به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 24 مرداد, 1394 / بدون نظر
Hafez2

به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود//که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود

حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیست//به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود

مباحثی که در آن مجلس جنون می‌رفت//ورای مدرسه و قال و قیل مسله بود

دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی//ز نامساعدی بختش اندکی گله بود

قیاس کردم و آن چشم جادوانه مست//هزار ساحر چون سامریش در گله بود

بگفتمش به لبم بوسه‌ای حوالت کن//به خنده گفت کی ات با من این معامله بود

ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش//میان ماه و رخ یار من مقابله بود

دهان یار که درمان درد حافظ داشت//فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود

معانی لغات:

مَشغله:هنگامه، جار وجنجال ، داد وفریاد ، قیل و قال.

جوش: ازدحام ، انبوهی.

مَشعَله: قندیل، شمع دان با شمع روشن ،مونث مشعل، شعله دان.

حدیث عشق:حکایت و داشتان عشق ، سخن عشق.

مستغنی: بی نیاز.

دف : دایره، عَرَبانه، آلت موسیقی پوستی کوبهیی.

خروش وولوله: بانگ و فریاد ، جوش وخروش.

مباحث: جمع مبحث،گفتگو،مذاکره ،موارد مورد بحث و گفتگو.

حلقه: دایره ، مجلس دوستانه که گرداگرد هم می نشینند.

ورای: فراتر از ، بالاتر از.

قال وقیلمسئله: گفتگو و بگو مگو بر سوال مورد بحث

کرشمه: ناز و غمزهو عشوه گری با حرکات چشم وابرو .

به شکربود: سپاسگزار بود.

نامساعد: ناسازگار.

قیاس: سنجش.

جاودانه مست: جادوگر مخمور، افسونگرمخمور.

ساحر: سحر کننده، جادوگر .

سامری: نام یک نفر از بنی اسرائیل که در غیاب چهل روزه موسي به کوه طور رفته بود گوسالهیی زرین ساخت ودر درون آن لوله هایی گذاشته بود که با نسیم ملایم صدای گاو می کرد و قومی به او گرویدند .

در گَلَه: در خیل ، جمع ، رمه ی چهار پایان ، اَبو ابجمعی

.در گِلَه: اظهار دلتنگی ، شکایت، اظهار نارضایتی ودلخوری.

اختر: ستاره، در اینجا به معنای ستاره بخت و اقبال نگاه.

نظر:در اینجا منظور اصطلاح نجومی به معنای مقارنه است که دوستاره در چند حالت می توانند در یک برج و یک درجه روبروی هم قرار گیرند و هر حالت را معنا و اثریاست. 1

و2 حالت تثلیت و تسدیس که علامت مودت اند.

3و 4 حالت مقابله و تربیع که علامت و نحسی اند و مقابله تمام دشمنی کامل و تربیع نیمه دشمنی و خصومت است.

مقابله: رو در رو، توضیحاً مقابله ماه وخورشیدیعنی هرگاه فاصله این دو نیمی از فلک باشد آن را نیز مقابله گویند.

…دوش – میانماه ورخ یار من مقابله بود: میان ماه و چهره خورشید مانند محبوب من دیشب حالت مقابله ورودرویی و رقابت قرار داشت .

حوصله: چینه دان مرغ ، سنگدان مرغ.

تنگ حوصله:کم حوصله ، کنایه از کم ظرفیت بودن ، ناشکیبا.

معانی ابیات غزل:

(1) پروردگارا! سحر گاهان در کوچه میکده چه هنگامه و خبر بود که انبوه زیبارویان و ساقیان با شمع و شمعدان ازدحام کرده بودند.

(2) (بازگویی) داستان عشق که از حرف و صدابی نیاز ( وبه عهده نگاه واشاره ) است، با دف ونی و داد و فریاد همراه است.

(3) مذاکراتی که در آن جمع شوریدگان آشفته حال، جریان داشت بالاتر از گفتگوهایی بود که در مدرسه بر سر مسئله یی در می گرفت.

(4) دل، از عشوه گری های ساقی راضی و سپاسگزار، ولی از ناسازگاری بخت خود (که به وصال او نرسید) اندکی گله مند بود.

( 5 ) در آن چشم جادوگر مخمور خیره شده دریافتم که هزارن جادوگر امثال سامری، در خود جمع دارد.

(6) به او گفتم بوسه یی بده! خندید و گفت از کی؟ میان این کارها معمول بوده است؟

( 7) از اقبال خود چشم انتظار نگرش فرخنده و افتخار آمیزی دارم، چرا که (خوشبختانه) میان ماه و آسمان و چهره خورشید مانند محبوب من در شب پیش حالتِ رودررویی و رقابت برقرار شده بود.

(8)افسوس که دهان یار که داروی درد حافظ را با خود داشت به هنگا بخشش و جوانمردی چه قدر تنگ و کم ظرّفیت بود!

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب