بـه حُسـن و خُلق وفـا كـس بـه يار مـا نرسد

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 28 شهریور, 1394 / بدون نظر

1 بـه حُسـن و خُلق وفـا كـس بـه يار مـا نرسد///ترا دريـن سـخن انكار کـار ما نرسد

2 اگـر چه حسن فروشان بـه جلـوه آمده اند///كسـي به حسن و ملامت به يار ما نرسد

3 بـه حـق صـحـبت ديرين كـه هيچ محرم راز///بـه يـار يك جـهت حق گزار ما نرسد

4 هـزار نـقـش برآيـد ز كـلـك صنع و يكي///بـه دلـپذيـري نقـش نگار ما نرسد

5 هـزار نـقـد بــه بـازار كـايـنـات آرند///يـكي بـه سـكّه صاحـب عيار ما نرسد

6 دريـغ قـافـلـه امـن كـانـچنان رفـتند///كـه گَـردشان بـه هواي ديار ما نرسد

7 دلا ز طـعـن حـسودان مـرنج و واثق باش///كـه بـد بخـاطر امـيـدوار ما نرسد

8 چـنان بـزي كه اگر خـاك ره شوي كس را///غـبـار خـاطري از رهگذار ما نرسد

9 بـسوخت حـافـظ و ترسم كه شرح قصه او///بـه سـمع پـادشه كـامكـار ما نرسد

معاني لغات غزل:

حُسن: زيبايي.

خلق: خوي نيك.

وفا:پيمان دوستي ، پيمان داري.

انكار: حاشا، تكذيب ، نفي كردن، امتناع، عدم اقرار .

حُسن فروش: جلوه دهنده حُسن ، آن كه زيبايي خود را به رخ ديگران مي كشد.

جلوه:نمايش ، پديدار شدن، عرضه كردن، خود نمايي.

ملاحت.: نمكين ، كنايه از خوبرو و دلپذيربودن.

يك جهت: يكرو ، يكدل ، يكرنگ.

حق گزار: حق شناس، قدردان.

كلك صنع: قلم آفرينش.

نقد:وجه رايج.

صاحب عيار: خواجه قوام الدين محمد صاحب عيار از رجال سرشناس دوره آل مظفر وزير شاه شجاع ، مقتول در سال 764 ﻫ .

دريغ: واحسرتا ، افسوس.

قافله امن:كاروان آرام و آسوده خيال.

طعن: زخم زبان ، سرزنش ، شماتت.

واثق: اميدوار،مطمئن،با اعتماد.

رهگذارما: راه ما گذري كه ما در آنيم، گذرگاهي كه تربت و غبار ما در آن نهفته است.

كامكار: کامیاب و کامروا .

چنان بزي: چنان زندگي كن.

معاني ابيات:

(1) در زيبايي و خوش خلقي و وفاداري كسي به پاي يار ما نمي رسد. تو صلاحيت آن را نداري كه منكر ادعاي ما شوي.

(2) هر چند جلوه دهندگان حسن و مدعيان زيبايي، خود نمايي آغاز كرده اند.( با اينهمه ) كسي در جمال و دلپذيري با يار ما ياراي برابري ندارد.

(3) سوگند به دوستي با سابقه، كه هيچ دوست محرم و مطمئن با دوست يكرنگ و حق شناس ما بربراي نمي كند.

(4) قلم آفرينش هزار گونه نقش مي آفريند يكي از آنها هم به پاي دلپسند چهره محبوب ما نمی رسد.

(5) هزار گونه سکه رایج به بازار هستی می آورند كه يكي از آنها نقش مي آفريند كه هم با سكه عيار دار( صاحب عيار ) ما برابري نمي كند.

(6) افسوس بر كاروان هاي گذراي عمر كه چنان از ميان رفتند كه گرد راهشان هم به هواي شهر و ديار ما نمي رسد.

(7) اي دل از زخم زبان حسودان رنجيده خاطر مشو و اميدوار باش، زيرا به دل اميدوار ما بدي و گزندي نمي رسد.

(8) (اي دل) آنگونه رندگاني كن كه چون مُردي و پيكرت خاك راه شد. غبار خاطره يي كه سبب رنجش خاطر رهگذاري شود از خاكت بر نخيزد.

(9) حافظ ( از اين غم و اندوه ) بسوخت و از آن مي ترسم كه شرح قصه غصه او به گوش پادشاه كامرواي ما نرسد.

منبع: جلالیان دات آی آر


دسته بندی شده در : فال حافظ ,فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب