ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ یکشنبه, 25 خرداد, 1393 / بدون نظر

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی//از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن//که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است//که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی//به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست//مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن//کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی
سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی//که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست//مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی
می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش//خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع//که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم//بیا ساقی که جاهل را هنیتر می‌رسد روزی
می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش//که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی
نه حافظ می‌کند تنها دعای خواجه تورانشاه//ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی
جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده//جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی

معنی ابیات غزل:
1 -از کوى یار بوى خوش باد نوروزى مى‌آید.اگر از این باد یارى بخواهى،چراغ دلت را روشن‌خواهى کرد.[یعنى:دلت روشن خواهد شد.دل را به چراغى مانند کرده که با وزش باد نوروزى‌فروزان‌تر مى‌شود.]
٢ -اگر مانند گل خرده‌اى دارى،آن را براى عیش و عشرت خرج کن؛زیرا که سوداى زر اندوزى، قارون را دچار خطاهاى بسیارى کرد.[خرده،یعنى پول خرد و اندک.در این جا مقصود از خرده،پرچم‌هاى زرد درون گل است که معمولا از آن به عنوان زر یاد مى‌شود.مقصود آن است که اگر اندکى‌زر دارى،آن را نیندوز،بلکه صرف عیش کن.]
٣ -بلبل از شراب لعل‌گون جام گل آن چنان مست است که در فضاى آسمان فیروزه رنگ آهنگ‌ «تخت فیروزى»را سر داده است.[گل را به جام پر از شراب سرخى مانند کرده که بلبل از آن سرمست‌شده؛چرخ فیروزه استعاره از آسمان و«تخت فیروزى»نام آهنگى و لحنى در موسیقى قدیم بوده‌است.]
۴-به صحرا برو تا غبار غم را از دامن وجود خود بیفشانى و به گلزار بیا تا غزل سرودن را از بلبل‌ بشنوى و یاد بگیرى.[غبار غم،تشبیه غم به غبار و از دامن افشاندن،کنایه از رها کردن و دور ریختن‌است.پس مى‌گوید:به صحرا برو تا با تماشاى سرسبزى و خرمى و زیبایى آن،غم‌ها را فراموش‌کنى!]
۵ -اى دل چون در این کاخ فیروزه رنگ زندگى جاودان امکان ندارد،مجال و فرصت عیش را با پیروزى و نیک‌بختى غنیمت بشمار[و آن را از دست مده.فیروزه ایوان،استعاره از آسمان و زندگى‌دنیوى است.]
۶-روش کام بخشیدن به دیگران چیست؟کام و آرزوى خود را رها کردن است.کلاه سرورى و بزرگى کلاهى است که آن را از این«ترک»-یعنى رها کردن آرزوها-بدوزى![مى‌گوید:اگر مى‌خواهى‌دیگران به آرزوى خود برسند،تو خود آرزوهایت را ترک کن.ترک آرزوهاست که موجب سرورى و بزرگى است.ترک،در مصراع دوم ایهام دارد به ترک کلاه.مقصود از ترک کلاه،تکه‌هایى است که هرکلاه از آن‌ها دوخته مى‌شود.مثلا کلاه فقر سه ترک داشته است(به نشانه‌ى ترک دنیا و ترک عقبى وترک کلاه!)اما در این جا مقصود از ترک،همان رها کردن و ترک کردن است.]
٧ -سخن را پوشیده و سربسته مى‌گویم:مانند گل از پرده بیرون بیا و شادباش زیرا که حکومت‌ میر نوروزى کوتاه مدت است و پنج روزى بیش نیست.[مقصود این است که روزهاى عید به سرعت‌مى‌گذرد،پس فرصت شادى را از دست مده.میر نوروزى،یعنى امیر و فرمانرواى نوروزى،به یک رسم‌کهن اشاره دارد که مطابق آن،در آغاز هر سال شمسى،به مدت چند روز،کسى به جز پادشاه و حاکم را(اغلب دلقکى را)به عنوان پادشاه انتخاب مى‌کردند که البته جنبه‌ى تفنن و سرگرمى داشته و ظاهرادستورهاى او را اجرا مى‌کرده‌اند و پس از اتمام مدت مقرر،او را از مقام حکومت بر مى‌داشته‌اند.بنابراین«حکم میر نوروزى»کنایه از زودگذر و ناپایدار بودن است.]
٨ -نمى‌دانم قمرى در کنار جویباران چرا نوحه و مرثیه خوانى مى‌کند؛مگر او هم مانند من غمى‌ دائمى و شبانه‌روزى در دل دارد؟
٩ -شرابى دارم که مانند جان شفاف و صافى است اما صوفى بر آن خرده مى‌گیرد!خدایا هیچ‌ عاقلى گرفتار بخت بد نشود.[یعنى:خدایا بدبختى نصیب هیچ عاقل نشود.مقصود آن است که ما چه‌بدشانس هستیم و از بخت بد به صوفى خرده‌گیرى دچار شده‌ایم که بر شرف صافى ایراد مى‌گیرد.برخى شارحان،از جمله سودى و هروى و برگ نیسى،بخت بد را به صوفى نسبت داده و چنین‌ گفته‌اند:این بخت بد است که نصیب صوفى شده و در نتیجه بر شراب صافى عیب مى‌گیرد!»]
١٠ -اى شمع!یار شیرین از تو جدا شد.اکنون تنها بنشین؛زیرا حکم آسمان این است،چه‌ بسوزى و چه بسازى![با توجه به این که موم عسل را جدا کرده و از آن شمع مى‌ساخته‌اند،مقصود ازیار شیرین شمع،همان عسل است.حکم آسمان هم که سرنوشت است.مى‌گوید:اى شمع،چه‌بسازى و چه بسوزى،سرنوشت تو این است که از یار شیرین خود یعنى،عسل جدا شوى!]
١١ -به سبب تکبر ناشى از علم،نمى‌توان خود را از اسباب و عوامل شادى محروم کرد.اى ساقى‌ بیا که روزى افراد نادان آسان‌تر و گواراتر به دست مى‌آید!
۱۲-در مجلس آصف دوران،در روزهاى عید نوروز جلالى شراب بنوش تا جرعه‌ى جام تو ساز و برگ تازه‌اى به جهان ببخشد.[یعنى با نوشیدن شراب در مجلس وزیر،چنان سرمست مى‌شوى که‌جهان را با ساز و برگ نوروزى،یعنى تازه و نو و زیبا مى‌بینى!مقصود از آصف،خواجه توران شاه وزیرشاه شجاع است؛همچنان که در بیت بعد به صراحت از او یاد مى‌کند.مقصود از عید جلالى همان عیدنوروز مطابق تقویم شمسى است.]
١٣ -نه فقط حافظ،خواجه توران شاه را ستایش مى‌کند و دعاگوى اوست،بلکه جهان او رامى‌ستاید و از مدح او انتظار عیدى و پاداش خوب دارد![حسن طلب زیبایى در بیت نهفته است.مى‌گوید:این فقط حافظ نیست که دعاگوى خواجه است،بلکه همه دعاگو هستند و از این دعا و ستایش،امید صله و پاداش مناسب و عیدى دارند!]
١۴ -بارگاه او محراب دل و دیده‌ى پارسایان و پیشانى او براى سحرخیزان نماد و مظهر صبح‌ پیروزى است.[یعنى بارگاه او در نظر پارسایان مانند محراب شایسته‌ى تعظیم و ستایش است وپیشانى روشن او مانند سپیدى روز پیروزى است.][لازم به یادآورى است که این غزل،در نسخه‌ى خانلرى فقط هشت بیت دارد و برخى ابیات‌ مشترک نیز متفاوت ضبط شده است.ابیات  ٣ ، ۵ ، ١١ ، ١٢ ، ١٣  و  ١۴  متن حاضر،در نسخه‌ى خانلرى‌موجود نیست!]
منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب