آن یار کز او خانه ما جای پری بود

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 18 خرداد, 1394 / بدون نظر
Hafez2

آن یار کز او خانه ما جای پری بود**سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش**بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد**تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او را**با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بدمهر به در برد**آری چه کنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را**در مملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت**باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین**افسوس که آن گنج روان رهگذری بود
خود را بکش ای بلبل از این رشک که گل را**با باد صبا وقت سحر جلوه گری بود
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ**از یمن دعای شب و ورد سحری بود

معانی لغات غزل:

پری: فرشته.

بری: مُبَرّا.

فروکش کنم: اقامت کنم ، در سینه فرو برم، شهیق.

سفری بود: عازم سفر بود.

منظور: مورد نظر، محبوب مورد نظر.

با حسن ادب: درکمال ادب، با حسن اخلاق وادب.

شیوه: روش، رفتار.

صاحب نظری: نکته سنجی، صاحب رأی .

اختر بد مهر: طالع بی رحم.

دولت دور قمری!: به اصطلاحعلم نجوم به معنای دوره هفت هزار ساله یی است که از خلقت آدم شروع شده و در پایان آن آخر الزّمان است ، کنایه از بخت بد و نامساعدا دوره فتنه و فساد آخر الزّمان است و شاعر کلمه دولت را دراین بیت به صورت طنز استعمال کرده است که به معنای بی دولتی است .

عذری بنه:عذری را بپذیر.

پرده بر افتاد:پرده پس رفت، آشکار شد، پرده بالا رفت.

پرده دری: بر ملا کردن،آشکار کردن.

گنج روان: گنج سیّار ، وجود در حال گذری که چون گنج گرانبهابود ، آن وجودی که به مانند گنج قارون با نفرین موسی در زمین فرو رفت و پیوسته در حال فرو رفتن است .

رشک: حسادت.

یمن: برکت.

معانی ابیات غزل:

(1) آن محبوب که ( به خاطر وجود او ) خانه (و شهر و دیار) ما چون جایگاه فرشتگان ( امن و امان ) بود ، سراپایش به مانند فرشته عاری از عیب بود.
(2) دل گفت که به امید او در این شهر می مانم، بیچاره خبر نداشت که محبوبش عازم سفر است.
(3) آن محبوب خردمند و مورد نظر من که در عین آراستگی و اداب نکته سنج نیز بود…
(4) الف: طالع ناسازگار من او را از دستم ربود . بلی! چه می شود کرد! این پیش آمد از دولت! (= نکبت) دوره قمری بود.
(2) ب : بخت ناسازگار من او را از دست به در برد .آری! چه می توان کرد. طالع من در دوره قمری بهتر از این نبود.
(5) ای دل، این پوزش را ( از محبوب) بپذیر، زیرا تو درویشی و او در کشور حسن ، شخصیت تاجداری بود.
(6) ( در این میان ) نه تنها راز دل ما آشکار شد که روزگار پیوسته راه و رسمش همین افشاگری بوده است.
(7) تنها اوقات خوب و خوش ما زمانی بود که با دوست سپری شد باقی اوقات در بی ثمری و غفلت گذشت.
(8) به سر بردن کنار جویبار و گل و سبزه صفایی به سزا داشت. اما افسوس که آن محبوب گرانقدر، چون سرو روان، گذرا بود.
(9) (جای آن دارد که) بلبل، خود را از درد حسد، از پای در آورد که معشوق او، گل، به هنگام سحر با نسیم صبا عشوه گری می کرد.
(10) خداوند هر گنج خوشبختی که به حافظ ارزانی داشت به برکت دعا و اوراد شبانه و درس صبحگاهی او بود.
منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب