خط عذار یار که بگرفت ماه از او

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ سه شنبه, 14 مرداد, 1393 / بدون نظر

خط عذار یار که بگرفت ماه از او//خوش حلقه‌ایست لیک به در نیست راه از او
ابروی دوست گوشه محراب دولت است//آن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او
ای جرعه نوش مجلس جم سینه پاک دار//کیینه‌ایست جام جهان بین که آه از او
کردار اهل صومعه‌ام کرد می پرست//این دود بین که نامه من شد سیاه از او
سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکن//من برده‌ام به باده فروشان پناه از او
ساقی چراغ می به ره آفتاب دار//گو برفروز مشعله صبحگاه از او
آبی به روزنامه اعمال ما فشان//باشد توان سترد حروف گناه از او
حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد//خالی مباد عرصه این بزمگاه از او
آیا در این خیال که دارد گدای شهر//روزی بود که یاد کند پادشاه از او

معانی لغات:

خطّ عذار: خط سبز گونه موهای نو‌ رسته چهره.

خطّ عذار یار: سبزه چهره یار در اثر موهای تازه رسته.

بگرفت ماه ازو: ماه به سبب آن به خسوف رفت، کنایه از ماه صورت یار که در اثر خطّ سبز گونه موهای نو رسته به خسوف رفته و گرفته است.

به در نیست راه ازو: راهی را که از آن به بیرون دری نیست.

محراب دولت: (اضافه تشبیهی) دولت و اقبال به محراب تشبیه شده.

جرعه نوش: باده نوش.

مجلس جم: مجلس جمشید، کنایه از مجلس شاه.

سینه پاک دار: ضمیر باطن را صاف و منزه از غرض و کینه کن.

آه از او: امان از او، شگفتا از روشن ضمیری آن که به وصف نمی گنجد.

کردار: اعمال، رفتار.

اهل صومعه: کنایه از اهل خانقاه، صوفیان.

دود: (استعاره) گناه، دود سیاهِ درون صوفیان.

نامه من: نامه اعمال من، اشاره به نامه اعمال هرکس که توسط فرشتگان ثبت می شود.

شیطان غم: (اضافه تشبیهی) غم به شیطان تشبیه شده.

مشعله: مشعل، قندیل، چراغدان بزرگ.

مشعله صبحگاه: چراغ بامدادی، کنایه از خورشید.

آبی: در اینجا کنایه از شراب است و مخاطب شاعر ساقی است.

سِتُرد: زدود، پاک کرد.

ساز: آلت موسیقی.

ساز کرد: کوک کرد.

حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کرد: حافظ که ساز رامشگر عاشقان را کوک کرد.

عرصه بزمگاه: فضای مجلس بزم و شادی.

معانی ابیات:

(۱) خطّ سبز چهره یار که ماه از دیدن آن از رشک تیره گون شد، دایره زیبایی است اما راهی برای رهایی از آن وجود ندارد.

(۲) ابروی دوست زاویه محراب نیک بختی و اقبال است. چهره خود بدان بسای و نیاز خود را از آن بخواه.

(۳) ای باده نوش مجلس جمشید (شاه) دل را از پندار بد به دور دار، زیرا جام جهان بین جمشید، (شاه دل آگاه) به مانند آیینه یی است که شگفتا از روشن ضمیری آن!

(۴) رفتار اهل خانقاه مرا به باده نوشی واداشت. این دود سیاه درون تیره آنها را ببین که در اثر آن نامه اعمال من (به سبب باده نوشی) سیاه شد.

(۵) به شیطان غم بگو هر کار از دستش بر‌ می‌آید بکند که من از دست او به باده فروشان پناه برده ام.

(۶) ای ساقی چراغ باده را فرا راه خورشید نگاهدار و به خورشید بگو که مشعل صبح را از نور این چراغ برافروز.

(۷) (ای ساقی) از شراب آبی بر نامه اعمال روزانه ما بپاش، شاید بتوان نقش گناه را از آن زدود.

(۸) امید آنکه حافظ که ساز رامشگر عاشقان را به نوا درآورد هرگز جایش در ساحت این مجلس بزم خالی نباشد.

(۹) آیا ممکن است که روزی پادشاه از این گدای شهر (حافظ) با این خیالهایی که در سر دارد یادی کند؟
منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب