هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 17 خرداد, 1393 / بدون نظر

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند//وان که این کار ندانست در انکار بماند
اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن//شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند
صوفیان واستدند از گرو می همه رخت//دلق ما بود که در خانه خمار بماند
محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد//قصه ماست که در هر سر بازار بماند
هر می لعل کز آن دست بلورین ستدیم//آب حسرت شد و در چشم گهربار بماند
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت//جاودان کس نشنیدیم که در کار بماند
گشت بیمار که چون چشم تو گردد نرگس//شیوه تو نشدش حاصل و بیمار بماند
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر//یادگاری که در این گنبد دوار بماند
داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید//خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند
بر جمال تو چنان صورت چین حیران شد//که حدیثش همه جا در در و دیوار بماند
به تماشاگه زلفش دل حافظ روزی//شد که بازآید و جاوید گرفتار بماند

معانی لغات:

مَحرَم : کسی که اذن دخول در حَرَم و خانه شخصی رادارد ( ناظم الاطباء) ، اهل سَرّ و آنکه در نزد وی بتوان راز را به ودیعه گذاشت ( ناظم الاطباء ) .

حَرَم : حَرَم سرای ، اندورن ، سرای .

در انکار بماند : در انکارخود پا برجا ماند، در بیاعتقادی خود باقی ماند، به صورت منکر و در ناشناختن و ناپذیرا ماندن بماند.

از پرده برون شد: عنان اختیار از دست داد، پرده دری کرد و رسوا شد.

عیب مکن : خرده مگیر.

نه در پرده پندار بماند: در پرده پندار و اوهام و ظن و گمان باقی نماند.

واستدند : باز پس گرفتند .

واستدند از گرو می همه رخت : همگی رخت خود را از گرو شراب در آوردند .

خانه خمّار: خانه شراب فروش .

دلق: خرقه.

میِ لعل: شراب قرمز .

آبِ حسرت: اشک حسرت ، کنایه از دانه اشکی که در پلک چشم باقی مانده و خشک شده و حسرت فرور ریختن از چشم گهر بار را دارد .

جز دل من کز ازل: به جز دل من که از ازل .

عاشق رفت: عاشق باقی ماند ، عاشقانه به رفتن ادامه داد.

صدا: پژواک ، بازتابِ آواز .

گنبد دوار : فلک دور زننده کنایه از گنبد گردنده آسمان .

زُ نّار : بندی که زرتشتیان به هنگام عبادت در پیشگاه آتش مقدس بر کمر بندند و به هنگام خواندن اوراد باز کرده برآن دست می کشند.

صورت چین: نقش و نقاشی چین .

حدیث: رویداد تازه ، سرگذشت ، رویداد.

تماشاگه : تماشاگاه ، جای تماشا.

معانی ابیات:

(۱) کسی که راز نگهدار دل شد در سرای محبوب بماند ( جز محارم شد) و آنکه راه ورسم راز داری را ندانست ( دور ماند ) و در بی اعتقادی خود باقی ماند .

(۲) اگر دل من عنان اختیار خود را از دست داده ، پرده دری کرد برآن خرده مگیر . سپاس خدای را که در پرده اوهام باقی نماند .

(۳) صوفیان دیگر همه رخت و لباس خود را از گرو و شراب به در آوردند تنها خرقه ماست که در خانه شراب فروش باقی مانده است .

(۴) همه صوفیان خرقه پوش با حالت مستی ( از میان بازار ) گذاشتند واتفاقی نیفتاد، تنها داستان ( مستی ) ماست که هنمچنان بر سر کوچه و بازار ( در دهان مردم ) مانده است .

(۵) هر شراب سرخی که از آن دست بلورین گرفتیم به صورت اشک حسرت در آمد و در بین پلکهای گهر بار باقی ماند

(۶) به غیر از دل من که از ازل تا ابد همچنان عاشق پا برجا باقی ماند، شنیده نشد که کس دیگری در کار عشقبازی به صورت همیشگی باقی بماند .

(۷) گل نرگس ، خود را به بیمار زد تا شاید حالت چشم تو را حاصل کند، آن حالت را بدست نیاورد اما بیماری باقی مانده باشد.

(۸) از پژواک سخنهایی که د رباره عشق گفته اند یادگار خوشایندتری ندیدم که در زیر این گنبد کبود پیچیده و باقی مانده باشد.

(۹) خرقه یی داشتم که عیبهای فراوان مرا در زیر خود پنهان می کرد . این خرقه برای تهیه می ومطرب به رهن گذاشته و زنار کمر من آشکار شد.

(۱۰) صورت زیبای چینی ، در برابر چهره دلربای تو چنان شگفت زده شد که آثار ان حیرت همه جا بر در ودیوار یه صورت نقش باقی مانده است.

(۱۱) روزی دل حافظ برای تماشا به تماشا گاه زلفش رفت تا پس از تماشا باز آید اما برای همیشه در آن بند گرفتار آمد.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب