آدم های موفق شاد زیستن را یاد می گیرند

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ چهارشنبه, 18 فروردین, 1389 / 1 نظر

آیا دوست دارید شاد باشید؟ یا از اینکه با وجود زندگی خوبی که دارید ناراحتید، درمانده اید؟ اگر همین طور اجازه دهید افکار خراب و موجی از انتقادها بروی شما بریزد، به مرور زمان با وجود انرژی های منفی درونیتان، تبدیل به فردی افسرده و مضطرب می شوید.
در این مقاله با روشهای کاملاً آسان می توانید بدون اتلاف وقت، لبخند را همواره بر لب خود هدیه کنید. در واقع این تنها به افکارتان بستگی دارد. 50% دلایل ناراحتی شما به دلایل ذاتیست که از فطرت ما سرچشمه می گیرد که به اصطلاح به آنان “نقاط تعادل” گفته می شود، 10% به عوامل بیرونی زندگی و 40% تنها به خود ارادی ما بستگی دارد، اینکه چطور با وقایع زندگی برخورد کنیم، از پس استرس ها بر بیاییم و از وقت و نیروی خود نهایت بهره را ببریم.
“کاترلین بیرندورف” در کتاب خود به نام “آوای نه اتاق شادی” می گوید: “در حقیقت این خود ما هستیم که با تمرکز به همان شادی کمی هم که داریم، می توانیم آن را افزون کنیم و از روحیه ای شاد برخوردار شویم”، هر فردی با تغییر نگرش نسبت به محیط پیرامون خود، می تواند ضمن افزایش امواج مثبت، (همچون، سفر، اعمال فعالیتهای مورد علاقه، …)، ناخودآگاه از شادی ناشی از آنها خرسند خواهد شد. در واقع این طور فرض کنید که هر مکان در هر زمانی از زندگی روزانه شما می تواند به نوعی برای شما یک تفریح است، بطور مثال، تختخواب در اتاق خواب، دفتر کار به عنوان راهی برای پول درآوردن و لذّت خرج کردن، اتاق پذیرایی به عنوان خاطرات و جایگاه جمع شدن دوستان در کنار هم یا هر چیز با ارزش دیگری مثل سلامتی، امنیت مالی و …می تواند باعث خوشحالی شما باشند، شما می توانید برای تثبیت این وضعیت از چهار عملکرد زیر پیروی کنید:
1- فداکاری بیش از حدّ، موجب دردسر است!
درست است که باید به فکر دیگران بود و فداکاری کرد، امّا در زندگی سعی کنید ابتدا به خود و روحیاّتتان توجه کنید، برای مثال به هنگام وضعیت اضطراری در پرواز، اگر قرار باشد از ماسک اکسیژن استفاده کنید، مطمئناً منطق حکم می کند برای فرد کناری خود فداکاری نکنید و ماسک را برای خودتان استفاده کنید، این خودخواهی نیست بلکه رهایی از مرگ است.
شاید خیلی افراد را دیده اید که دائماً در حال کمک به دیگران هستند، بطور مثال، وظایف همسر، فرزند، همکار و … را به تنهایی انجام می دهند، با نگاهی به آنها می بینید که دیگر حتّی لحظه ای برای فکر کردن به علائق شخصی خود ندارند و انرژی خود را تماماً در اختیار دیگران قرار داده اند.
از همین امروز تصمیم بگیرید محدودیت های شاد بودن خود را بردارید و به سلامت روحی خود بیشتر اهمیّت دهید، بعد از شام پیاده روی کنید، صبح قبل از کار به ورزشهایی همچون شنا بپردازید، در واقع دست به کارهای جدیدی بزنید تا نیروی تحلیلی خود را دوباره باز یابید. به این فکر کنید که خود نوعی شما قوی ترین فرد برای کمک به این وضعیت نابسامانتان است.
2- امروز را از دست ندهید و از همین لحظه ی حال لذّت ببرید
کودکی خود را بیاد آورید، وقتی والدینتان شما را به پارک می بردند، راحت گوشه ای می نشستند و شما با خیال راحت با بچّه های دیگر بازی می کردید و چه صبورانه شما را نگاه می کردند، امّا امروزه اگر وقت کنید و کودک خود را به پارک ببرید، تمام مدّت این جمله از دهانتان شنیده می شود، “زودباشید، بازی بس است، دیر شد!” سعی کنید با آنها هم بازی شوید، با این کار لحظات خوش کودکی دوباره در ذهنتان پدیدار می شود و ناخودآگاه از این حالات لذّت می برید.
3- درد خود را بشناسید!
هر چیزی در این دنیا دارای انرژی محدود است، از وسایل مصنوعی همچون تلفن گرفته باید شارژ شوند چه برسد به شما که انسانید، سعی کنید وقتی برای تنهایی خود قائل شوید، در این لحظات تمامی خاطرات بد و انرژی منفی را از خود دور کنید، لطفاً بهانه تراشی نکنید، مشغولیتهایی چون کار، بچّه داری و … همگی بهانه است، این کار تنها فرصتی کمی از وقت شما را می گیرد. برای این تخلیه انرژی منفی و بازیافت سلامت روحی، حتماً لازم نیست در جزیره ای زیر یک درخت نخل بخوابید! در هر جایی کافیست لحظاتی چشمان خود را بسته و تنها باشید.
با شناخت روحیّات خود، سعی کنید بفهمید چه کاری بیشتر شما را خوشحال می کند، شنا، پیاده روی، کافی شاپ، صرف یک قهوه در خانه یا محیط کار، کمک به دیگران، صحبت با همکار، دوست، همسر….با این کار می بینید که برای اینکه شاد باشید، حتماً لازم نیست دست به کارهای خارق العاده ای بزنید.
4- درگیریها خیلی هم بد نیستند!
در حین سختیهاست که هر آدمی پخته می شود، برای مثال برای شروع و اتمام یک پروژه ی کاری، با همفکری و گذراندن موانع حین کار با کمک همکاران، لذّت پیروزی و موفقیّت را تجربه می کنید. وقتی چیزی وفق مراد شما نباشد، مجبورید برای نیل به آن هدف چه کاری و چه در زندگی، نقاط مشترک روحیّات خود را با آن مشکل سازگار کنید، این خود یک موفقیّت است.
در مسائل زناشویی به جای دعوا و درگیری، از طرف مقابل بخواهید برای یکدیگر زمانی را گذاشته تا با خونسردی مشکلات را باز کرده و بدون اینکه به جسم و روح همدیگر لطمه ای وارد کنید، راه حلّی اساسی بیابید.
همواره با دوستان و افراد در ارتباط باشید، مطالعات حاکی از آن است که تنها راه حلّ مشکلات روابط اجتماعی، افزایش این روابط است چه کاری و چه خانوادگی، مسلماً در این روابط همیشه ناسازگاری هایی هم وجود دارد که با روش قبل سعی کنید با صحبت و معاشرت بیشتر بر این درگیری ها پیروز شوید. فراموش نکنید مشکلات بخشی از زندگی شماست.


برچسب ها در :
پست مشابه :

نظرات

  • علي

    جالب بود معتقدم كه زندگي خوب هنري است كه هركسي ميتواند انرا ياد بگيرد به شرط اينكه واقعا بخواهد و اهل زندگي باشد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب