دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 16 شهریور, 1394 / بدون نظر

دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم///لیکن از لطف لبت صورت جان می‌بستم

عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست///دیرگاه است کز این جام هلالی مستم

از ثبات خودم این نکته خوش آمد که به جور///در سر کوی تو از پای طلب ننشستم

عافیت چشم مدار از من میخانه نشین///که دم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم

در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر است///تا نگویی که چو عمرم به سر آمد رستم

بعد از اینم چه غم از تیر کج انداز حسود///چون به محبوب کمان ابروی خود پیوستم

بوسه بر درج عقیق تو حلال است مرا///که به افسوس و جفا مهر وفا نشکستم

صنمی لشکریم غارت دل کرد و برفت///آه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم

رتبت دانش حافظ به فلک برشده بود///کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم

 

معانی لغات غزل:

 

بیماری چشم : حالت بیماری چشم، چشم خمار، خمارآلودگی چشم .

 

ببرد از دستم : مرا بی قرار ساخت، مرا واله و شیدا کرد، بی تاب ساخت .

 

صورت جان می بستم : جان تازه به خود می دمیدم، جان می یافتم .

 

خط مشکین : موی سیاه عارض، موهای تازه رسته گرداگرد گونه به شکل هلال و نیم دایره .

 

جام هلالی : لبه جام که به شکل هلال است، جام دایره گون .

 

ثبات : مقاومت، پایداری .

 

از پایِ طلب ننشستم : در راه طلب از پای ننشستم .

 

عافیت : سلامت، صلاح و تقوی .

 

چشم مدار : انتظار نداشته باش .

 

دَم زده ام : ادّعا کرده ام، اعتراف کرده ام .

 

از آن سوی فنا : بعد از مرگ .

 

رَستَم : خلاص شدم، رهایی یافتم .

 

تیر کج انداز : حمله کننده اشتباه کار، کنایه از کسی که با گوشه و کنایه و از روی حسادت نیش می زند، تحقیر غیر مستقیم و در پرده حسود .

 

دُرج : صندوقچه کوچک جای نگهداری جواهرات .

 

دُرج عقیق : کنایه از لب های قرمز معشوق است .

 

افسوس : ستم، سرزنش، حیف .

 

صنمی لشکری : محبوب سپاهی، معشوقه یی که کارش سپاهی گری است .

 

عاطفت : عطوفت، محبت و مهربانی .

 

رُتبت : رتبه، مرتبه، مقام .

 

بَر شده بود : بالا رفته بود .

 

شمشاد : کنایه از قدّ و بالای بلند و رشید .

 

شمشاد بلندت : قد شمشاد مانندت .

 

معانی ابیات غزل:

 

1) دیشب حالت بیماری و خمارآلودگی چشم تو مرا از پای درآورد اما به سبب لطافت و جاذبه لبت به جان تازه یی دست می یافتم .

 

2) مهر و محبت من به موی مشکین نورسته گرداگرد چهره تو تازگی ندارد . دیر زمانی است که از باده این جام دایره گون مستم .

 

3) از پایداری خودم خوشم آمد که در سر کوی تو با همه جور و جفایت، در راه طلب از پای ننشستم .

 

4) از من که جا در میخانه دارم انتظار صلاح و تقوا نداشته باش، زیرا از دیرباز ادّعای خدمتگزاری رندان را داشته و دارم .

 

5) بعد از مردن هم در راه عشق صدگونه حطر وجود دارد . مبادا تصوّر کنی و چنین پنداری که چون عمرم به پایان رسید خلاص می شوم .

 

6) از این پس از تیر کینه حسود غمی به دل راه نمی دهم که به معشوق کمان ابروی خود پناه برده و پیوسته ام.

 

7) بوسه بر لب های عقیقی تو (که مروارید دندانهایت را در خود دارد) بر من حلال است زیرا با همه جور و ستم و ملامتی که کشیدم مُهرِ وفاداری خود را نشکستم .

 

8) آوازه مقام و مرتبه دانش حافظ تا به فلک رسیده بود که اندوه قدّ و بالای شمشاد گونه بلند تو مرا از مقام خود نزول داد .

 

9) محبوب سپاهی پیشه یی، دل و دین مرا ربوده و رفت. وای بر من! اگر لطف و عنایت شاه به من مددی نرساند.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال حافظ ,فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب