دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشيده

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 12 مهر, 1393 / بدون نظر

دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشيده//صد ماه رو ز رشکش جيب قصب دريده
از تاب آتش می بر گرد عارضش خوی//چون قطره‌های شبنم بر برگ گل چکيده
لفظی فصيح شيرين قدی بلند چابک//رويی لطيف زيبا چشمی خوش کشيده
ياقوت جان فزايش از آب لطف زاده//شمشاد خوش خرامش در ناز پروريده
آن لعل دلکشش بين وان خنده دل آشوب//وان رفتن خوشش بين وان گام آرميده
آن آهوی سيه چشم از دام ما برون شد//ياران چه چاره سازم با اين دل رميده
زنهار تا توانی اهل نظر ميازار//دنيا وفا ندارد ای نور هر دو ديده
تا کی کشم عتيبت از چشم دلفريبت//روزی کرشمه‌ای کن ای يار برگزيده
گر خاطر شريفت رنجيده شد ز حافظ//بازآ که توبه کرديم از گفته و شنيده
بس شکر بازگويم در بندگی خواجه//گر اوفتد به دستم آن ميوه رسيده

معاني لغات غزل:

دامن كشان: 1- دامن لباس بر زمين كشان، كنايه از با كبر و ناز راه رفتن، 2- دامن لباس را كشيدن و جمع كردن و كناره گيري و اعراض نمودن، كنايه از با قهر و بي اعتنايي از جمع بيرون رفتن.

شَرْبْ: پارچه كتاني سفيد نازك كه سابقاً در مصر بافته مي شده و براي شال سر و شال كمر و پيراهن مورد استعمال داشته است.

شربِ زر: پارچه كتاني سفيد كه در آن الياف باريك و نازك طلا به كار رفته و به صورت زربَفْتْ درآمده است.

جِيبْ: گريبان، يَخَه پيراهن.

قَصَب: پارچه كتاني ظريف و زيبا و يا ابريشمي كه سابقاً قسمت يخه و گريبان پيراهن را از اين پارچه كه غالباً به صورت زربفت هم تهيه مي شده است دوخته و آرايش مي داده اند.

تاب: تَفْ، گرما، حرارت.

خوي: بر وزن مي به معناي عرقِ چهره.

لفظ: بيان، لهجه كلام.

فصيح: زبان آور، داراي فصاحت، لفظي كه حسن و خوبي آن به سمع دريافت شود، شير تازه جوشيده شده يي كه كف ان فرونشسته و گرفته شده و روشن و زلال نمايان باشد.

چابك: خوش حركت، رعنا و ظريف و زرنگ.

چشمي خوشِ كشيده: چشمي خوشحالت و بادامي.

ياقوت جانفزا: (استعاره) لبهاي قرمز جان پرور، مُفَرَّح ياقوت و آن عبارت از شربتي است كه در آن ياقوت ساييده شده ممزوج و براي تقويت و شادابي تجويز مي شده است.

آبِ لطف: شيره لطف، چكيده و عصاره لطف.

شمشادِ خوش خرام: قدّ شمشاد مانندي كه با ناز مي خرامد.

در ناز پروريده: در ناز و نعمت پرورش يافته.

لعل دلكش: (استعاره) لب مانند لعل دلربا و جذاب.

دل آشوب: آشفته كننده دل، شورانگيز.

گام آرميده: قدم آرام و آهسته، راه رفتن با آرامش و طمأنينه.

دل رميده: دل فراري.

اهل نظر: صاحبان نظر و بصيرت، نظربازان، عارفاني كه از راه ديدن جمال پي به خالق جميل مي‌برند.

عتاب: ملامت، خشم و تندي.

كرشمه: اشاره غمزه با چشم و ابرو.

ميوه رسيده: (استعاره) محبوب بالغ و در اوج بالندگي.

معاني ابيات غزل:

(1) (يار) در حالي كه در لباس كتان زربفت، دامن خود را بر زمين مي‌كشيد و خرامان راه مي‌رفت، صد زيبا‌روي از حسد، گريبان جامه حرير را دريده بودند.

(2) از گرمي شراب آتشگون عرق گرداگرد چهره اش به مانند قطره هاي شبنمي كه بر روي برگ گل چكيده باشد نشسته بود.

(3) (با) بياني رسا و شيرين و اندامي بلند و خوشرفتار و چهره يي لطيف و جذاب و چشمي بادامي و خوش حالت.

(4) لبهاي جان بخشش از چكيده و شيره لطف به وجود آمده و اندام خوش حركاتش در ناز و نعمت پرورش يافته بود.

(5) آن لبهاي جذاب و خنده هاي شورانگيز او را بنگر و آن راه رفتن زيبا و گامهاي آرام و آهسته او را تماشا كن.

(6) آن معشوق كه به مانند آهو چشمهاي سياهي داشت از چنگ ما به در رفت. اي ياران براي اين دل رميده و فراري خود چه چاره يي بينديشيم.

(7) اي عزيز و نور ديده من مراقب باش تا صاحبان نظر و عارفان نظر باز را از خود نرنجاني كه دنيا به كسي وفادار نيست.

(8) اي دوست برگزيده و پسند دل من، تا كي بايد از آن دو چشم مست خمارين تو ملامت و آزار ببينم. روزي از روي لطف اشاره اي از آن چشم به من بيفكن.

(9) اگر خاطر شريف تو از حافظ آزرده شده است (به سوي ما) بازگرد كه از گفت و شنودهاي (درباره تو) توبه كرديم.

(10) اگر آن محبوب كه در اوج زيبا و رعنايي ست در اختيار من قرار گيرد، خدمت آن خواجه و سرور (خواجه تورانشاه وزير) شكر و سپاس مي گزارم.
منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب