بگـذار تا ز شارع میـخانـه بگـذریم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ سه شنبه, 20 آبان, 1393 / بدون نظر

بگـذار تا ز شــارع میـخانـه بگـذریم// کـز بهر جرعه یی همـه محتاج این  دریم

روز نخست چون دَمِ رندی زدیم و عشق// شـرط آن بود که جز رهِ آن شیوه نسپریم

جایی که تخت و مسند جم می رود به باد//گرغم خوریم خوش نبود بِه که مِی خوریم

تا بـوکـه دسـت درکمـر او تـوان زدن//در خون دل نشسته چو یاقـوت اَحـمریم

واعـظ مکن نصیـحت شوریدگان که  ما// با خـاک کـوی دوست به فردوس ننگریم

چون صوفیان به حالت و  رقصند مقـتدا// مـا نیزهـم به شعـبده دستـی در آوریم

از جرعه تو خاک زمیـن دُرّ و لعل یافـت//بیـچاره مـا که پیـش تو از خاک کمتریم

زان پیـشترکـه عمـرگرانـمایه بـگذرد// «بـگـذار تـا مقـابـل روی تـو بـگذریم»

حافــظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیست//با خـاک آستـانـهِ ایـن در بـه سـر بریم

معانی لغات:

بُگذار : اجازه بده، اجازه گذشتن بده .

شارع : راه ، شاهراه، واضع شریعت، قانونگذار، راه راست .

جرعه : آن مقدار آشامیدنی که یکبار نوشند، یکدهان .

دَمِ رندی زدن : لاف رندی زدن، از رندی سخن گفتن، طرفداری کردن از رندی .

شیوه : راه و روش .

سِپَردَن : پیمودن، طی کردن .

مَسند : تکیه گاه .

جَم : جمشید، به سبب یکی پنداشتن جمشید و سلیمان در اینجا منظور حضرت سلیمان است .

تا بو که : تا باشد که، به امید اینکه، تا بُود که، کاش که .

در خون نشستن : غرقه در خون شدن، در رنج و درد بودن .

اَحمر : قرمز .

شوریدگان : شیدایان .

با خاک : با وجود خاک، با بودن خاکِ .

حالت : شور و حال و سرمستی، وجد و سماع .

مُقتدا : اسم مفعول از اقتداء به معنای پیشوا و آنکه از او پیروی کنند .

شُعبده : تردستی، نیرنگ، چشم بندی .

دستی برآوریم : دستی از آستین به در آوریم، رقصی کنیم ، دستی بجنبانیم .

کُنگره : دندانه های سَرِ دیوار قصر، تضاریس و ناهمواری های انتهای هر چیز مانند کوه ، پارچه و غیره .

آستانه : درگاه .

معانی ابیات:

  1.  اجازه بده تا از شاه راهی که به میخانه می رسد بگذریم زیرا برای نوشیدن یک جرعه، همگی نیازمندِ به این درگاهیم .
  2.  چون از روز ازل طرفدار عشق و رندی بودیم چنین ایجاب می کند که به جز راه عشق و رندی به راه دیگری قدم ننهیم .
  3.  جایی که تخت و پایگاه جمشید ( حضرت سلیمان) بازیچه ی دستِ باد است شایسته نیست که غم بخوریم و بهتر آن است که مــی بنوشیم.
  4.  در آرزوی اینکه بتوانیم دست خود را گِردِ کمر او حلقه کنیم مانند یاقوت قرمز خونین دل و در رنجیم.
  5.  ای اندرزگو، ما شیـدایـان را نصیـحت مکن که ما تا خاکِ کـوی دوست هست به بهشت توجّهی نمی کنیم .
  6. اکنون که صوفیان پیشوا و سر مشقِ وجد و سماعند! ما نیز به ناچار و از روی تقلید و فریبکاری دستی می جنبانیم .
  7.  زمین از جرعه شرابی که تو بر آن ریختی به درّ و لعل دسترسی پیدا کرد. بیچاره ما که پیش تو ارزش خاک، را هم نداریم .
  8.  حافظ چون راهی برای رسیدن به بلندای قصر وصال نداریم به ناچار با خاک آستانه این کاخ می سازیم .

دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب