گر می فروش حاجت رندان روا کند

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ چهارشنبه, 18 شهریور, 1394 / بدون نظر
Hafez2

گر می فروش حاجت رندان روا کند///ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند

ساقی به جام عدل بده باده تا گدا///غیرت نیاورد که جهان پربلا کند

حقا کز این غمان برسد مژده امان///گر سالکی به عهد امانت وفا کند

گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم///نسبت مکن به غیر که این‌ها خدا کند

در کارخانه‌ای که ره عقل و فضل نیست///فهم ضعیف رای فضولی چرا کند

مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد///وان کو نه این ترانه سراید خطا کند

ما را که درد عشق و بلای خمار کشت///یا وصل دوست یا می صافی دوا کند

جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت///عیسی دمی کجاست که احیای ما کند

معانی لغات غزل:

رندان: لاابالیان.

دفع بلا کند: بلا را دور گرداند.

جام عدل: سابقا در میخانه ها شراب از خم به سبوهای شراب از سرداب میخانه به طبقه بالا که محل حضور مشتریان بوده است می آورده اند. این کار توسط عمله شراب انجام می شده و از آن به بعد وظیفه ساقی این بوده است که شراب را از سبو به ساغر یا جام عدل ریخته و به مشتریانی که بر روی سکوها (مصطبه ها) نشسته بودند توزیع کند. ساغر، ظروفی متحدالشکل و گرد بوده که طرف داخل آن با خطوط افقی به هفت طبقه ، مدرج و تقسیم بندی شده ، لیکن جام عدل پیاله هایی بوده است که در لب آنها خطی تعبیه و ظرفیت همگی به یک میزان و مساوی بوده است . سعی ساقی در موقع ریختن شراب در آن پیاله ها در این بوده که محتوی پیاله از خط عدل تجاوز نکند. توزیع شراب در حرمسراها و مهمانیهای در منزل با جام عدل و توزیع شراب در میخانه ها با ساغر بوده و ساقی میخانه وظیفه خطیری به عهده داشته یکی اینکه مواظب حد ظرفیت مشتری خود بوده و بیش از حد به مشتری شراب ندهد دیگر اینکه حساب میزان شراب توزیع شده هر مشتری را نگه داشته و به صاحب میخانه گزارش نماید.

غیرت نیاورد: رشک نبرد، حسادت نکند.

حقا: بی اغراق، بدون شک، به راستی.

غمان: غم ها.

سالک: رونده راه، رفتار کننده، و در اصطلاح صوفیه به کسی که راهوار جاده طریقت و از خود به سوی حق روان است گفته می شود، راهرو.

عهدامانت: پیمان امانت، پیمان عشق و اشاره ای است به آیه ۷۲ سوره ی احزاب که در شرح ابیات غزل ۱۷۵ شرح آن رفت، بار معرفت و شناخت صفات خالق متعال.

عقل و فضل: خرد و دانش و معلومات.

مطرب، بساز عود که: ای موسیقی دان با عود این ترانه را بنواز که ….

… کس بی اجل نمرد: هیچ کس پیش از آنکه اجل محتوم او فرا رسد نمی میرد.

و انکونه این ترانه سراید خطا کند: و کسی که این ترانه را نسراید خطا کار است و کسی که به این نص معتقد نباشد منکر کلام خدا و خطا کار است.

فهم ضعیف: دانش اندک، کنایه از برداشت ذهنی و اشراق و تصوری که بر پایه عقل کلی و منطق استوار نباشد، عقل جزوی یا تحصیلی که انسان می تواند به آن دست یافته و غالبا دچار اشتباه محاسبه می شود (برخلاف عقل کلی یا عقل ایمانی که موهبت الهی است) .

رای فضولی، چراکند: اراده دخالت ناصواب چرا کند، چرا قصد فضولی کند.

بلای خمار: رنج خماری، دردسری که پس از صرف و نشاٌت شراب ایجاد می شود.

می صافی: می خالص، می بی غش.

در سر می: در هوای می.

به عشق سوخت: به آتش عشق سوخت، در درد عشق سوخت.

عیسی دم: عیسی نفس، کسی که نفس عیسی را دارا باشد.

احیای ما کند: مرده ما را زنده کند.

معانی ابیات غزل:

(۱) اگر می فروشی نیاز رندان را برآورد (به آنها می بدهد) خداوند گناه باده خواران را بخشیده بلا را از ایشان دور می کند.

(۲) ساقی، با جام همسان و برابر، شراب را توزیع کن تا گدا (شخص بی ظرفیت) بر اثر حسادت، فرصت فتنه و آشوب نیابد.

(۳) بی گمان اگر رهرو عشقی به عهد امانتی که در ازل بسته وفادار باشد، مژده ایمنی از آسیب غم های جهان به او خواهد رسید.

(۴) ای دانا! چه رنج و محنت بینی و چه آسایش و راحت بیابی آنها را از دیگری مدان که همه از جانب خداست.

(۵) ای موسیقی دان با عود این ترانه را بنواز که: هیچ کس پیش از آنکه اجل محتوم او فرا رسد نمی میرد و کسی که این ترانه را نسراید خطاکار است.

(۶) در کارخانه ای که عقل و فضل را در آان راهی نیست، به چه سبب فهم و دانش اندک داعیه درک حقایق را داراست.

(۷) ما را که درد عشق و رنج خماری از پای درآورده است، یا وصال یار، یا شراب بی غش درمان می کند.

(۸) جان در هوای می به لب رسید و حافظ در آتش عشق سوخت. آن که دم عیسی داشته باشد و مارا دوباره زنده کند کجاست.

منبع: مستانه دات آی آر و دکتر جلالیان دات آی آرش


دسته بندی شده در : فال حافظ ,فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب