دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ سه شنبه, 28 مهر, 1394 / بدون نظر
Hafez2

دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم///گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم

قامتش را سرو گفتم سر کشید از من به خشم///دوستان از راست می‌رنجد نگارم چون کنم

نکته ناسنجیده گفتم دلبرا معذور دار///عشوه‌ای فرمای تا من طبع را موزون کنم

زردرویی می‌کشم زان طبع نازک بی‌گناه///ساقیا جامی بده تا چهره را گلگون کنم

ای نسیم منزل لیلی خدا را تا به کی///ربع را برهم زنم اطلال را جیحون کنم

من که ره بردم به گنج حسن بی‌پایان دوست///صد گدای همچو خود را بعد از این قارون کنم

ای مه صاحب قران از بنده حافظ یاد کن///تا دعای دولت آن حسن روزافزون کنم

معانی لغات غزل:

سودا : سیاه، دیوانگی، اندیشه های باطل شیفتگی .

سرکشید : سرکشی کرد، روی گردانید، اعتراض نمود .

نُکته : لطیفه، سخن نغز .

عشوه : ناز و غمزه .

طبع را موزون کنم : قریحه را برای سخن سنجیده و به هنجار آماده کنم .

زردرویی می کشم : خجالت می کشم، احساس شرمندگی می کنم .

طبع نازک : طبع زودرنج، سرشت لطیف .

رَبع : سرا، محلّه، منزل .

اَطلال : تلِّ خاک باقی مانده از خانه خراب شده .

گنج حُسن بی پایان : حُسن به گنج زوال ناپذیر و تمام نشدنی تشبیه شده .

قارون : ثروتمند زمان حضرت موسی که چند نفر کلید مخازن گنج او را حمل می کردند و عاقبت بر روی آن همه ثروت از گرسنگی مرد .

صاحب قِران : صاحب طالع نیکو، خوش اقبال ، کسی که به هنگام ولادتش ستاره های سعدِ زُهره و مشتری در یک برج باشند و مجازاً به معنای یگانه و سرآمد روزگار .

از بنده حافظ : از این بنده حافظ .

معانی ابیات غزل:

1) دیشب با خود گفتم اندیشه های باطل شیفتگی دیدارش را از سر بیرون کنم. گفت زنجیر کجاست تا برای این دیوانه چاره یی بیندیشم.

2) قد و بالای او را به سرو مانند کردم با تندی به من اعتراض کرد. ای دوستان چه کار کنم. محبوب من از حرف راست آزرده خاطر می شود.

3) محبوب من مرا ببخش که سخنی ناسنجیده گفتم، ناز و ادایی کن تا من قریحه خود را برای سخن مناسب تری آماده سازم.

4) بی آنکه گناهی کرده باشم از آن طبع زود رنج یار خجالت زده ام. ای ساقی جامی بده تا چهره زرد شرمنده خود را با آن گلگون کنم.

5) ای باد ملایمی که به سوی منزل سَلمی (محبوب من) می وزی، برای خاطر خدا (به او بگو) تا کی خانه را در هم فرو ریخته و تپّه های به جامانده آن را با اشک چشم خود به رود جیحون مبدّل سازم.

6) حال که من به گنجینه پایان ناپذیر زیبایی دوست دست یافته ام، می توانم صد گدایِ مانند خود را مثل قارون ثروتمند کنم.

7) ای ماه رخسار بی مانند روزگار، یادی از این بنده خود حافظ بکن تا من هم به آن دولت و اقبال زیبایی روز افزون تو دعا کنم.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب