زان می عشق کز او پخته شود هر خامی

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 14 مهر, 1393 / بدون نظر

زان می عشق کز او پخته شود هر خامی//گر چه ماه رمضان است بياور جامی
روزها رفت که دست من مسکين نگرفت//زلف شمشاد قدی ساعد سيم اندامی
روزه هر چند که مهمان عزيز است ای دل//صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
مرغ زيرک به در خانقه اکنون نپرد//که نهاده‌ست به هر مجلس وعظی دامی
گله از زاهد بدخو نکنم رسم اين است//که چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامی
يار من چون بخرامد به تماشای چمن//برسانش ز من ای پيک صبا پيغامی
آن حريفی که شب و روز می صاف کشد//بود آيا که کند ياد ز درد آشامی
حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد//کام دشوار به دست آوری از خودکامی

معاني لغات غزل:

ميِ عشق: (اضافه تشبيهي) عشق به مي تشبيه شده است.

پخته شود هر خامي: هر نا آزموده و نادان، آزموده و باتجربه مي شود.

مسكين: بيچاره، از پاي درآمده.

صحبت: مصاحبت، هم نشيني.

موهبت: بخشش، عطيه.

انعام: نعمت و احسان.

خانقه: خانقاه، محل تجمع و بيتوته مشايخ و جايگاه وعظ آنان، معرّب خانگاه و مركّب از (خانه) و (گاه) و آن خانه اي باشد كه درويشان و مشايخ در آن جمع شده عبادت كنند (دهخدا).

شام: شب.

بخرامد: خرامان شود، با ناز حركت كند.

حريف: هم پياله، يار.

مي صاف كَشَد: شراب زلال بنوشد.

دُرد آشام: آن كسي كه شراب ناصاف و دُرد دارِ ارزان قيمت را مي نوشد.

آصفِ عهد: وزيرِ وقت، وزير اين زمان.

كام: آرزو.

خودكامي: خودكامه اي، خودسري، كنايه از سلطان خودكامه و مستبدّ وقت.

معاني ابيات غزل:

(1) هر چند در ماه رمضان به سر مي‌بريم، از آن (ميِ عشق) كه هر خام و ناآزموده اي را پخته و مجرب مي‌سازد، جامي بياور و به ما بنوشان.

(2) مدتها سپري شد كه گيسوي بلند بالايي و بازوي سپيد اندامي، دستِ منِ از پاي درآمده و بيچاره را نگرفته است.

(3) ماه روزه هرچند، چون مهمان، عزيز و گرامي است. مصاحبت با او را مغتنم و رفتنش را احسان و لطف به حساب آور.

(4) در اين ماه هيچ مرغ هوشياري هم مقابلِ درِ خانقاه به پرواز در نمي‌آيد زيرا در هر مجلس وعظِ خانقاه، دامي گسترده شده است.

(5) از زاهد و پارساي تندخو گله كردن جايز نيست چرا كه (اين قاعده و رسم روزگار است كه) هر صبحي كه طلوع مي كند شب سياهي به دنبال دارد.

(6) اي باد صبا، آنگاه كه دوست من با ناز براي تماشاي گلزار به راه مي افتد، از سوي من به او پيغام برسان…

(7) آن دوستِ هم پياله اي كه شب و روز باده زلال مي نوشد آيا ممكن است كه از آن كسي كه دُردِ شراب مي‌نوشد يادي بكند؟

(8) حافظ، اگر وزير وقت به دادِ تو نرسد، به دشواري مي توان از آدم خودكامه‌اي دادِ دلِ خود را بستاني.
منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب