سرم خوش است و به بانـگ بلند می گویم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ پنج شنبه, 26 دی, 1392 / بدون نظر

سرم خوش است و به بانـگ بلند می گویم//کـه مـن نسـیم حیـات از پیـاله میجویم

 عبـوس زُهـد بـه وجـه خُــمار ننـشیند//مرید  فـرقـه دُردی کشـان خـوش خویم

شدم فسانه به سرگشتگی و ابروی دوست//کشید در خَـمِ چـوگان خویش چون گویم

گـرم نـه پیـرمغـان در بـه روی بگـشاید//کـدام در بـزنـم؟چــاره از کـجا گـویم؟

مکن درین چمنم سرزنش به  خـود رویـی//چـنان کـه پـرورشـم می دهند می رویم

تـو خـانـقـاه و خــرابات در میـانه مبین//خدا گواه که هـر جـا کـه هسـت بـا اویم

غـبار راهِ طـلـب کیـمیـای بهـروزیـست//غـلام  دولـت آن خـاکِ عـنـبـرین بویم

 ز شـوق نـرگـس مسـت بـلـند  بـالایـی//چـو لالـه بـا  قَـدَح افـتاده بـر لب جویم

 بیار مــیِ کـه بـه فتـوای حافظ ازدل پاک//غـبـار زَرق بـه فیـض قـدح فـرو  شـویم

معانی لغات:
سرخوش : با نشاط، شادی حاصل از مستی .
نسیم : بوی خوش، دمِ خوش .
عبوس : ترش رویی، اَخمو، تکبّر .
وَجه : روی، چهره ، صورت .
خُمار : شخص خمار، مــی زده .
عبوس زهد به وَجِه خمار ننشیند : حالت تروشرویی ناشی از زهد ( که در چهره زاهد نمودار است ) در چهره یک نفر می زده پدیدار نمی شود .
فِرقه : دسته، گروه .
فسانه : افسانه، شهره .
سرگشتگی : سرگردانی، آشفتگی، حیرانی .
در این چمن : کنایه از این دنیا .
خود رویی : رشد و نموّ خودسرانه گیاه و انسان بدون تعلیم باغبان و معلّم و مربّی .
غبار : گَرد، گردِ راه ، گَردِ مخـصوصی که در صنعـت کیـمیـا گری آن را عامل اصلـی تبدیل مـسّ به طلا می دانسته اند !
غبار راه طلب : گرد راهی که سالک در مرحله جست و جوی معشوق یکتا می پیماید، گَردِ طریق سلوک و طلب معرفت .
کیمیا : اکسیر .
کیمیای بهروزی : اکسیر بهروزی، آنچه مایه و سبب سعادت و خوشبختی است .
نرگسِ مست : کنایه از چشم مست معشوق .
فتوی : فتوا، رأی شرعی، دستور فقهی .
زرق : ریا، دورنگی، نیرنگ .
فیض : سر ریزِ آب از رودخانه به زمین های اطراف، آب روان شده و زیاد از چشمه و رود به اطراف .

معانی ابیات:
1.  سر مستم و با صدای بلند می گویم که من دَمِ خوش زندگی را از لب پیمانه شراب جسته و بدست می آورم .
2.  حالت تروشرویی ناشی از زهد (که در چهره زاهد نمودار است)، در چهرهِ می زده پدیدار نمی شود، (از این رو) من مرید و هوادار گروه میخواران مستمند و دُردنوشان گشاده رویم .
3.  از آن که گیسوان محبوب، مرا مانند گوی، در خَمِ چوگان خود گرفت به سرگردانی مشهور شدم .
4.  اگر پیر میکده در برویم باز نکند دَرِ چه کس دیگری را بزنم و برای چاره جوییِ کار خود به کجا بروم؟
5.  چنین مپندار و سرزنشم مکن که چون گُلی خودرو و خودسر در این چمن (دنیا) روئیده ایم . (زیرا) همانطور که مربّیان مرا می پرورند رشد می کنم .
6.  تو درباره من به خانقاه صوفیان و خرابات مغان کار نداشته باش . خدا شاهد است که هرجا او هست من هم همانجا با او هستم .
7.  گَـردِ راه سلــوک و طلب معرفت اکسیر بهروزی و خوشبختی است و من بنده درگاه آن خاک آستانه ام که بوی عنبر می دهد .
8.  از شوق دیدار چشم مست نگار بلندبالایی مانند لاله با جام باده در دست در کنار جویی افتاده ام .
9.  باده بیاور که بنا به رأی شرعی حافظ ! با آب روان باده، گَردِ ریا را از دل پاک خود بزدایم .


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب