روزگاریست که سودای بتان دین من است

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ چهارشنبه, 14 مرداد, 1394 / بدون نظر

روزگاریست که سودای بتان دین من است//غم این کار نشاط دل غمگین من است

دیدن روی تو را دیده جان بین باید//وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است

یار من باش که زیب فلک و زینت دهر//از مه روی تو و اشک چو پروین من است

تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد//خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار//کاین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

واعظ شحنه شناس این عظمت گو مفروش//زان که منزلگه سلطان دل مسکین من است

یا رب این کعبه مقصود تماشاگه کیست//که مغیلان طریقش گل و نسرین من است

حافظ از حشمت پرویز دگر قصه مخوان//که لبش جرعه کش خسرو شیرین من است

 

معانی لغات غزل:

سودا: خرید و فروش، میل شدید و شوق زیاد نزدیک به دیوانگی،پیوسته اندیشه و خیال کسی را درسر پروراندن.

بتان: کنایه از زیبارویان، بت‌ها.

دین: راه و روش، کیش و آیین.

نشاط: شادی، هیجان، سرور.

زیب: زینت.

اشک چو پروین: کنایه از قطره‌های پشت سرهم و یکجای اشک.

ورد زبان: ذکر جاری بر زبان، حرف تکیه کلام.

دولت فقر: (اضافه تشبیهی) نیک بختی سالک طریق کمال، امکانات حاصله از تهی دستی توأم با عزت نفس.

ارزانی‌دار: ببخش، به آسانی دراختیار گذار.

کرامت: بخشش از روی بزرگواری.

حشمت و تمکین: شوکت و احترام، جاه و جلال، قوت و قدرت، شکوه توأم با قدرت و تسلط.

واعظ شحنه‌شناس: واعظی که با شحنه شهر دوست وسر و سر دارد.

کعبه مقصود: (اضافه تشبیهی) خواسته قلبی، مرکز آرزو.

مغیلان: خاربیابان.

جرعه کش: پیاله‌نوش، آن که پیاله می را یکباره سر می‌کشد، غلام فدایی شاه که پیش از شاه از پیاله شراب او کمی و جرعه‌یی می‌نوشد تا در صورت سمی بودن آن اثر سم در وجود او ظاهر و اگر شراب مسموم است بر شاه معلوم گردد تا شاه از خوردن آن انصراف حاصل کند، جرعه چش.

 

معانی ابیات غزل:

 

(۱) دیر زمانی است که اشتیاق دیدار زیبارویان راه و روش من و هیجان و اضطراب این کار سبب شادی دل غمزده من است.

(۲) چشمی که توانایی دیدن جان را داشته باشد، باید تا روی تو را تماشا کند و این ویژگی هرگز در چشم دنیابین من وجود ندارد.

(۳) یار و دلدار من باش که زیبایی آسمان و زینت این جهان به روی چون ماه تو و اشک چون پروین من وابسته است.

(۴) از آن روزی که عشق تو به من راه و رسم سخنوری و شاعری آموخت تحسین و تمجید من ورد زبان همه مردم شده است.

(۵) ای خدایا دولت بی‌نیازی و خرسندی به من ارزانی دار که این بخشش و بزرگواری، سبب شکوه و شوکت واقعی من می‌شود.

(۶) ای واعظ (منافق) که با شحنه شهر طرح دوستی ریخته‌یی! به من فخرمفروش چرا که دل محقر من منزل و جایگاه پادشاه است.

(۷) خدایا! چه کسی به فیض دیدار اینقبله حاجت و منزلگاه مقصود نایل آمده که خار راه وصول به او برای من به مانند گل و نسرین است.

(۸) حافظ دیگر از شوکت و احترام خسروپرویز سخنی مگو که او غلام فدایی و جرعه‌چش شاه شیرین کلام من است.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب