دو یار زیرک و از باده کهن دومنی

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 7 شهریور, 1394 / بدون نظر
Hafez2

دو یار زیرک و از باده کهن دومنی//فراغتی و کتابی و گوشه چمنی

من این مقام به دنیا و آخرت ندهم//اگر چه در پی ام افتند هر دم انجمنی

هر آن که کنج قناعت به گنج دنیا داد//فروخت یوسف مصری به کمترین ثمنی

بیا که رونق این کارخانه کم نشود//به زهد همچو تویی یا به فسق همچو منی

ز تندباد حوادث نمی‌توان دیدن//در این چمن که گلی بوده است یا سمنی

ببین در آینه جام نقش بندی غیب//که کس به یاد ندارد چنین عجب ز منی

از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت//عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی

به صبر کوش تو ای دل که حق رها نکند//چنین عزیز نگینی به دست اهرمنی

مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ//کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی

معاني لغات غزل:

زيرك: هوشيار.

باده كُهَن: شراب كهنه.

در پي‌ام افتند: غيبتم كنند، پشت سر من بدگوئي كنند.

مقام: جايگاه و در اينجا اشاره به گوشه چمن و موقعيتي است كه در بيت اول گفته شده.

كُنجِ قناعت: (اضافه تشبيهي) قناعت به كنج و گوشه تشبيه شده.

گنج دنيا: زر و مال دنيا.

ثمن: ارزش، قيمت ، بها.

بيا: هشدار، متوجه باش.

كارخانه: كارخانه هستي، كنايه از دنيا.

همچو توئي: آدمي چون تو.

فسق: گناه.

تند باد: طوفان.

تند باد حوادث: (اضافه تشبيهي) طوفان رويدادها و پيشامدها.

نمي توان ديد: نمي توان تصور كرد.

روز حادثه: روز پيشامدهاي ناگوار.

اعتماد: پشت گرمي، اطمينان.

سَموم: (جمع سمائم) كنايه از بادهاي گرم و مهلك سوزنده.

طَرْف: جانب، سوي.

حق: كنايه از خداي متعال.

مزاج: وضع، حالت، كيفيت طبع.

دهر: روزگار.

حكيم: خردمند، صاحب حكمت، فيلسوف.

راي: انديشه، فكر و تدبير.

بَرْهَمَن: بَرَهْمن، پيشواي آيين برهمايي و هندويي، كنايه از فرد دانشمند و خردمند.

معاني ابيات غزل:

(1) (با) دو دوست هوشيار و دانا و دو من شراب كهنه وَ خاطر آسوده‌يي و دفتر شعري و كنار كشتزاري …

(2) من چنين موقعيتي را با دنيا و آخرت عوض نمي كنم، هرچند كه گروهي پيوسته پشت سر من، از من بدگويي كنند.

(3) (زيرا) هركسي كه براي زور و مال دنيا گوشه خرسندي و آسوده دلي را از دست داد به مانند آن است كه يوسف مصري را به كمترين قيمتي فروخته باشد.

(4) اين را بدان كه كار اين كارگاه هستي، به زهد چون تو رياكاري، يا گناه چون من پاكدلي از رونق و رواج نمي افتد.

(5) در اثر طوفان حاصله از رويدادهاي ناگوار نمي توان باور كرد كه پيش از اين، در اين گلزار گلي يا ياسمني وجود داشته است.

(6) در ايام و به هنگام پيش آمدهاي ناگوار، تنها مي توان دردِ دلِ خود را با شراب در ميان نهاد، چرا كه در چنين زماني نمي توان به كسي اطمينان حاصل كرد.

(7) با اين باد سوزان مرگ آور كه باغ را درنورديد، جاي شگفتي است كه هنوز بوي گلي و رنگ نسترني باقي مانده است.

(8) اي دل سعي كن تا شكيبا باشي، زيرا خداوند اعظم چنين انگشتري گرانقدري را در دست ديو پليدي باقي نخواهد گذاشت.

(9) حافظ، وضع و طبع روزگار در اثر اين مصيبت به تباهي كشيده شده، انديشه خردمندي و اراده تدبير دانشمندي كجاست (تا چاره‌يي بينديشد).

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال حافظ ,فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب