گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ جمعه, 30 مرداد, 1394 / بدون نظر

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر//بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر

خرم آن روز که با دیده گریان بروم//تا زنم آب در میکده یک بار دگر

معرفت نیست در این قوم خدا را سببی//تا برم گوهر خود را به خریدار دگر

یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت//حاش لله که روم من ز پی یار دگر

گر مساعد شودم دایره چرخ کبود//هم به دست آورمش باز به پرگار دگر

عافیت می‌طلبد خاطرم ار بگذارند//غمزه شوخش و آن طره طرار دگر

راز سربسته ما بین که به دستان گفتند//هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر

هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت//کندم قصد دل ریش به آزار دگر

بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست//غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر

 

معانی لغات غزل:

 

رِندان:جمع رند، منکر که انکار او از زیرکی باشد نه از جهل و حماقت و آنکه کار خود ، فراست کند و آنکه ظاهر خود را در ملامت نماید و در باطن آراسته باشد و کسی که بر هیچ قید مقید نباشد بجز الله و از شیخی و مریدی بیزار باشد. ( كشّاف )

 

تازنم آب در میکده: تا در میکده را آب پاشی و شست وشو و تمیز کنم.

 

معرفت: شناسایی، و در اصطلاح صوفیه:1) ادراک مطلق است اعم از تصور و تصدیق که تصور تنها را معرفت نامند و تصدیقرا كه علم . 2) ادارك بسيط است اعمّ از تصوّر و تصديق و بنابراین تعریف، ادراک کلّی را علم گویند. معرفت یا شهودی است که همان صدیقان است یا کشفی که در آن تمامت شکوک و ابهامات از پیش سالک حق بر خیزد. ( فرهنگ عرفانی دکتر سجادی) . ومنظور شاعر از به کار بردن این کلمه در این بیت و غزل همان شناسایی و قدر شناسی و قائل شدن ارزش برای خاصان و عارفان است که شاعر در غربت ، اهالی یزد را فاقد آن می داند .

 

حاش لله(شبه جمله) پناه بر خدا، دور باد از من ، حاشا که.

 

دایره چرخ کبود: گردش این آسمان نیلوفری.

 

پرگار: مکر وحیله ، تدبیر و افسون( در اینجا این معنا را افاده می کند).

 

عافیت:  سلامت ، صحت.

 

خاطر: دل ، قلب.

 

غمزه شوخ: کرشمه گستاخ ، ناز و ادای دلربا.

 

طره طرار: زلف راهزن.

 

دگر: دیگر بار، بار دیگر.

 

دستان: ترانه ،نغمه ، آواز ، سرود.

 

دف: دایره ، اَرَبانه.

 

قصد: آهنگ

 

دریش: زخم ، مجروح .

 

باز گویم: دوباره به خود می گویم

 

واقعه: حادثه، رویداد.

 

غرقه گشتند: غرق شدند.

 

غرقه گشتند در این بادیه: در این صحرای بی آب و علف زیر شن دفن شدند.

 

معانی ابیات غزل:

 

(1) اگر عمری باقی باشد بار دیگر خود را به میخانه ( شیراز ) می رسانم و غیر از خدمت به آزادگان زیرک کار دیگری نخواهم کرد.

 

(2) خوشا آنروزی که با دیده گریان ( از یزد ) بروم تا یکبار دیگر با اشک چشم خود در میکده را آب پاشی کنم.

 

(3) در این گروه مردم ( یزد) دانش و شناختی نیست . برای خاطر خدا اسبابی فراهم کنید تا گوهر هنر خود را نزد خریدار دیگری ببرم .

 

(4) اگر محبوب رفت و حق دوستی گذشته را مراعات نکرد از من دور باد که به دنبال محبوب دیگری بروم.

 

(5) اگر گردش این آسمان نیلوفری با من همراهی کند باز هم با نقشه و تدبیر دیگری او را به دست خواهم آورد!

 

(6) دلم خواستار ایمنی و آسودگی است اگر ناز و غمزه گستاخانه و زلف راهزن دلربایش بگذراند.

 

(7) راز نهان و پوشیده ما را ببین که هر چند یکبار بر سر بازاری با ساز و آواز بر ملا کردند.

 

(8) پیوسته اوقات از درد می نالم زیرا این چرخ هر ساعت به یك نحوی در صدد آزردن دل مجروح من است….

 

(9) دوباره به خود می گویم که حافظ در این واقعه سخت، تنها نیست و در این صحرای بی آب و علف ( یزد) چه بسیار کسان دیگر که زیر شن های روان آن مدفون شدند.

منبع: مستانه دات ای آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب