در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ چهارشنبه, 16 مهر, 1393 / بدون نظر

در خرابات مغان گر گذر افتد بازم//حاصل خرقه و سجاده روان دربازم
حلقه توبه گر امروز چو زهاد زنم//خازن ميکده فردا نکند در بازم
ور چو پروانه دهد دست فراغ بالی//جز بدان عارض شمعی نبود پروازم
صحبت حور نخواهم که بود عين قصور//با خيال تو اگر با دگری پردازم
سر سودای تو در سينه بماندی پنهان//چشم تردامن اگر فاش نگردی رازم
مرغ سان از قفس خاک هوايی گشتم//به هوايی که مگر صيد کند شهبازم
همچو چنگ ار به کناری ندهی کام دلم//از لب خويش چو نی يک نفسی بنوازم
ماجرای دل خون گشته نگويم با کس//زان که جز تيغ غمت نيست کسی دمسازم
گر به هر موی سری بر تن حافظ باشد//همچو زلفت همه را در قدمت اندازم

معانی لغات غزل:
خرابات مغان : میخانه مجوسان و جایگاه رندان باده خوار و بدکاران .

حاصل : نتیجه، ثمره .

حاصل خرقه و سجّاده : آنچه از خرقه و سجاده بدست آمده .

روان : به آسانی، بی درنگ، فوری .

دربازم : از دست بدهم، محو و نابود سازم، ببازم .

حلقه توبه : (اضافه تشبیهی) توبه به حلقه در تشبیه شده .

خازن : خزانه دار.

خازن میکده : کنایه از مـی فروش میکده .

فراغ بال : آسودگی خیال؛ آسایش دل، بی تشویشی .

عارض : چهره .

عارض شمعی : چهره مانند شمع، روشن و تابان .

حور : زن سیاه چشم بهشتی .

عین قصور : عین کوته فکری، کوتاهی و خطای محض .

سرِّ سودا : راز عشق، راز اشتیاق و آرزو .

تر دامن : به گناه الوده .

چشم تر دامن : 1- چشم به گناه آلوده، 2- چشم اشک آلود .

مرغ سان : مانند مرغ، مثل مرغ .

هوایی گشتم : به هوا رفتم، به آسمان پرواز کردم .

به هوایی : به این هوس .

به کناری : به در آغوش کشیدنی .

ماجرای دل : سرگذشت دل، رویداد و پیشامدی که برای دل دست داده .

دمساز : مصاحب ، همدم .

در قدمت اندازم : در پای تو نثار کنم، در پایت می اندازم .

معانی ابیات غزل:

1) اگر بار دیگر، گذارم به خرابات مغان بیفتد آنچه را که از راه خرقه پوشی و سجده های روی جانماز بدست آورده ام به آسانی و به فوریت از دست خواهم داد .

2) اگر امروز به مانند زاهد ها حلقه دَرِ توبه را بکوبم، فردا نگهبان میکده در برویم نخواهد گشود .

3) و اگر به مانند پروانه، آسایش خیالی بیابم جز اینکه بر گردِ آن چهره چون شمع به پرواز درآیم، به جای دیگری پر نخواهم گشود .

4) آرزوی هم نشینی با زنان سفیدپوست سیاه چشم بهشتی را ندارم که با بودن خیال تو در سرم کمال کوته نظری است که به دیگری مایل باشم .

5) اگر این دیدگان اشک آلود گناهکار راز مرا فاش نمی کردند راز عشق و آرزوی تو در سینه ام پنهان می ماند .

6) به این امید مثل مرغ از قفس به سوی آسمان پرواز کردم که شاید شهباز، مرا شکار کند .

7) اگر به مانند چنگ مرا دربر نمی کشی و به کام دل نمی رسانی، مانند نـی، با لب خود یک لحظه مرا بنواز (یک بوسه بده) .

8) سرگذشت دل خونین را با کسی در میان نمی گذارم زیرا به جز تیغ غم تو کسی دیگر با من آشنا و همدم نیست .

9) اگر حافظ به شماره موهایش سر به تن داشت همه آن سرها را به مانند زلف درازت که تا پشت پا رسیده در پایت می انداختم .
منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب