سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 17 اسفند, 1392 / بدون نظر

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست//که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست

نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر//نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست

صبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهد//که چون شکنج ورق‌های غنچه تو بر توست

نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس//بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست

مگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان را//که باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوست

نثار روی تو هر برگ گل که در چمن است//فدای قد تو هر سروبن که بر لب جوست

زبان ناطقه در وصف شوق نالان است//چه جای کلک بریده زبان بیهده گوست

رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت//چرا که حال نکو در قفای فال نکوست

نه این زمان دل حافظ در آتش هوس است//که داغدار ازل همچو لاله خودروست

معانی لغات:

ارادت: خواستن، میل و اراده.

سرارادت: سری که تعهد و ملازمت ارادت دارد.

حضرت: پیشگاه، محضر.

هرچه بر سر ما می‌رود: هرچه برای ما اتفاق می‌افتد، هرچیز که از روی سر ما می‌گذرد.

نظیر: مشابه، همانند، مثل.

شکنج: پیچ و تاب، چین و شکنج.

سبوکش: عمله شراب میخانه، کسی که کارش پرکردن سبو از شراب خم در ته زیرزمین خمخانه و آوردن به بالا در سطح میخانه و دادن به ساقی است برای توزیع بین مشتریان نشسته در مصطبه.

دیر: عبادتگاه دور از مردم، معبد کشیشان و راهبان عابد.

دیر رندسوز: کنایه از دنیای بی‌وفاست که به کام رندان نمی‌گردد.

بسا: چه بسیار.

سرا: سرها.

غالیه: ترکیبی از مشک و عنبر و مواد معطره سیاه رنگ که برای رنگ و معطر کردن مو به کار می‌رود و خوشبو است.

غالیه‌سا: غالیه مانند، غالیه ساز، بوی خوش‌ساز، پراکننده بوی خوش.

نثار: فدا، پیش‌کش، برخی.

ناطقه: سخن‌گو، گویا.

فال: پیش‌بینی خوش‌بینانه، مروا.

کلک: نی، قلم.

معانی ابیات:

(۱) این سر اخلاص و تسلیم ما و این آستانه و درگاه حضرت دوست که هرچه برای ما اتفاق می‌افتد (هرچه از روی سرما در می‌گذرد) برحسب میل و اراده اوست.

(۲) با اینکه ماه و خورشید را به مانند آینه در برابر روی دوست قرار دادم و در آن نگریستم باز هم چهره کسی را همانند روی دوست ندیدم.

(۳) تا نسیم صبا که گشاینده برگهای به هم پیچیده و پراکنده عطر گل است چه گشایشی در دل تنگ و گرفته ما انجام دهد که دل ما نیز به مانند برگهای به هم پیچیده غنچه گل به هم فشرده و درهم است.

(۴) نه تنها من می خواره و بی‌نوا و دردکش کارم به سبوکشی این میخانه دهر کشیده شده است، چه بسیار سرها که در این کارخانه دهر به صورت سبوی شکسته و خاک کوزه‌گری درآمده اند.

(۵) شاید تو موهای خود را که از آن بوی عنبر برمی‌خیزد شانه زدی زیرا باد خوشبو و خاک عنبربو شده است.

(۶) هر برگ گل چمنزار پیش‌کش روی چون گل تو و هر نهال سر و جویبار فدای قد و بالای تو باد.

(۷) (جایی که) زبان سخنگو و با اراده، در شرح اشتیاق و دلدادگی نارساست از خامه زبان بریده چه کاری بر می‌آید؟

(۸) خیال روی تو درخاطرم مصور شد، بدین سبب به مراد دل و دیدار تو دست خواهم یافت زیرا اگر فال نیکو آید حال نیکو گردد.

(۹) نه تنها در این زمان دل حافظ در آتش شوق و تمنا و وصال جانان می‌سوزد که از روز ازل و سرنوشت تا به امروز به مانند لاله صحرایی داغدار بوده است.


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب