شممت روح وداد و شمت برق وصال

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ سه شنبه, 4 شهریور, 1393 / بدون نظر

شممت روح و داد و شمت برق وصال//بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال
احادیا بجمال الحبیب قف و انزل//که نیست صبر جمیلم ز اشتیاق جمال
حکایت شب هجران فروگذاشته به//به شکر آن که برافکند پرده روز وصال
بیا که پرده گلریز هفت خانه چشم//کشیده‌ایم به تحریر کارگاه خیال
چو یار بر سر صلح است و عذر می‌طلبد//توان گذشت ز جور رقیب در همه حال
بجز خیال دهان تو نیست در دل تنگ//که کس مباد چو من در پی خیال محال
قتیل عشق تو شد حافظ غریب ولی//به خاک ما گذری کن که خون مات حلال

معانی لغات:

شَمَمتُ : (فعل ماضی متکلم وحده)، استشمام کردم، بوئیدم.

رَوح : ۱) راحت، آسایش. ۲) بوی خوش.

وِداد : دوستی.

شمتُ : (فعل ماضی متکلم وحده از شَیمَ ـ یَشیمُ) یعنی دیدم، از دور دیدم.

برق : آذرخش.

بوی تو را میرم : برای بوی تو می میرم.

اَ : حرف ندا .

حادی : (اسم فاعل از فعل حَدا ـ یَحدو) به معنی حُدا خوان، آواز حُدا خوان، شُتُربان، شتربانی که شترها را با خواندن آواز می چراند و راه می برد.

بِ : حرف صله.

جِمال : (جمع جَمَل)، شترها.

جِمال الحبیب : شترهای محبوب.

قِف : (فعل امر) توقف کن، بایست.

اَنزِل : پیاده شو، فرود آی، پایین بیا.

صَبر جَمیل : صبر نیکو، صبر تمام، صبرکافی.

اشتیاق : آرزومندی.

جَمال : زیبایی(زیبایی محبوب مقصود است) .

حکایت : داستان، سرگذشت.

فرو گذاشته : کنار گذاشته، صرف نظر کرده، فراموش کرده.

پَرده : ۱٫ پارچه یی که به صورت عمودی جلو پنجره و در آویخته می شود. ۲٫ هرگونه لایه یی که حفاظ محیط دیگری شده آن را بپوشاند مانند پرده گوش، پرده روی کاسه آش و غیره. ۳٫ از اصطلاح موسیقی .

پرده گُلریز : پرده یی که تصویر گلهای قرمز رنگین در متن پارچه آن نقش یا بافته شده و از بالا به پایین پرده مانند شاخه های آویزان گل نمایان است .

هفت خانه چشم : هفت طبقه کاسه چشم که عبارتند از : ۱٫ ملتحمه، ۲٫ قرنیه، ۳٫ عنبیّه، ۴٫ عنکبوتیّه، ۵٫ شبکیه، ۶٫ مشیمیّه، ۷٫ صُلبیّه.

پرده گلریز هفت خانه چشم : کنایه از پرده یی از خونابه قرمز اشک که روی چشم را که هفت طبقه تشکیل شده است می پوشاند.

کشیده ایم : پوشانیده ایم، پرده کشیده ایم، تعطیل کرده ایم.

تحریر : هاشور زدن، خط کشی کردن چهار طرف صفحه کاغذ سفیدی که می خواهند در داخل آن چهار ضلعی تحریر کنند، کادر کاغذ.

کارگاه خیال : کارخانه خیال، کارخانه مجسّم کردن خیال.

کارگاه : کارخانه.

تحریر کارگاه خیال : چهارضلع درگاه و مدخل کارخانه و کارگاه خیال.

عذر می طلبد: عذرخواهی می کند.

رقیب : نگهبان.

خیال دهان تو : ۱٫ دهان تنگ و غنچه مانند تو را درعالم خیال مجسم کردن، ۲٫ فکر و خیال درباره دهان تو کردن.

ملال مصلحتی : وانمود کردن ملول بودن بنا به مصلحتی، نشان دادن دلتنگی و آزردگی، بنا به مصلحت و به خاطر پنهان نگاهداشتن حال واقعی از دیگران.

می نَمایم : نشان می دهم، وانمود می کنم.

جِدّ : از روی قصد.

قتیل : کشته شده، مقتول.

خونِ مات حلال : خون ما حلالت باشد.

معانی ابیات:

۱) بوی دوستی به مشامم رسید و آذرخش وصال به چشمم خورد. ای باد شمال بیا که برای رایحه تو جان می دهم.

۲) ای ساربان خوشخوان اُشترانِ محبوب، درنگ کن و فرود آی که من از شوق دیدار جمال طاقت کافی ندارم.

۳) به شکرانه این که روز وصال پرده از چهره خود برگرفت، همان بهتر که داستان شب فراق را از یاد ببریم.

۴) اینک که محبوب سرِ آشتی و پوزش خواهی دارد، می توان از کارشکنی های مخالفین درگذشت.

۵) بیا که پرده اشک خونین، این پرده گُلدار خانه هفت طبقه چشم را بر درگاه این کارگاه خیال بافی فرو افکنده ایم.

۶) در دل من که از غم تو به تنگ آمده خیال دیگری جز فکر دهان تو جای ندارد که امیدوارم هیچکس مانند من گرفتار این خیال محال نباشد.

۷) بنابر مصلحتی است که خودم را از دست جانان دلتنگ نشان می دهم وگرنه واقاعً هیچ کس از دست محبوب خود اظهار دلتنگی و ملالت نمی کند.

۸) در این شهر غُربت حافظ در راه عشق تو از پای درآمد اگر می خواهی خون ما بر تو حلال باشد، یکبار سرخاک ما گذر کن.
منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب