بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ چهارشنبه, 29 مرداد, 1393 / بدون نظر

بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم//مشتاق بندگی و دعاگوی دولتم
زان جا که فیض جام سعادت فروغ توست//بیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم
هر چند غرق بحر گناهم ز صد جهت//تا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم
عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم//کاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتم
می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیار//این موهبت رسید ز میراث فطرتم
من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویش//در عشق دیدن تو هواخواه غربتم
دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف//ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم
دورم به صورت از در دولتسرای تو//لیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم
حافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان//در این خیالم ار بدهد عمر مهلتم

معانی لغات غزل:

هواخواه : آرزومندی، طرفدار، مایل، مشتاق، دوستدار، خواستار .

بندگی : غلامی، چاکری .

دولت : اقبال و نیکبختی، درگاه قدرت .

فیض : بهره .

سعادت فروغ : فروغ سعادت، پرتو سعادت بخش، پرتو نیکبختی.

بیرون شُدی : راه بیرون شدنی، راه نجاتی، راه رهایی یافتن .

نمای : نشان بده، بِنِمای .

ظلمات حیرت : تاریکی های سرگردانی (اضافه تشبیهی)، حیرت به ظلمات و تاریکی ها تشبیه شده.

اهل رحمت : بخشوده شده، عفو شده، بهشتی .

حکیم : خردمند، دانا .

دیوان قسمت : آنجا که قسمت و سرنوشت هرکس تعیین شده، حُکم ازلی .

کسب : به دست آوردن در اثر کوشش و مجاهده .

اختیار : اراده، آنچه را که اراده بشری عامل و موجب ایجاد آن باشد .

موهبت : بخشش، نعمت، دهش .

میراث : آنچه از راه ارث (مُرده ریگ) به انسان برسد .

فطرت : سرشت، ژن، صفاتی که در ذات انسان به ودیعه نهاده شده است .

میراث فطرت : آنچه از اثر صفات سرشتی در انسان سبب تظاهرات مختلف می شود، اشاره به عشق ازلی که در نهاد آدم به ودیعه نهاده شد (اِنّا عَرَضنا … ) .

غُربت : دوری از زادگاه و وطن مألوف .

پـی خجسته : خجسته پــی، مبارک قدم .

مدد ده به همتم : به همت و اراده من مدد برسان .

به صورت : به صورت ظاهر .

حضرت : درگاه، آستان .

معانی ابیات غزل:

۱) ساقی! بازگرد که خواستار خدمتگزاری و آرزومند چاکری و دعاگوی دستگاه پر رونق توام .

۲) به یُمن و برکت جام تو که از پرتو نیکبختی بهره ور است، راهی برای بیرون شدن از تاریکی های سرگردانی به من نشان ده.

۳) هرچند به بیش از صد سبب در دریای گناه غوطه ورم، تنها به این سبب که عشق را شناس شدم، از مشمولین رحمت خداوندی هستم .

۴) ای خردمند! به خاطر رندی و بدنامی مرا سرزنش مکن که دست سرنوشت و حکم ازلی برای من چنین رَقَم زده است .

۵) شراب بنوش و بدانکه نعمت عاشقی و عشق ورزی با اراده و کوشش حاصل نمی شود و به من این نعمت از راه سرشت به ارث رسیده است .

۶) من که در تمام دوره عمر علاقه به سفر از زادگاه خود را نداشتم، حالیا در اشتیاق دیدن روی تو طرفدار سفر و زندگانی در غربتم .

۷) برای من خسته و ناتوان، دریا و کوه سدّ راه است. ای خضر مبارک قدم در پیمودن این راه به همت و اراده من مدد برسان .

۸) هرچند به صورت ظاهر از آستانه مقرّ تو دورم، اما جان و دل من در ردیف حاضران درگاه توست.

۹) حافظ در این خیال است که اگر عمر مدد و اجل مهلتش دهد در برابر چشمان و در حضور تو جان بسپارد !
منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب