بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ سه شنبه, 20 خرداد, 1393 / بدون نظر

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم//فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد//من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم//نسیم عطرگردان را شکر در مجمر اندازیم
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش//که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز//بود کن شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم
یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد//بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه//که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم
سخندانی و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز//بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم

معانی لغات:

گل برافشاندن : گل نثار کردن، گلریزان کردن، گل بر پیش پای کسی پراکندن و ریختن .

فلک : چرخ گردون ، سپهر، فضای مجموعه ستارگان .

طرح : شالوده، نقشه، اساس، بنیاد .

تازیدن : تاختن، حمله کردن، هجوم بردن .

به هم تازیم : با هم حمله کنیم، متفقاً هجوم ببریم .

بنیاد : ریشه و پایه و بیخ و بن، اساس .

عطر گردان : عطر پاش، عطر پراکن .

مِجمر : عود سوز، منقل کوچک آتش .

رود : ساز زهی، عود، بر بط .

دست افشان : دست تکان دادن به هنگام رقص .

پاکوبان : با حال پایکوبی به هنگام رقص .

سراندازیم : سر را ( به جای دستار) بر زمین اندازیم، سر را از فرط شور و مستی در حال رقص و سماع به جای دستار بر زمین بیندازیم .

خاک وجود : وجود خاکی، تن خاکی .

عالی جناب : جناب عالی، درگاه رفیع، آستانه و درگاه بلند مرتبه .

مَنظَر : جایگاه و محل نظر، ظاهر شخص که چشم آن را می بیند .

می لافد : لاف می زند، خودستایی می کند .

طامات : سخنان گزافه با ادّعای کرامت و فضل و خودنمایی بر زبان راندن .

طامات بافتن : سخنان گزافه بر زبان راندن، گزافه گویی کردن .

داوری : قضاوت، عمل به حکم عادله کردن .

داور : قاضی، کنایه از خدا .

عَدن : نام بهشت چهارم از هشت که به این شرح است : ۱٫ خُلد، ۲٫ دارالسّلام، ۳٫ دار القرار، ۴٫ جنّت عدن، ۵٫ جنّة المأوی، ۶٫ جنّّّة النعیم، ۷٫ علیّین، ۸٫ فردوس .

حوض کوثر : حوض و جویباری در بهشت که آبش از عسل شیرین تر و از شیر سپیدتر و از یخ خنک تر و از کَرَه نرم تر و لبه های آن حوض و جویبار از زبرجد است .

خوشخوانی : آواز خوانی با صوت خوش .

ورزیدن : ورزش کردن، کار کردن، کوشش کردن، کسب کردن .

نمی ورزند : کوشش نمی کنند، ممارست نمی کنند، برایش زحمت نمی کشند و بدان توجه ندارند .

معانی ابیات:

۱) بیا تا گل ریزان کنیم و شراب در پیاله بریزیم و ( پس از مستی) سقف سپهر گردنده را درهم شکسته و از نو، شالوده دیگری بریزیم .

۲) (و) اگر غم و اندوه لشکری برای ریختن خون عاشقان فراهم کند من و ساقی به یاری هم شتافته و بنیادش را از جا برکنیم .

۳) (بیا) تـا در قـدح شراب ارغوانی رنگ، گلاب بریزیم ( به منظور دفع مضرّت سردرد به ویژه برای مزاج های گرم و انبساط خاطر) و در آتشدان نسیم که بوی عطر می پراکند شکر بریزیم ( به منظور دوامِ بوی خوش و رفع سردرد ناشی از بوی تند عطر و مشک )

۴) ای مطرب اکنون که عودی خوش نوا در دسترس توست سرودی خوش آهنگ بنواز تا در حالت دست افشانی غزلی بخوانیم و در حالت پایکوبی سر بر خاک بیندازیم ( به جای دستار)

۵) ای باد صبا تن خاکی ما را بر در آن آستانه رفیع بینداز، شاید که بتوانیم بر آن سرور زیبایان نگاهی بیندازیم .

۶) یکی از داشتن عقـل لاف زده به خود می بالـد و دیگری با ادّعـای داشتن کـرامات گزافـه گویـی می کند، بیا تا قضاوت این دعواها را به قاضی عادل جهان (خداوند) واگذار کنیم .

۷) اگر بهشت جاویدان می طلبی با ما به میخانه بیا تا تو را به یکباره از پای خمّ شراب به حوض کوثر برسانیم .

۸) حافظ! در شیراز مردمان درک معنای سخنان نغز و خوش آوازی نمی کنند. بیا تا رختِ خود را به سرزمینی دیگر ببریم .
منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب