غـلام نـرگس مـست تـو تـاجداراننـد

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 9 دی, 1392 / بدون نظر

غـلام نـرگس مـست تـو تـاجداراننـد// خـراب بـاده لـعل تو هوشيارانند

  تـرا صـبا و مـرا آب ديـده شـد غـماز//و گرنه عاشق و معشوق راز دارانند

 ز زيـر زلـف دو تـا چون گذر كني بنگر// كه از يمين و يسارت چه بيقرارانند

 گـذار كن  چو صبا بر بنفشه زار و به بين//كـه از تطاول زلفت چه سوگوارنند

 نـصـيب ماست بهشت اي خداشناس برو// كـه مسـتحق كرامت گناهكارانند

 نـه من بر آن گل عارض غزل سرايم و بس//کـه عندليب تو از هر طرف هزارانند

 تو دستگير شو اي خضر پي خجسته كه من// پـياده مي روم و همرهان سوارانند

 بـيا بـه مـيكده و چـهره ارغواني كن// مـرو بـه صـومعه كانجا سياهكارانند

 خـلاص حـافـظ از آن زلف تابدار مباد// كـه بسـتگان كـمـند تو رستگارانند

معاني ابيات غزل

(1) تاجداران شايسته اينند كه غلام چشم مست و خماري تو باشند و مردم هوشيار اين شايستگي را دارند كه از شراب لب لعل مانند تو مست و خراب مي شوند.

(2) باد صبا ( با پراكندن بوي زلفت) درباره تو خبر چيني كرد و من را اشك چشم رسوا ساخت و گرنه عاشق و معشوق نگهدار راز يكديگرند.

(3) آنگاه كه زير خرمن زلف دو طرفه خود گذر مي كني، نگاه ( به دو طرف خود) بينداز و ببين كه چگونه از طرف راست و چپ تو مردم، برايت بي قراري مي كنند.

 (4) مانند نسيم صبا بر بنفشه زار بگذر تا بنگري كه از تعدي و تجاوز زلف تو تا چه حد سوگواراني سر بر زانو دارند.
(5) اي خداشناس! دست از من بدار و بدان كه بهشت قسمت ماست و اين گناهكارانند كه استحقاق بخشش خداوند را دارا هستند.

 (6) نه تنها من به شوق گل چهره تو غزلسرايي مي كنم كه از طرف كه بنگري هزاران بلبل نغمه خوان تواند.

 (7) اي خضر مبار ك قدم تو مرا دستگيري و ياوري كن كه من پياده مي روم. همراهان سواره اند.

(8) به ميخانه سري بزن و با نوشيدن شراب صورت خود را گلگون كن به خانقاه پا مگذار كه آنجا تباهكاراني چند گرد هم جمعند.

 (9) خدا كند كه حافظ از آن زلف پر پيچ وتاب رهايي نبايد، چرا كه آنهايي كه در كمند تو بسته و اسيرند رستگاران واقع اند.


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب