تکنیکی جدید برای حل مشکلات

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ چهارشنبه, 4 دی, 1392 / بدون نظر

 اخیرا تکنیکی برای حل مشکلات کشف کرده ام که فکر کردم شما دوستش داشته باشید. اما اجازه دهید قبل از شرح این فرآیند حل مشکل، داستان مربوط به آن را بگویم. به تازگی با احساس نا امیدی ناخوشایندی درگیر بودم. شاید شما هم تجربه کرده باشید: احساس می کنید باید کاری انجام دهید، اما انگار فلج شده اید. طوری که برای انجام کاری مفید احساس ناتوانی می کنید.

مشکل من این است که احساس می کنم میلیون ها کار برای انجام دادن دارم، و در عین حال فکر می کنم پیشرفت در هر کدام از این برنامه ها دشوار و غیر ممکن است. در نتیجه، تمام روز بدون اینکه پیشرفتی در کارم باشد می گذرد. هر روز، وقتی نگاه می کنم که ساعت 3 عصر شده است، احساس بازندگی می کنم. از اینکه یک روز دیگر را بی ثمر سپری کردم، احساس بدی دارم. از اینکه روز گرانبهای دیگری را هدر دادم، از خودم ناراضی هستم اما این حس به شاد شدن یا پیشرفت من کمکی نمی کند.

از اینکه پس از این همه تمرینات افزایش اعتماد به نفس، هنوز هم احساس ناتوانی می کنم، ناراضی هستم. فکر می کنم چیزی مرا به عقب می کشد و از حرکت بازمی دارد. انگار این حس نامرئی پایم را می کشد. مانند هر احساس ناامید کننده دیگری، این احساسات مانند زنگ خطری عمل می کنند و به ما هشدار می دهند که نیاز داریم زندگی خود را بازنگری کنیم. در واقع به ما اجازه می دهد بدانیم چیزی جدیدی برای یاد گرفتن وجود دارد.

 تکنیکی ساده برای حل مشکلات  

درس های زندگی در این مشکلات آشکار می شوند که معمولا فرصتی برای تغییر یا بهبود زندگی در جهت خوشی تمام و کمال است. بنابراین آموختم که به این هشدارها اعتماد کنم و درسی که آن ها برایم فراهم می کنند را پذیرا باشم.

به جای نشستن پشت میزم و احساس ناتوانی و مغلوب شدن در برابر احساسات- کاری که دیروز کردم- از میز کارم بلند شدم، حرکات کششی انجام دادم و سوالات زیر را از خودم پرسیدم،الان به چه چیزی احتیاج دارم؟

پاسخ به آسانی به دست می آید. ندای درونم پاسخ داد، ” به استراحت”. کنار میز مطالعه بزرگ و راحتم رفتم و خواندن کتابی که دوستم به تازگی به من هدیه داده بود را شروع کردم. اسم کتاب،”معماری فراوانی” نوشته لندرا کارول است. به صورت اتفاقی بخشی را شروع کردم که نویسنده در مورد تکنیک ساده ای که خودش،” 12 مورد دیگر” نامیده بود ، صحبت می کرد.این مفهوم به بلاغت، سادگی و سرگرم کنندگی هر چه تمام تر بیان شده بود

بطور اساسی،اگر فکر می کنید که درگیر مشکلی شده اید،یک سوال از خود بپرسید و 12 جواب احتمالی به این پرسش بدهید.می توانید یکی از جواب ها را به سوال تبدیل کنید و با 12 جواب دیگر به آن پاسخ دهید.به این کار ادامه دهید تا به پاسختان برسید، احساس بهتری داشته باشید یا مشکلتان را حل کنید.

مثال اول: دغدغه هایی در ارتباط با همکاران

امروز صبح یکی از همکاران برخورد بی ادبانه ای با شما داشت که باعث ناراحتی شما شد. می توانید این احساس ناخوشایند را با پرسیدن این سوال بررسی کنید،”چه چیزی باعث شد که این فرد با من بدخلقی کند؟” اکنون، اولین پاسخی که به ذهنتان می رسد را داشته باشید و به پرسش از خود ادامه دهید، ” دیگه چی؟” تا زمانی که 12 پاسخ یا بیشتر داشته باشید.

برخی از پاسخ های احتمالی: یکی از اعضای خانواده اش فوت شده، خواب کافی نداشته است، آن روز صبح با همسرش مشاجره داشته، پسرش بیمار است، حال خودش خوب نیست و …  با تمرکز روی دلایل احتمالی بدخلقی همکارتان ، شرایط را به دقت و از جوانب متفاوت خواهید دید. احساس همدردی بسیار بهتر از گوشه گیری وعصبی شدن است.

مثال دوم: حل مشکلات شخصی

می توانید از خود بپرسید،” چیزی که می خواهم، چیست؟” و 12 جواب را در نظر بگیرید.سپس می توانید با جایگزین کردن یکی از جواب ها و تبدیل آن به سوال، 12 جواب دیگرهم داشته باشید.

برای مثال، اگر یکی از پاسخ ها این بود که “می خواهم عاشق شوم.” سوالی که در پی آن مطرح می شود این است که ” کجا می توانم عشق را پیدا کنم؟” زمانی که 12 پاسخ را حدس زدید، به خاطر چیزهایی که در مورد خودتان یاد گرفتید شگفت زده خواهید شد.

  چرا این فرآیند پرسش و پاسخ قدرتمند است؟  

هر قدر که این تکنیک حل مشکل ساده به نظر برسد، نتیجه اش می تواند مهم و بزرگ باشد.این کار آسان(که هر کسی می تواند به سادگی انجام دهد) این پتانسیل را دارد که ذهنتان را به قلمرو احتمالات جدیدی باز کند. این تمرین ساده به شما کمک می کند تا تمرکز خود را از یک سری موارد محدود کننده به سمت احتمالات گسترده تری هدایت کنید. همچنین دریافته ام که سبب روشن تر شدن مسائل می گردد.

وقتی افکار بررسی نشده(و تفکرات محدود کننده) زیادی داریم،در ضمیرمان باقی می مانند و ذهن و انرژی فیزیکی ما را تلف می کنند. اخیرا جمله عاقلانه ای شنیدم که می گوید: “هیچ فکری بدون هزینه در ذهنتان باقی نمی ماند ” واقعا درست است، اینطور فکر نمی کنید؟ این تفکرات بررسی نشده به طور ناخودآگاه در ذهنمان دور می زنند. نوعی آشفتگی ذهنی می شوند.گنجایش تفکر و توانایی کار مثبت را از ما می گیرند

فکر می کنم قدرت این تمرین در اینجاست که سوالات مهم و زیرکانه که کمتر بررسی می شوند را مطرح می کند و همچنین صادقانه به آن ها جواب می دهد.به یاد داشته باشید وقتی این تمرین را انجام می دهید، بازیگوش باشید و نه خیلی جدی.حتی اگر جواب های احمقانه به ذهنتان رسید آن ها را یادداشت کنید. بازیگوش بودن در مرحله پاسخ دادن به ما کمک می کند استراحت کنیم و راحت تر به دانایی درونی خود دسترسی داشته باشیم، این مسئله گنجینه ای از احتمالات و آگاهی از خود به روی ما باز می کند.

 چگونه از این فرآیند برای حل کردن مشکلم استفاده کردم  

در حالی که دفتر طراحی ام –که به عنوان دفتر یادداشت از آن استفاده می کنم- و مداد مشکی ام را در دست داشتم تکنیک “12 مورد دیگر” را به کار بردم که اکنون آن را “12 پاسخ” می نامم.

چند نفس عمیق کشیدم، به خودم اجازه استراحت دادم و راه درست پرسیدن سوالم را یافتم.بالای یک صفحه خالی نوشتم:”12 پاسخ”. در انتهای آن این سوال را نوشتم.”از چه چیزی می ترسم؟” می دانستم این سوالی است که باید بررسی کنم.می دانستم همان ترس چیزی بود که باعث گیج شدن من بود و مانع می شد در کارم پیشرفت کنم.بن بست فکری من بود که باید از بین می بردم و بهتر درک می کردم.

اعداد 1 تا 12 را روی خطوط جداگانه نوشتم. سپس هر پاسخ را رو به روی عدد مورد نظر نوشتم.12 پاسخ بسیار سریع و بدون هیچ تلاشی به ذهنم خطور کردند، بنابراین به فهرست کردن پاسخ ها ادامه دادم.

این ها پاسخ های من هستند(به ترتیبی که به ذهنم خطور کردند)

  1. نداشتن پول
  2. هدر دادن وقت (پس از صرف زمان زیاد برای کاری در نهایت آن را بی ارزش می یابم)
  3. احمق به نظر رسیدن
  4. شکست
  5. محبوب نبودن
  6. صرف کردن زمان زیاد برای انجام کاری
  7. مرگ
  8. شاد نبودن
  9. آشفته تر کردن اوضاع توسط فردی دیگر
  10. تصمیم گیری اشتباه
  11. عدم داشتن امنیت
  12. فرصت های از دست رفته
  13. اشتباه کردن
  14. سرمایه گذاری اشتباه
  15. نداشتن زمان کافی برای لذت بردن از چیزهای مهم
  16. درد و رنج

وقتی جواب ها تمام شد، احساسم اینگونه بود:

1. از سریع نوشتن چنین فهرستی تعجب کردم و از اینکه چنین ترس هایی در درونم بودند شگفت زده بودم.تعجبی نبود که قادر به پیشروی نباشم، افکار متضاد بسیاری وجود داشتند.

2. احساس وحشتناکی داشتم، مثل اینکه توده ای در شکمم وجود داشت.

3. با وجود این احساس، بالاخره آسوده شدم.از اینکه ترس ها و افکار متضادم روی کاغذ بودند و در نهایت می توانستم آن ها را بررسی و خودم را آزاد کنم احساس آسایش کردم.

وای ، چقدر خوب!!!  پس از نگاه کردن به این فهرست، تعجبی نداشت که احساس عدم اطمینان، تردید،آشفتگی و گیجی می کردم. از لحاظ روحی سدهای بسیاری داشتم. در ابتدا، می خواستم حالم بهتر شود. و به احساس وجود توده ای در شکمم چیره شوم، بنابراین روی صفحه ای سفید نوشتم،” چه چیزی می خواهم؟”

این ها پاسخ های من به ،” می خواهم… ” است:

  1. آرامش و آسایش
  2. روشن بودن اوضاع
  3. امنیت
  4. اطمینان
  5. خنده وشادی
  6. زمانی برای کارهایی که دوست دارم
  7. هدف
  8. فرزند
  9. خانواده و صمیمیت
  10. یادگیری
  11. کمک به مردم
  12. ستایش و سپاسگزاری
  13. عشق
  14. سادگی
  15. استراحت
  16. رهایی از چیزهایی که کمکی به من نمی کنند
  17. نور خورشید
  18. حمایت
  19. نظم و ترتیب
  20. شاد بودن

یک بار دیگر از سرعت و آسانی به دست آمدن جواب ها تعجب کردم. و اکنون حالم بهتر شده است. احساس آرامش، شادی و سپاسگزاری دارم.

این کار جرقه ای در من زد و وادار به پرسیدن سوالات دیگری شدم. مانند دنبال کردن چیزی بود که قلبم می گفت، و قلبم سوال های مناسب را تشخیص می داد. قلبم سوال هایی را که باید پاسخ می دادم تا به آرامش برسم ، می دانست.برخی از سوالاتی که باید به پرسیدنشان ادامه می دادم اینها بود: می خواهم چه کاری انجام دهم؟به انجام چه کاری نیاز دارم؟ با انجام این کارها به هدفم می رسم؟

متوجه شدم هر چه سوال صریح تر و کوتاه تر باشد، بهتر است.به جای پرسیدن اینکه،”چرا سحرخیزی اینقدر دشوار جلوه می کند؟” اینطور بگویید که،”چرا سحرخیزی سخت است؟”کلمات زائد را حدف کنید و به نکته اصلی اشاره کنید. این کار درک و پاسخگویی را برای ذهنتان آسان تر می کند.

به سادگی ندای درونم را دنبال کردم. راهنمای درونم، مثل اینکه دستم را گرفته باشد مرا به آسایش درونی رساند.از این آرامش به دست آمده، می دانستم به چه کاری احتیاج دارم.

  چیره شدن بر باورهای محدود کننده   

به سوالم که می پرسید” از چه چیزی می ترسم؟” برگشتم و سوال کردم:

 آیا این ادعا درست است؟

 اگر این ترس را نداشتم، کجا، چه چیز و چه کسی بودم؟

(اختیاری) بدترین چیزی که می تواند رخ دهد چیست؟

این سوالات راهنمایی برای شناختن خودتان است که توسط بایرون کیتی مطرح شده است. این فقط یک الگوی ابتدایی است. وقتی احساساتم را دنبال کردم، به علاوه دو سوال اولیه،سوالات دیگری هم به وجود آمدند.نکته این است که هر باور ترس آوری را با یک عینک بزرگ کننده بررسی کنیم.برای اینکه اعتبارش را دقیقا بسنجیم و اشتباه بودن هر کدام از آن ها را ثابت کنیم.

مثال: برای این جمله که” از این که پول کافی ندارم می ترسم” سوالات و جواب هایی که مطرح کردم . نظرات در پرانتز قرار دارند.

سوال:آیا این جمله درست است؟

جواب: بله، در مورد من درست است.

سوال:اگر به این جمله باور نداشتید، چگونه شخصی می شدید؟

جواب: راحت و آسوده می شدم.

(اینجا بود که فهمیدم، اعتقاد به چنین چیزی چقدر آسان است. اگر چنین باوری را رها کنم، چقدر راحت و آسوده می شوم. جالب است که، آرام بودن پاسخی مربوط به ” من می خواهم…” است)

سوال: بدترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد چیست؟

جواب: بدترین چیزی که ممکن است رخ دهد این است که پول کافی برای خرید غذا، تامین مسکن و حمایت از خانواده ام نداشته باشم.

سوال:آیا این واقع گرایانه است؟

جواب: نه واقع گرایانه نیست.بدترین چیز این است که به خانه کوچکتری نقل مکان کنیم. دلیلی برای این احتمال نمی بینم که توانایی تامین غذای خانواده ام را نداشته باشم. همیشه کارهایی هستند که برای به دست آوردن پول می توانم انجام دهم.

(اینجا مشخص می شود که این جمله چقدر غیرواقعی است. باورم نمی شود تا مدت ها به این ترس عادت کرده بودم. با رها کردنش، انرژی مسدود شده ام را آزاد کردم)

  حل مشکل از طریق پرسش و پاسخ   

بعد از این تمرین احساس آزادی کردم. به طور شگفت آوری،پرانرژی و قوی بودم. با بی اعتبار کردن این باورهای محدود کننده و ایده هایی که ما را به عقب می رانند، انرژی که این حالت روحی از ما می گیرد را آزاد می کنیم. و در نتیجه،قدرت درونی خود را برای حرکت در مسیری که دوست داریم به دست می آوریم.

این مقاله را هفته قبل نوشتم، و در چند روز پس از آن، متوجه به وجود آمدن دغدغه های دیگری شدم که آزار دهنده و در عین حال آزاد کننده هستند. آزار دهنده به این دلیل که می خواهم از شرشان خلاص شوم. آزاد کننده از این جهت که می خواهم آن ها را روشن کنم، مورد بررسی قرار دهم و رهایشان کنم.

دائما در حال کار روی این موضوع هستم و ترس ها، سوالات و باورهای بررسی نشده دیگری ظاهر می شوند. مطرح کردن سوالات سخت و پاسخ صادقانه به آن ها شجاعت و تصمیم آگاهانه برای رویارویی با حقیقت می طلبد.دوری کردن از یک مشکل فقط باعث توهمات گذرایی در مورد حل مشکل می شود. بررسی نکردن این سوالات به چنین قیمتی تمام می شود: ترس،گیج شدن،عدم اطمینان و رکود

آیا به دنبال روشنگری، هدف و شادی همیشگی هستید؟ سوالات دشوار از خود بپرسید. سوالی که از آن دوری می کردید را از خود بپرسید. متوجه می شوید که دانایی درونی و راهنمای خارق العاده ای برای حل کردن هر گونه مشکلی را دارید. تکنیک 12 پاسخ را امتحان کنید.

منبع: آی بانو دات آی آر


دسته بندی شده در : جديدترين مطالب
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب