بشری اذ السلامه حلت بذی سلم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ یکشنبه, 29 شهریور, 1394 / بدون نظر
Hafez2

بشری اذ السلامه حلت بذی سلم///لله حمد معترف غایه النعم

آن خوش خبر کجاست که این فتح مژده داد///تا جان فشانمش چو زر و سیم در قدم

از بازگشت شاه در این طرفه منزل است///آهنگ خصم او به سراپرده عدم

پیمان شکن هرآینه گردد شکسته حال///ان العهود عند ملیک النهی ذمم

می‌جست از سحاب امل رحمتی ولی///جز دیده‌اش معاینه بیرون نداد نم

در نیل غم فتاد سپهرش به طنز گفت///ان قد ندمت و ما ینفع الندم

ساقی چو یار مه رخ و از اهل راز بود///حافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم

معانی لغات غزل:

بُشری : مصدر از باب نَصَرَ یَنصُرُ به معنای مژده و بشارت که معنای بُشری لکم را افاده می کند یعنی بر شما بشارت باد و خطاب عام است .

اِذ : اسم زمان به معنای آنگاه، هنگامی که .

اَلسَّلامَةُ : سلامت، صلح و آشتی، نام معشوقی، کنایتاً منظور شاه شجاع است .

حَلَّت : فعل ماضی مفرد مؤنث غایب به معنای حلول نمود، نازل شد، فرود آمد.

ذی سَلَم : نام جایگاه یا شهر معشوقی است و کنایتاً منظور شهر شیراز است .

لله : برای خدا .

حَمدُ : سپاس .

مُعتَرِفٍ : اقرار کننده، اعتراف کننده .

غایت : نهایت .

النَّعَم : نعمت ها .

فتح : پیروزی .

در قَدَم : در پیش پا، زیر پا .

طُرفه : نو، بدیع، تازه، دلپذیر، شگفت آور، مطبوع.

آهنگ : قصد، عزم، تصمیم .

سراپرده عدم : (اضافه تشبیهی) شبستان نیستی، عدم به سراپرده و شبستان تشبیه شده .

شکسته حال : پریشان حال .

اِنَّ : بدرستی که .

اَلعُهودَ : پیمان ها، عهدها .

عِندَ : نزدِ .

مَلیک : مالک .

اَلنُّهی : جمع نُهیَة، عاقلان، خردمندان .

ذِمَم : جمع ذَمَّه ، بر عُهده، فرض، ضمان .

سحاب : ابر .

امل : آرزو .

رحمت : بخشایش .

معاینه : به عیان، آشکارا، دیدن با چشم .

نیل غم : (اضافه تششبیهی)، غم به رود نیل تشبیه شده .

سپهر : فلک .

طنز : طعنه، سرزنش، ریشخند .

اَلآنَ : (اسم زمان) حال، اکنون، اینک .

قَد : به تحقیق، به درستی .

نَدِمتَ : فعل ماضی مفرد مذکر مخاطب به معنای پشیمان شدی .

وَ : حرف ربط .

ما : حرف نفی، لا .

یَنفَعُ : فعل مضارع مفرد مذکّر غایب به معنای نفع دارد، سود دارد .

اَلنَّدَم : (مصدر) به معنای پشیمانی .

مَهرُخ : ماهرخ، زیباروی .

اهل راز : رازنگهدار .

فقیه : عالم احکام شرعی .

معانی ابیات غزل:

1) به شما مژده باد که در این زمان، سَلامَه (شاه شجاع) به جایگاه سلامه (شهر شیراز) فرود آمد. آنکه همه نعمت ها را شناسا و بدان معترف است (یعنی حافظ)، خدا را سپاس می گوید.

2) آن خوش خبری که مژده این پیروزی را رسانید کجاست تا جانم را مانند زر و سیم در پایش نثار کنم.

3) به سبب بازگشت شاه به این منزلگاه دلپذیر است که دشمن او عازم شبستان نیستی شد.

4) حال کسی که عهد و پیمان خود را می شکند به پریشانی می کشد. در نزد صاحبان خرد، وفاداری به پیمان ها ضروری و فرض است.

5) (دشمن شاه شجاع = شاه محمود) از ابر آرزو انتظار باران رحمت داشت اما به رأی العین جز از دیدگانش نَمی فرود نیامد.

6) (و به ناچار) در رود غم نیل در افتاد و آسمان از روی ریشخند به او گفت: تو اکنون پشیمان شدی و پشیمانی سودی ندارد.

7) چون ساقی، معشوقی زیباروی و رازنگهدار بود (به برکت این رویداد) حافظ و پیر خانقاه و فقیه باده نوشیدند.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال حافظ ,فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب