بر نیامد از تمنای لبت کامم هنوز

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 28 بهمن, 1392 / بدون نظر

بــرنیامد از تمــنّای لـبت کامـــم هـنوز//بر امـید  جـام لعــلت دُردی آشامـم هـنوز

روز اول رفـت دیــنم در سـر زلفـین  تـو//تا چه خواهد شد درین سودا سرانجامم هـنوز

ساقیا یک جرعه ده زآن آب آتشگون که من//در میــان پختـگان عشــق او خامم   هـنوز

از خطا گفـتم شبی زلف تـرا مشکِ ختــن//میزند هر لحظـه تیــغی مـو بر اندامم هـنوز

پرتـو روی تــو تا در خلــوتم دیـد آفتاب//مـی رود چون سایه هر دم بر در و بامم هـنوز

نام من رفتست روزی بر لب جانان به ســهو//اهل دل را بـوی جـان میآید از نامــم هـنوز

در ازل دادســـت ما را ساقـی لعــل لبت//جرعه جامی که من مدهـوش آن جامم هـنوز

ای که گفتی جان بده تا باشدت آرام دل//جان به غم هایش سـپردم نیست آرامم هـنوز

در قلـم آورد حافــظ قـصه لعـل لبت//آب حیوان می رود هر دم ز اقلامم هنوز

معانی لغات:

تمنا: خواهش، آرزو

کام: مراد .

جام لعل: ( اضافه تشبیهی ) لعل لب به جام تشبیه شده .

هنوز: در بیت مطلع به معنای تا کنون .

زلفین: موهای سر که تا بنا گوش رسته و جلو گوش آورده و به طرز مخصوص تعبیه کنند، جمع زُلفة، پارۀ شب، هر یک از دو دستۀ مو که بر دو طرف روی افتد و تا محاذات آخر گوش بریده باشد، موهای دو طرف سر و بالای گوش که هر یک را زلف و هر دو را زلفین نامند، حلقه یی که بر چهارچوب در منزل و صندوق نصب کرده و چُفت یا زنجیر را بدان اندازند. ( دهخدا )

سودا: جنون و دیوانگی، عشق.

آب آتشگون: شراب .

خلوت: خلوتسرا .

سهو: اشتباه .

در قلم آورد: با قلم نوشت، تحریر کرد .

اَقلام: جمع قلم، خامه ها، کِلک ها .

معانی ابیات: 

1)       تا به حال به خواسته دل خود  که از لبت آرزو داشتم دست نیافته ام (و) هنوز به امید بادهِ زلالِ لعل لبت، دُردِ شراب می نوشم.

2)       روز اول (دیدار)، دینم در کار گیسوان تو از دست رفت و هنوز نمی دانم که پایان کار من در این عشق چه خواهد شد.

3)       ساقی، یک دهان از آن شراب سوزان به من بده که در میان عاشقانِ با تجربه و پخته او هنوز نازه کار و خامم .

4)       شبی به اشتباه موی تو را مُشکِ ختن نامیدم از آن شب تا به حال هر لحظه موهای تنم به مانند تیغ بر اندامم می خَلَد .

5)       تا آفتاب، فروغ روی تو را در خلوتسرای من تابیده دید، تا به امروز به مانند سایه یی از در و دیوار بام من گریزانست.

6)       روزی آن محبوب اشتباهاً نام مرا بر زبان رانده است، هنـوز بوی جان از نام من به مشام اهل دل مـی رسد .

7)       در روز ازل، ساقی لب های میگونت آن چنان پیمانه یی به من پیموده که من هنوز مست و مدهوش آن باده ام .

8)       ای آن که گفتی جانت را فدایش کن تا سبب آرامش دلت باشد جانم را به دست غم های او سپرده و هنوز قرار و آرام ندارم .

9)       حافظ شرح لبهای میگونت را به قلم آورد و نوشت، از آن زمان تا به حال آب حیات از سر قلم ها (برنوشته ها)ی من جاری است .


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب