مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 19 بهمن, 1392 / بدون نظر

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم//هـوادارن کویش را چو جان خویشتـن دارم

صفـای خلوت خـاطر از آن شـمع چگل  بینم// فـروغ چشم و نـور دل از آن ماه خُتن  دارم

به کــام و آرزوی دل چو دارم خلـوتی حاصل//چه فکر از خُـبث بدگویان میان انجمن دارم

مرا در خـانه سـروی هست کاندر سایه  قدش//فــراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن  دارم

گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند//بـحمــدالله و المـنة بتی لشکر شکن دارم

سزد کــز خـاتم لعلـش زنـم لاف سلـیمانی//چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن  دارم

الا ای پیــر فـرزانه مکــن عیبم ز میــخانه//که من در تَرکِ پیمانه دلی پیمان شکن دارم

خدا را ای رقـیب امشب زمانی دیـده بر هم نِه//که من بالعل خاموشش نهانی صد سخن دارم

چو در گلـزار اقـبالش خـرامانم بـحمــد الله//نه میل لاله و نسـرین نه بـرگ نسترن دارم

به رنـدی شُـهره شد حافظ میان همدلان لیکن//چه غـم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم

 

معانی لغات:

جانان : معشوق، یار جانی .

هوادارن : مهرورزان، دوستداران .

صفای خلوت خاطر : آرامش خلوت درونی، خلوص ضمیر .

چِگِل : نام قبیله یی از ترکان خُلَخ در ترکستان شرقی و جنوب قرقیزستان و همچنین نام شهری در این ناحیه که افراد آن قبیله و شهر همگی به زیبایی مشهور و در قدیم از این ناحیه بردگان زیباروی به سایر بلاد می برده و بدین سبب مردمان این قبیله و شهر چِگِل به زیبایی زبانزد خاص و عام شده و در ادبیات فارسی به عنوان مظهر زیبایی به شمار می رفته اند .

خُتَن : شهری در ترکستان شرقی چین و نزدیک کاشغر در تاتارستان که مُشک وآهوان مشک دار آن مشهور و زیبا رویانش نیز در ادب فارسی ضرب المثل اند.

ماه خُـتن : ماهروی اهل ختن، کنایه از محبوب زیباروی .

خُبث : بدنفسی، پستی و پلیدی .

مرا در خانه سروی هست : من در خانه سرو قدی دارم .

فراغت : بی نیازی .

فراغ دارم : فارغم، بی نیازم .

کیمن سازند : کمین کنند، در سنگر و مخفی گاه به قصد هجوم پنهان شوند .

خاتم لعل : انگشتری لعل، کنایه از لب های لعل مانند که به انگشتری لعل تشبیه شده، لبان لعل فام .

اسم اعظم : بزرگترین نام خداوند که در تعیین آن اختلاف است .

اهرمن : اهریمن؛ دیو .

پیر فرزانه : پیر خردمند؛ کنایه از حکیم و دانشمند .

خدا را : تو را به  خدا، محض خاطر خدا .

لعل خاموش : کنایه از لب خاموش و ساکت، لب و دهانی که سخن نمی گوید.

اقبال : رو کردن، توجه و روی آوردن و عنایت از طرف محبوب .

بَرگ : رغبت، نیاز، آرزو .

برگ نسترن : میل و آرزوی به گل نسترن .

قوام الدین حسن : وزیر شاه ابواسحاق اینجو از اکابر و محترمین فارس و معروف به تمغاچی که عهده دار جمع آوری مالیات از فارس بوده و به نیکنامی مشهور و مورد احترام حافظ است (متوفی در سال 754هـ.ق).

معانی ابیات:

1)      من با معشوقم پیمانی دارم که تا زنده ام دوستداران کوی او را چون جان خود گرامی دارم .

2)      (و) صفا و آرامش خاطر خود را در آن زیبای همانند اهل چِگِل که رخسارش چون شمعی نورانی است یافته و روشنی چشم و دل خود را از آن ماهروی همانند اهل خُتَن داشته باشم .

3)      اکنون که خلوتی مطابق میل دل و مراد خاطر دارم، واهمه یی از بدگویی مردمان بدنفس در مجامع ندارم.

4)      محبوب سرو قامتی در خانه دارم که در پناه قامت او از سایه سرو باغ و شمشاد چمن فارغ و بی نیازم .

5)      اگر صد لشکر از خوبرویان برای ربودن دلم کمین کرده و مترصّد باشند سپاس و منّت خدای را که زیبارویی لشکرشکن در اختیار دارم .

6)      جای آن دارد که با داشتن انگشتری لعل لبانش لاف سلیمانی بزنم. چون اسم اعظم در اختیار دارم، دیگر مرا از دیو باکی نیست .

7)      ای پیر خردمند، مرا از رفتن به میخانه سرزنش مکن که مرا دلی است که بعد از هر توبه از پیمانه کشی، پیمانه شکنی  می کند .

8)       ای رقیب برای خاطر خدا، امشب لحظه یی به خواب رو که من با لب های خاموش او در پنهانی صدها سخن و کار دارم (بوسه و تماشا)

9)      سپاس خدای را اکنون که در گلزار عنایت و توجهات او به خرامیدن مشغولم، دیگر رغبتی به تماشای لاله و نسرین و نیازی به نسترن ندارم .

10)   حافظ میان هم قطاران خود به رندی و لاابالی گری شهرت یافته اما من تا در دنیا خواجه قوام الدّین حسن را دارم از این موضوع باکی ندارم .


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب