دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ چهارشنبه, 29 مهر, 1394 / بدون نظر
Hafez2

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد///تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم///این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد

دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست///به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد

عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت///نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد

سر و بالای من آن گه که درآید به سماع///چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد

نظر پاک تواند رخ جانان دیدن///که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد

مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست///حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن///روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف///تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد

بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست///طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد

معانی لغات غزل:

زلف دوتا: زلف خمیده ، زلف دو بخش ، زلف منحنی.

نتوان کرد: نتوان زد ، نتوان فرو برد.

تکیه کردن: کنایه از اعتماد و پشت گرم بودن .

تغییر کردن : تغییر دادن ، عوض کردن.

قضا: سرنوشت آسمانی، حکم الهی ازلی که تا ابد تغییر ناپذیر است.

صد خون دل: با خون دل خوردنِ بسیار ، با رنج و مشقّت فراوان.

فسوس: سرزنش ، استهزاء ، مسخرگی حیله و تدبیر.

به مَثَل: به عنوان مثال ، برای مثال و نمونه.

بی سروپا: ولگرد و دوره گرد ، کنایه از ماه بلند.

سرو بالا: قامت بلند ، کنایه از محبوب.

سماع: پایکوبی و دست افشانی و وجد و سرورر صوفیان ، کنایه از رقص.

چه محل: چه ارزشی ، چه جایِ نگهداری.

قبا کردن: از جلو نا پایین دریدن ، چاک دادن ِیخهِ جامه تا پایین ، منظور از جامه ، پیراهن است و سابقاً پیراهن ها جلو بسته بوده و از سر شانه تا یکطرف گردن شکافی داشته که با تکمه باز وبسته می شده است.

نظر پاک: نگاه بی آلایش و دور از حسِ شهوانی ، با چشم پاک.

مشکل عشق نه در حوصله دانشِ ماست: حلّ مسئله دشوار عشق در حیطه قدرت دانش و علم مانیست.

فکرِخطا: در اینجا منظور دانش و معلومات ناقص و نارساست.

نکته: جمع عربی آن نُکَت و به معنای سخن تازه و لطیف ودقیق.

غیرتم کشت: رشک و حسد و تعصّب مر از پای در آورد.

عربده: صدای ناهنجار از روی اعتراض برآوردن، ستیزه وتند خویی با فریاد اعتراض.

نازکی طبع: مزاج نازپرورده وحسّاس.

دعا: مدح و درود و درخواست از روی ادب.

طاعت: عبادت، پرستش.

معانی ابیات غزل:

(1) دست در حلقه آن زلف خمیده و اعتماد بر پیمان تو و باد صبا نمی توان کرد.

(2) به هر اندازه سعی و کوشش دارم در راه رسیدن به تو کار می بندم اما چه می شود کرد که نمی توان سرنوشت را تغییر داد.

(3) دست ما با رنج و مشقّت فراوان به دامن دوست رسیده، با شماتت و جفای دشمن نمی توان آن را رها کرد.

(4) چهره او را نمی توان به ماه آسمان تشبیه و دوست را با هر بی سروپای ولگردی مقایسه کرد.

(5) آنگاه که یار خوش اندام خوش رفتار من به رقص در آید اگر جامه جان را برتن نَدَرَم چه ارزشی دارد.

(6) با نگاه پاک می توان چهره جانان را تماشا کرد همانطور که جز در فضای پاک و باصفا نمی توان در آیینه نگریست و تصویری را دید.

(7) حلّ مسئله دشوار عشق در حیطه قدرت دانش ما نیست و دسترسی به این امرِ دقیق با دانش نارسای ما میّسر نمی باشد.

(8) این رنج حسد و حمیّت که تو مورد علاقه همه مردمی مرا از پای در آورد اما پیوسته اوقات نمی توان با همه مردم به ستیزه برخاست.

(9) چه بگویم که طبع نازک تو آنقدر لطیف و حسّاس است که زیر لب هم نمی توان زبان به دعایت گشود.

(10) دل حافظ سوای قبله و محراب ابروی تو به سوی دیگری توجه ندارد زیرا مذهب ما عبادت دیگری غیر از تو جایز نیست.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب