سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 20 مرداد, 1393 / بدون نظر

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی//دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو//ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت//صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی

سوختم در چاه صبر از بهر آن شمع چگل//شاه ترکان فارغ است از حال ما کو رستمی

در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست//ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست//ره روی باید جهان سوزی نه خامی بی‌غمی

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست//عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی

خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم//کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق//کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی

معانی لغات:

مالامال: لبریز، مملوء، پُر.

دریغا: (شبه جمله) آه (از کمبود و فقدان).

مرهم: ضماد و داروی مُسَکّنی که به منظور رفع درد به موضع درد می مالند.

خدا را: برای رضای خدا.

همدم: هم نفس.

چشم آسایش: چشمداشت برای آسایش، امید و انتظار آسایش.

تیز رو: سریع السیر، زودگذر.

احوال: گردش و تغییرات زمانه، اوضاع و احوال.

صعب: سخت.

بوالعجب کاری: کاری بس شگفت آور.

چاه صبر: (اضافه تشبیهی) صبر به چاه تشبیه شده است. ضمناً اشاره به چاهی دارد که بیژن به دستور افراسیاب در آن زندانی شد و آخرالامر بدست رستم از آن رهایی یافت.

چِگِل: ناحیه‌یی که بین خلّخ و تخس و قرقیز محدود و از شهرهای تُرک نشین آسیای مرکزی است و اهالی آن به زیبایی مشهورند و کنایه از منیژه دختر افراسیاب است.

شاهِ ترکان: کنایه از افراسیاب است که به دستور او گرسیوزِ برادرش، بیژن را در چاه حبس می کند.

کو رستمی: رستمی کجاست (که بیاید و نجات دهد).

ریش باد: مجروح باد.

اهل کام و ناز: کامروایان و صاحبان نعمت و آسایش.

رهرو: سالک.

جهانسوز: بی باک و ماجراجو و پُر دل، هستی سوز.

خام: نا آزموده.

بی غمی: درد نکشیده‌یی، بی دردی.

عالم خاکی: روی زمین.

خاطر: دل.

تُرکِ سمرقندی: تیمور که تُرک و اهل سمرقند بوده و در اوایل فتوحات خود به هر کجا می رسید عرفا و دانشمندان را محترم می شمرد و خود مردی فاضل و باهوش بود.

مَوْلیان: (بر وزن کَوْلیان) مخفف موالیان.

چه سنجد: چه سنجشی دارد، چه ارزشی دارد، چه وزنی دارد.

استغنا: بی نیازی، چشم پوشی از مال و جاه و مقام دنیائی.

نماید: به نظر می رسد.

هفت دریا: قدما تعداد دریاهای روی زمین را هفت عدد می دانستند، کنایه از دریاهای پهناور و بزرگ.

معانی ابیات:

(۱) سینه از درد لبریز شده، افسوس که مرهم و داروی دردشکنی وجود ندارد. دل از تنهایی جانش به لب رسیده برای خاطر خدا هم نفسی را نشان دهید.

(۲) چه کسی از گردون شتاب زده و سپهر تندرو امید و انتظار آسایش دارد؟ ساقی، جامی شراب بیاور تا نوشیده و لحظه یی از دست غم رهایی یابم.

(۳) به شخص هوشیاری گفتم: بر این اوضاع و احوال بنگر! با خنده پاسخ داد: عجب روزگار سختی و شگفت آور رویدادی و آشفته دنیایی است.

(۴) در چاه شکیبایی (مانند بیژن عاشق منیژه، دختر افراسیاب) برای آن زیباروی ترک نژاد از پا درآمدم. افراسیاب شاه توران به حال من عنایتی ندارد، رستم نجات بخش کجاست؟

(۵) در مسیر عشقبازی امنیت و فراغت بلای جان رهرو است. آن دلی که برای درد عشق تو جویای مرهم است پیوسته مجروح باد.

(۶) صاحبان ناز و نعمت را در محله بدنامان راهی و جائی نیست رونده یی باید در این کوی و برزن قدم نهد که ماجراجو و هستی سوز باشد نه نا آزموده و بی درد.

(۷) در این دنیای خاکی آدمی به چشم نمی خورد باید از نو، دنیایی دیگر و آدم دیگری ساخته و آفریده شود.

(۸) بیا تا روی دل را به روی آن ترک سمرقندی (تیمور) آوریم که از نسیم مسموعاتی که درباره او پراکنده شده، انسان به یاد باد و نسیمی می افتد که از جوی و کوی موالیانِ بخارا می آید.

(۹) در برابر بی نیازی و بی اعتنایی عشق گریه حافظ چه ارزشی دارد؟ زیرا در این طوفان عشق، همه دریاهای دنیا به مانند شبنمی، حقیر جلوه می کند.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب