بالابلند عشوه گر نقش باز من

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ یکشنبه, 11 مرداد, 1394 / بدون نظر

بالابلند عشوه گر نقش باز من//کوتاه کرد قصه زهد دراز من

دیدی دلا که آخر پیری و زهد و علم//با من چه کرد دیده معشوقه باز من

می‌ترسم از خرابی ایمان که می‌برد//محراب ابروی تو حضور نماز من

گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق//غماز بود اشک و عیان کرد راز من

مست است یار و یاد حریفان نمی‌کند//ذکرش به خیر ساقی مسکین نواز من

یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن//گردد شمامه کرمش کارساز من

نقشی بر آب می‌زنم از گریه حالیا//تا کی شود قرین حقیقت مجاز من

بر خود چو شمع خنده زنان گریه می‌کنم//تا با تو سنگ دل چه کند سوز و ساز من

زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌رود//هم مستی شبانه و راز و نیاز من

حافظ ز گریه سوخت بگو حالش ای صبا//با شاه دوست پرور دشمن گداز من

معاني لغات غزل:

بالا: اندام، قد.

بالا بلند: بلند بالا، بلند اندام، رشيد.

نقش باز: فريب كار، نيرنگ باز، حيله گر، كسي كه در قمار تقلب كند.

قصه زهدِ دراز: قصه دراز زهد.

ديدهِ معشوق باز: چشم زيبا‌ پسند، (صفت مركّب فاعلي ديده).

خرابي ايمان: ويران شدن بناي ايمان، نابود شدن ايمان.

مِحراب: جايگاه حرب، كنايه از جايگاه ويژه نماز امام جماعت.

محراب ابرو: قوس و انحناي ابرو كه همانند قوس سقف محراب است.

حضورِ نماز: حضور ذهن و توجه به مبدأ در طول نماز.

دلقِ زرق: خرقهِ كبود، خرقه ريا و تزوير (در سياق كلام فارسي).

غمّاز: سخن چين،‌خبر چين، پرده دَرْ.

حريفان: دوستان هم پياله، مصاحبان عيش و نوش.

ذكرش به خير: يادش به خير.

نسيم: 1- باد ملايم سحري، 2- بوي خوش.

شمامه: بوي خوش دَسْتَنبو، ظرفي كروي و كوچك كه در آن مواد معطّر ريخته و در دست گرفته و بو كنند، عطردان، (مأخوذ از شَمّامه عربي).

شَمامِه كَرَم: (اضافه تشبيهي) كَرَم به شمامه تشبيه شده است. كنايه از آثار بزرگواري و بخشندگي.

نقشي بر آب زدن: كنايه از كار بيهوده و بي حاصل انجام دادن، تصوير روي يار را بر پرده اشك ديدگان نشانيدن، تصوّرات و خيالات را در آيينه سطح شراب، در جام ديدن، محو كردن و شستن نقش يا خط يا نوشته‌يي با آب.

قرين: نزديك، مجاور.

مجاز: صورت خيالي، غير واقع.

كاري نمي شود: كاري ساخته نيست.

هم: باز هم.

هم مستي شبانه و راز و نياز من: باز هم مستي شبانه راز و نياز من بر آن برتري دارد.

دشمن گداز: (صفت مركب فاعلي) دشمن سوز.

معاني ابيات غزل:

(1) محبوب بلند بالا و فريبا و نيرنگ باز من دوره طولاني زهد مرا كوتاه و مرا از آن منصرف كرد.

(2) اي دل! ديدي كه در پايان مرحله عمر و دوره پرهيزكاري و دانش اندوزي، چشم آن زيباپرست عاشق پيشه چه بر سر من آورد؟

(3) از دست دادن ايمان خود در هراسم، زيرا حالت ابروانِ محرابي شكلِ تو حضور ذهن مرا در نماز از ميان مي‌بَرَد (و مرا به تو مشغول مي دارد).

(4) با خود گفتم نشانه هاي عشق را با خرقه كبود ريا و تزوير بپوشانم (اما) اشك خبرچين و پرده در بود و راز مرا برملا كرد.

(5) معشوق من (مست) غرور است و از دوستان هم پياله خود يادي نمي كند. ياد ساقي بنده پرور من كه مسكين نواز بود به خير باد.

(6) پروردگارا، چه موقع آن باد صبا وزيدن خواهد گرفت تا از وَزِشِ آن بوي خوشي از لطف و مرحمت يار، سبب رفع گرفتاري و كارگشايي من گردد.

(7) در حال حاضر با گريستن، تصورات باطل و موهومي را در ذهن خود پرورش مي دهم تا ببينم چه موقع اين خيال‌هاي غير واقع من، صورت حقيقت به خود مي گيرد.

(8) به مانند شمع، در حالي كه خنده بر لب دارم به حال خود مي گريم تا ببينم اين سوختن و ساختن من چه اثري بر دل سنگ تو (بي رحم) خواهد گذاشت.

(9) زاهد، حال كه از نمازهاي تو گرهي از كارها گشوده نمي شود، باز هم شايد راز و نيازهاي من در مستي‌هاي شبانه مؤثر افتد.

(10) حافظ از شدت اندوه سوخت. اي باد صبا احوال او را با شاه دوست پرور و دشمن ستيزِ من در ميان گذار.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب