من دوستدار روی خوش و موی دلکشم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 3 اسفند, 1392 / بدون نظر

من دوستــدار روی خــوش ومـوی دلکشم// مدهوش چشم مسـت و مـی صـاف بیغَشم

گفتی ز ســرّ عهــد ازل یک سخــن بگـو//آنگه بـگویـمت کـه دو پیــمانه در کـشم

مــن آدم بِهـشـتـیـم امـا دریـن سفــر// حالـی اسیــر عشــق جـوانـان  مهـوشم

در عاشقــی گـریـز نباشـد ز سـاز و سـوز//استاده ام چـو شمــع مترســان ز آتـشم

شیــراز معـدن لـب لعلـست و کـان حسن//مـن جوهـریّ و مفــلس از آنـرو  مشّوشم

از بس که  چشـم مست درین شهر دیـده ام//حقّـا که مـِی نمی خورم اکنون و سـرخوشم

شهریست پـر کـرشمه خوبان ز شـش جهت//چیزیــم نیـست ور نـه خـریدار هر ششم

بخت ار مدد دهد که کشم رخت سوی دوست//گیســوی حــور گـرد فِشـاند ز مَـفرَشَم

حافـــظ عروس طـــبع مرا جلــوه آرزوست//آیـیـــنه یی نــدارم از آن آه مـــی کـشم

معانی لغات:

روی خوش : 1- صورت زیبا، 2- خوشرویی و گشاده رویی .

موی دلکش : موی دل فریب و جذّاب .

مدهوش : از خود بی خبر، هوش از سر پریده .

بی غش : صاف و خالص، ناب، بی تقلّب .

عهد ازل : زمان آغازین، عهد اَلَست، زمان تعیین سرنوشت و خلقت انسان .

در کشیدن پیمانه : کنایه از نوشیدن شراب .

بهشتیم : اهل بهشتم .

گُریز : رهایی .

ساز و سوز : ساختن و سوختن .

لب لعل : لب لعل فام، لب سرخ فام .

کانِ حُسن : معدن زیبایی، مرکز حسن و جمال .

جوهری : گوهری، جواهر فروش .

مُفلس : تهیدست ، ورشکسته .

ایرا : به این سبب، از این رو .

مشوّش : مضطرب، پریشان، آشفته حال .

حقّا : به حقیقت، به راستی .

سرخوش : سرمست، شادان، شنگول .

پُر کرشمه : پر از ناز و غمزه .

حوران : زنان  سیاه چشم بهشتی، جمع حور .

چیزیم نیست : بضاعتی ندارم، سرمایه یی و مالی ندارم .

کَشَم رخت : رَخت کَشَم، اسباب زندگی را ببرم .

مَفرَش : خورجین و کیسه پارچه یی مستطیل و مجوّف بزرگی که لوازم پوشاک و بستر و فرش را در آن نهاده و از میان، بر روی هم تا و  بسته می شود، به هر چیز گستردنی که به صورت فرش در آید نیز گفته می شود.

جلوه آرزوست : آرزوی جلوه گری دارد .

آیینه یی ندارم : آیینه یی برای جلوه گری و باز نمایاندن حُسن خود ندارم .

معانی ابیات:

1)      من شیفته روی زیبا و موی دلفریبم و در برابر چشمان مست و شراب ناب، هوش و حواس خود را از دست می دهم .

2)      ا زمن خواستی که از راز روز قبل ا زدوران آغاز حرفی بزنم وقتی که دو پیمانه شراب بنوشم خواهم گفت .

3)      من از نسل آن آدمم که اهل بهشت بود اما در این سفر و در حال حاضر، در بَندِ عشق جوانان ماهرو گرفتارم .

4)      در کار عشق و عاشقی چاره یی جز ساختن و سوختن نیست و من چون شمع ( در این راه ) ایستاده ام مرا از آتش مترسان .

5)      شیراز معدن لب های سرخ فام و مرکز حسن و جمال است و من جواهر شناسی تهیدست و بدین سبب پریشان خاطرم .

6)      از بس که در شهر شیراز چشم مست دیده ام، به راستی اکنون مـی نمی نوشم، و حالت سرمستی و سرخوشی دارم .

7)      شیراز شهری است که از شش سوی آن ناز کرشمه زیبارویان به چشم می خورد. دست من از مال دنیا تهی است وگرنه خریدار هر شش جهت آن هستم .

8)      اگر بخت یاری کند که بار سفر بسته و به سوی دوست (آخرت) سفر کنم، حوریان بهشتی از بار و بُنه من، با گیسوان خود گردِ راه را می زدایند .

9)      حافظ عروس آراسته قریحه من آرزوی جلوه گری دارد و آیینه یی در پیش رو نمی بینم (تا در آن جلوه گر شوم) و بدین سبب آه بر لب دارم .


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب