سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ جمعه, 23 مرداد, 1394 / بدون نظر
Hafez2

سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی//گفت بازآی که دیرینه این درگاهی

همچو جم جرعه ما کش که ز سر دو جهان//پرتو جام جهان بین دهدت آگاهی

بر در میکده رندان قلندر باشند//  که ستانند و دهند افسر شاهنشاهی

خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای//دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهی

سر ما و در میخانه که طرف بامش//به فلک بر شد و دیوار بدین کوتاهی

قطع این مرحله بی همرهی خضر مکن//ظلمات است بترس از خطر گمراهی

اگرت سلطنت فقر ببخشند ای دل//کمترین ملک تو از ماه بود تا ماهی

تو دم فقر ندانی زدن از دست مده//مسند خواجگی و مجلس تورانشاهی

حافظ خام طمع شرمی از این قصه بدار//عملت چیست که فردوس برین می‌خواهی

 

معاني لغات غزل:

هاتف: فرشته اي كه ديده نشود و صداي او شنيده شود و در اصطلاح عرفا داعي حقيقت كه در دل سالك تجلي كند.

ميخانه: خانه اي كه شراب مي فروشند و در اصطلاح عرفا به خانه پير و مراد و مرشد اطلاق مي شود.

به دولتخواهي: به خاطر دولت و نيك بختي و خير انديشي.

بازآي: برگرد.

ديرينه: (صفت جانشين موصوف) قديم و كهن، يار و مشتري و آشنا.

جم: جمشيد.

جرعه ما كش: قدري از باده جام ما را بنوش.

پرتو: نوري كه از منبع نور بازتاب دارد، فروغ.

جام جهان بين: جام جمشيد كه مي گويند با نظاره درآن هفت كشور خود را به رأي العين مشاهده مي كرد.

بر در ميكده: كنار در ورودي ميكده.

رندان قلندر: درويشان وارسته از تعلقات ظاهري.

ستانند: بستانند، به رسم امانت تحويل گيرند.

دهند: باز دهند، ببخشند، امانت را به صاحب آن در موقع رفتن پس دهند.

افسر: تاج.

تارُك: قلّه، فرق سر، بالاترين نقطه جسم مرتفع.

منصب: مقام و مرتبت.

صاحب جاهي: صاحب منصبي.

طرف: گوشه.

بر شد: بالا رفت.

قطع: بريدن، بريدن راه، كنايه از طي كردن، پيمودن.

مرحله: مسافتي كه در قديم كاروانان در يك روز طي مي كرده و به نام يك منزل مشهور بوده است.

خضر: خضر نبي! كه پس از نوشيدن آب حيات عمر جاويد يافته و راهنماي مسافران سرگشته و گمشده در بيابانهاست.

ظلمات: تاريكي ها، كنايه از شهر ظلمات كه خضر در آن به آب حيات دست يافت.

فقر: درويشي و خرسندي و در اصطلاح عرفا، نيازمندي به حق و بي نيازي از خلق.

ماه تا ماهي: اوج آسمان تا عمق دريا.

دم زدن: 1- نفس زدن، 2- صحبت كردن، 3- لاف زدن.

تو دَمِ فقر نداني زدن: تو لاف درويشي و تجرد و انقطاع از دنيا را نمي تواني بزني.

مسند: كرسي، جايگاه صدارت، مقام و پايه.

مجلس تورانشاهي: جلسه رسمي وزارتي تورانشاه.

خام طمع: آنكه طمع هاي محال و غيرعملي در سر مي پروراند.

مزدش دو جهان مي خواهي: به پاداش آن هم دنيا و هم آخرت را آرزو مي كني.

معاني ابيات غزل:

(1) به هنگام سحر، فرشته ندا دهنده و پيغام آور ميخانه از راه خيرانديشي مرا ندا داد كه به ميخانه بازگرد زيرا تو از وابستگان قديمي اين درگاه مي باشي.

(2) مانند جمشيد از شراب ما قدري بنوش تا فروغ جام جهان بين (ساغر) تو را از اسرار دو دنيا آگاه سازد.

(3) 1- در كنار در ميخانه درويشان سالك و وارسته اي هستند كه از هركس اراده كنند تاج شاهي را گرفته و به هركس كه خواهند مي بخشند …

2- در كنار در ميخانه درويشان زيرك و وارسته اي هستند كه (به هنگام ورود) تاج از پادشاهان گرفته و (به هنگام خروج) باز پس مي دهند …

(4) آنها بر روي خشت و پاي بر فرق هفت سياره دارند. نيروي توانايي و درجه بلند پايگي آنها را نگاه كن.

(5) اين سَرِ ما و خاك درِ ميخانه كه گوشه بامش با همه كوتاهي ديوار آن سر به فلك بركشيده است.

(6) اين مرحله و منزل را بدون راهنمايي خضر طي مكن و از خطر گمراهي بترس چرا كه اين راه از درون ظلمات و تاريكي ها مي گذرد.

(7) اگر پادشاهي كشور درويشي و خرسندي را به تو ببخشايند، كوچكترين حوزه فرمانروايي تو از اوج ماه تا قعر درياها خواهد بود.

(8) تو قادر به اينكه از درويشي و خرسندي سخن گفته و لاف فقر بزني، نيستي. بي سبب مقام خواجگي و سروري خود را در مجلس وزارتي تورانشاهي از دست فرو مگذار.

(9) اي حافظ طمع كار كه خيال هاي محال در سر مي پروراني از آنچه شرح آن داده شد خجالت بكش. تو چه كار كرده اي كه در ازاء آن نعمت هاي دو جهان را آرزو مي كني.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب