خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 13 مرداد, 1393 / بدون نظر

خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم//به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم
زاد راه حرم وصل نداریم مگر//به گدایی ز در میکده زادی طلبیم
اشک آلوده ما گر چه روان است ولی//به رسالت سوی او پاک نهادی طلبیم
لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام//اگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم
نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد//مگر از مردمک دیده مدادی طلبیم
عشوه‌ای از لب شیرین تو دل خواست به جان//به شکرخنده لبت گفت مزادی طلبیم
تا بود نسخه عطری دل سودازده را//از خط غالیه سای تو سوادی طلبیم
چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد//ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم
بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ//خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

معانی ابیات غزل:

۱) برخیز تا از دَرِ میخانه برای کار خود گشایشی دست و پا کنیم. سر راه دوست بنشینیم و از او حاجتی طلب کنیم.
۲) توشه راه دراز رسیدن به مشکوی معشوق را نداریم، چاره یی جز این نداریم که از دَرِ میکده و از راه گدایی توشه راهی به دست آوریم.
۳) اشک آلوده و ناپاک ما هر چند جاری و رونده است اما بهتر آن است که برای پیغام فرستادن به سوی محبوب، پاک سرشتی را برگزینیم .
۴) اگر از ستم غم عشق تو دادخواهی کنیم لذّت سوزش غم عشق تو بر دل ما حرام باشد.
۵) خال سیاه نقطه مانند تو را نمی توان بر صفحه دیده نقش کرده و نشانید، مگر اینکه به کمک مردمک دیده و از سیاهی آن استمداد کنیم.
۶) دل از لب شیرین تو اشاره موافقی به قیمت جان خود طلب کرد. لبت با خنده پاسخ داد که بهای بالاتری را طلب می کنیم.
۷) تا برای درمان بیماری دل شیدا، نسخه یی از داروهای معطّره بدست آید، رونوشتی از خط سبزه خوشبوی چهره تو بدست می آوریم.
۸) از آنجایی که عشق تو جز در دل های با نشاط و فارغ البال نمی گنجد، ما نیز به آرزوی رسیدن به غم عشق تو دلی شاد و بی خیال طلب می کنیم.
۹) حافظ تا چند بر دَرِ مدرسه نشسته و وقت به هدر میدهی برخیز تا از در میخانه برای کار خود گشایشی دست و پا کنیم.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب