بـتی دارم کـه گـرد گـل ز سـنبـل سایبان دارد

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ پنج شنبه, 1 اسفند, 1392 / بدون نظر

بـتی دارم کـه گـرد گـل ز سـنبـل سایبان دارد//بـهار عـارضش خطی به خون ارغوان دارد

چـو عـاشق مي شدم گفـتم كه بردم  گوهر مقصود//ندانستم كه اين دريا چه موج خون فشان دارد

ز چـشمـت جان نشايد  بُرد كـر ز هر سو كـه مي بينم//كـمين از گوشه يي کر دست و تيراندر كمان دارد

چــو دام طـره افـشـانـم ز گرد خـاطر عشاق//بـه غـمـاز صبا گــويد كه راز ما نهان دارد

بيفشان جرعه يي بر خاك  و حـال اهل شوكت بين//كـه از جمشيد و كيخسرو فراوان داستان دارد

چـو در رويت بخندد گل مـشو در دامش اي بلبل//كـه بـر گل اعتمادي نيست ورحسن جهان دارد

خــدارا داد مـن بستـان از او ای شحنه مجلس//كه مي با ديگران خوردست وسر برمن گران دارد

بـه فـتراك ار هـمي بندي خدا را زود صيدم كن//كـه آفـتهاسـت در تـأخير و طالب را زيان دارد

ز سـرو قـد دلجويت مـكن محـروم چشمم را//بدين سرچشمه اش بنشان كه خوش آبي روان دارد

ز خـــوف هـجرم ايـمن كـن اگر امـيد آن داري//كه از چشم بدانديشان خدايت در امان دارد

چـه عـذر بخت خـود گويم كه آن عيار شهر آشوب//به تلخي کُشت حافظ را و شكر در دهان دارد

 

معاني لغات:

بت:  مجسمه يي كه براي پرستش  ساخته مي شود ، ( استعاره) معشوق

گِرد گل :گِرد گل روي ، گرداگرد چهره

 سنبل:  گل سنبل  و در اینجا به معنای ریش آمده است.

بهار عارض:  عارض چون بهار، رخسار لطیف وشاداب

خطی به خون ارغوان: خط باطلی بر روی خون ارغوان دارد کشیده است . کنایه از رونق انداختن بازار  ارغوان.

 زچشمت جان نشاید بُرد:از گزند چشمت  امکان ندارد که جان به سلامت برد محتمل  نیست که از گزند چشمت جان را بدر برد.

 گَرد خاطر عشّاق: گرد وغبار  کدورت  واندوهی  که بر خاطر عشاق نشسته است.

غمّاز صبا:  نسیم صبای سخن چین ، صبای پیغام بر.

جمشید: دومین پادشاه سلسله پیشدادایان  که بعد از تهمورث به مدت 650 سال سلطنت کرد و در زمان او ادوات جنگی  وشراب کشف شد و اورابانی نوروز جمشیدی و صاحب جام جمشیدی است

 کیخسرو:سومین پادشاه سلسله کیانیان پس سیاووش و فرنگیس دختر افراسیاب که از طرف پدر بزرگش کاووس به سلطنت رسید و افراسیاب را به خونخواهی قتل پدر بکشت.

شحنه مجلس: داروغه مجلس ، مدیر واداره کننده مجلس.

سر بر من گران دارد: با من سر سنگین است.

 فِتراک: تَرک بند ، جایی در پشت زین که شکار را به آن می بستند.

آفت هاست در تأخیر:وَفی التَّأخیر آفات، در دیر کردن زیانهایی است.

 طالب:طلب کننده.

دلجو:دلپسند، دل،پسندِ دل ، مطلوب.

 چه عذار بخت خود گویم: چگونه از بخت خود پوزش بطلبم.

آن عیّار شهر آشوب:آن زیرک تردستی که شهری را به هم می زند.

به تلخی کشت : با بد خلقی و تند خویی کشت

معانی ابیات:

   (1) محبوبی دارم که سایه زلف سنبل مانندش گرداگردصورتش را پوشانیده و چهره شادابش فرمان قتل گل ارغوان را دردست دارد .

 (2) آنگاه که دل را به دست عشق می سپردم ، تصور می کردم که گوهر مقصود را به چنگ آورده ام و نمی دانستم که دریای عشق چه موجهای کُشنده یی دارد

 (3) از گزند تیر نگاهت نمی توان جان به سلامت بُرد زیرا هر سو می نگرم می بینم که در گوشه یی کمین کرده و تیر در کمان نهاده است.

(4) آنگاه که محبوب دام زلف خود را از گرد وغبار خاطرات عشاق تکان داده و می زداید، به نسیم خبر چین صبا بگو که راز گرد ملال خاطره ما را فاش نسازد .

(5) اگر شراب خوری جرعه یی با یاد گذشتگان بر خاک بیفشان و از خاک سرگذشت صاحبان قدرت در گذشته را جویا شو زیرا این خاک از دوران سلطنت جمشید و کیخسرو داستانهای زیادی به خاطر دارد .

(6)ای بلبل، تا گل بر روی تو خندید دل از دست مده و در دام نیرنگ او نیفت زیرا بر گل ، هر چندهم که زیبایی هایی دنیا را دارا باشد  اعتمادی نیست .

 (7)  ای مدیر و حاکم مجلس ، برای خاطر خدا داد مرا از او بگیر زیرا او در حال شادی با دیگران باده خور و حالت خماری و سرسنگینی را برای من دارد.

(8) اگر مرا پس از شکار کردن به فتراک زین خود  می بندی واز برای خدا هر چه زودتر مرا شکار کن که در تأخیر و دیر کردن آفات و زیانهایی است .

(9) دیدگان مرا از دیدار اندام سرو مانند دلپذیرت محروم مکن و این سرو را در کنار سرچشمه چشم من بنشان که آبی روان و خونش دارد .

(10) اگر از خداوند امید این را داري که تو را از چشم بداندیشان محفوظ نگاه دارد، مرا از ترس و اندیشه درد دوری  و فراق آسوده و ایمن نگاه دار.

(11) برای بخت خود چه عذري و بیا ورم آن محبوب زیبای شهر آشوب در حالیکه  شیرین سخن و خوش بیان است ما را از شدت تلخی وتندخویی از پای در آورد.


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب