روشنی طلعت تو ماه ندارد

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ چهارشنبه, 15 مرداد, 1393 / بدون نظر

روشنی طلعت تو ماه ندارد//پیش تو گل رونق گیاه ندارد
گوشه ابروی توست منزل جانم//خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد
تا چه کند با رخ تو دود دل من//آینه دانی که تاب آه ندارد
شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت//چشم دریده ادب نگاه ندارد
دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری//جانب هیچ آشنا نگاه ندارد
رطل گرانم ده ای مرید خرابات//شادی شیخی که خانقاه ندارد
خون خور و خامش نشین که آن دل نازک//طاقت فریاد دادخواه ندارد
گو برو و آستین به خون جگر شوی//هر که در این آستانه راه ندارد
نی من تنها کشم تطاول زلفت//کیست که او داغ آن سیاه ندارد
حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب//کافر عشق ای صنم گناه ندارد

معانی لغات:

طلعت: چهره، روی، وجه.

دود دل: دودِآه دل، دودی که در اثر سوختن دل به وسیله آه از دهان بیرون می آید. آینه: در اینجا به معنای روی دلدار است.

دیدم : دیدم و دریافتم که، به اول مصراع دوم وابسته می شود. بدین صورت: آن چشم دل سیه که تو داری ، دیدم و دریافتم که جانب هیچ آشنا نگاه ندارد .

رطل : پیمانه یی که بزرگ است و به قدح می ماند ، رطل واحد حجم مایعات . توضیحاً رطل واحد وزن جامدات هم مرسوم بوده است معادل صد مثقال .

مرید خرابات: ملازم میخانه ، معتکف خرابات ، پیر خرابات نشین.

شادی شیخی: به سلامتی شیخی

شادی شیخی که خانقاه ندارد: به سلامتی شیخی که در بند خانقاه و در دارو دسته خانقاهیان قرار ندارد.

آستین به خون جگر شوی: از فرط اندوه ، خون گریه کن و با آستین خود اشک خونین فراوان خود راپاک کن چندانکه آستین تو در آن شسته شود..

تطاول: تجاوز ، دراز دستی ، کنایه از ظلم و جور وتعدّی

حافظ اگر سجده تو کرد عیب مکن کافر عشق ای صنم گناه ندارد: اگر حافظ به تو سجده کرد بر او خرده مگیر زیرا آنکس که به خاطر عشق کافر شده و از دین برگشته وسجده صنم می کندگناهی ندارد .

معانی ابیات:

(۱)ماه فروغ چهره تو و گل، در پیش رویت جلوه گیاه را ندارد.

(۲) جان منِ در گوشه ابروی تو جا خوش کرده، از این گوشه خوشتر پادشاه جایی ندارد.

(۳) باید دید دود دل من با چهره تو چه می کند، می دانی که آینه تحمل آه ندارد.

(۴) نگاه کردم و دریافتم که آن چشم سیاه دلی که تو داری مراعات هیچ آشنا را نمی کند.

(۵) ای پیر خرابات نشین! به خاطر سلامتی و شادی شیخی که خود را اسیر و تابع خانقاه نمی داند، پیمانه بزرگی از شراب به من بپیما.

(۶)خون دل بخور و خاموشی گزین که دل نازک آن محبوب تاب تحمل داد و فریاد شاکی را ندارد

(۷) به کسی که در آستانه این خانه راهی ندرد بگو، برو و آستین خود را با اشکی چشم و خون جگر بشوی

(۸) تنها من دراز دستی زلف را تحمل نمی کنم، چه کسی است که نشان غمی از این سیاه، بر دل نداشته باشد.

(۹) اگر حافظ تو را سجده کرد او را شماتت مکن زیرا آنکس که به خاطر عشق تو کافر شده و سجده صنم می کند گناهی ندارد.
منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب