به تیغم گر کشد دستش نگیرم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 20 مهر, 1394 / بدون نظر

به تیغم گر کشد دستش نگیرم///وگر تیرم زند منت پذیرم

کمان ابرویت را گو بزن تیر///که پیش دست و بازویت بمیرم

غم گیتی گر از پایم درآرد///بجز ساغر که باشد دستگیرم

برآی ای آفتاب صبح امید///که در دست شب هجران اسیرم

به فریادم رس ای پیر خرابات///به یک جرعه جوانم کن که پیرم

به گیسوی تو خوردم دوش سوگند///که من از پای تو سر بر نگیرم

بسوز این خرقه تقوا تو حافظ///که گر آتش شوم در وی نگیرم

معانی لغات غزل:

مِنَّت پذیرم : منتش را پذیرا هستم، از او ممنون خواهم بود .

ساغر : جام و پیمانه شراب .

آفتاب صبح امید : (اضافه تشبیهی) امید به آفتاب صبح یعنی خورشید تشبیه شده است .

پیر خرابات : پیر و استاد و مرشدی که در خرابات مأوا دارد، کنایه از انسان کامل .

خرقه تقوی : بالاپوش تقوی، کنایه از لباسی که به عنوان تظاهر و مردم فریبی بر روی سایر لباس ها پوشیده شده و از آن بوی ریا و ظاهر فریبی می آید.

گر آتش شوم : اگر به مانند آتش سوزان و گرم شوم .

در وی نگیرم : نمی توانم آن را گرم و شعله ور کنم، در آن نگیرم و آن رابسوزانم .

معانی ابیات غزل:

1) اگر با تیغ مرا بکشد دستش را نمی گیرم و اگر با تیر مرا بزند سپاسگزار او خواهم بود.

2) به کمان ابروی ما بگو که با تیر (مژگان) مرا بزند و از پای درآورد تا در مقابل دست و بازوی او بمیرم.

3) آنگاه که غم دنیا مرا از پای درآوَرَد، به غیر از پیمانه شراب چه کسی مرا دستگیری خواهد کرد؟

4) ای خورشید صبح آرزوها سر برآور (و مرا رهایی بخش) که من در دست شب فراق اسیرم.

5) ای پیرخرابات به فریادم برس و با یک پیمانه شراب مرا جوان کن که پیرم.

6) دیشب به زلف های تو سوگند خوردم که سرم را از خاک پای تو بلند نکنم.

7) حافظ این خرقه و بالاپوش تقوی! را خود با آتش بسوزان تا آنگاه که من از آتش عشق شعله ور می شوم، در آن نگیرم.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب