گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ یکشنبه, 19 مرداد, 1393 / بدون نظر

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت//ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت//جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار//هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار//گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد//ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت
از سخن چینان ملالت‌ها پدید آمد ولی//گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه//پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت

معانی ابیات:
(۱) اگر از زلف سیاه و خوشبوی تو خطایی و از خال سیاه روی تو، به ما ستمی رسید گذشت و تمام شد.
(۲) اگر جرقه عشق خرمن هستی درویشی را سوزانید و پادشاهی کامروا برگدایی جفا کرد، گذشت و تمام شد.
(۳) اگر دلی زیر بار ناز و عشوه دلبری به ستوه آمد و میان عاشق و معشوقی برخوردی صورت گرفت، گذشت و تمام شد.
(۴) سخن‌چینان سبب ملامت خاطرها شدند و به سبب آن اگر میان هم‌نشینان ناسزایی رد و بدل گردید، گذشت وتمام شد.
(۵) در راه سیر و سلوک و معرفت به اسرار حق، رنجش خاطر معنا و مفهومی ندارد. باده پیش‌آر که هر کدورتی، چون به صفا و آشتی کشید، گذشت و تمام شد.
(۶) ای دل، لازمه عشقبازی تحمل و بردباری است. استقامت داشته باش. اگر ملال و اندوهی در میان بود یا خطایی پیش آمده بود گذشت و تمام شد.
(۷) به واعظ بگو از حافظ بدگویی نکند. او از این خانقاه (شهر) به در رفت. برای پای آزادی بندی متصور نیست به هرکجا رفت رفت. گذشت و تمام شد
منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب