هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 27 مهر, 1394 / بدون نظر

هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل///هر کو شنید گفتا لله در قائل

تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول///آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل

حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید///از شافعی نپرسند امثال این مسایل

گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم///گفت آن زمان که نبود جان در میانه حایل

دل داده‌ام به یاری شوخی کشی نگاری///مرضیه السجایا محموده الخصائل

در عین گوشه گیری بودم چو چشم مستت///و اکنون شدم به مستان چون ابروی تو مایل

از آب دیده صد ره طوفان نوح دیدم///و از لوح سینه نقشت هرگز نگشت زایل

ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخم است///یا رب ببینم آن را در گردنت حمایل

معانی لغات غزل:

نکته: معنی، سخن نغز.

شمایل : جمع شَمیله، خوی ها، طبع ها، چهره های زیبا.

هر کو : هرکه او.

لله : برای خدا.

دَرَّ : شیر، عمل.

لله دَرَّ قایل : خداوند به گوینده جزای نیک دهد، شیر مادر حلالش باد، خداوند گوینده را نیکی دهاد.

تحصیل : بدست آوردن، کسب کردن، گِرد کردن، فراهم کردن، فراهم کردن.

تحصیل عشق : عشق ورزیدن، رسیدن به عوالم عشق.

رندی : بی پروایی، لااَبالی گری، وارستگی.

کسب : به دست آوردن.

فضائل : فضیلت ها، کمالات، هنرها.

حلاج : حسین بن منصور حلاج بیضاوی که در 307 هجری به امر حامد بن عباس وزیر مقتدر عباسی کشته شد. مکتب او نوعی مبارزه با حکومت خلفاء عباسی را بطن خود داشت.

شافعی : به کسی که پیرو مذهب محمدبن ادریس بن عثمان ابن شافع هاشمی قریشی مطلّبی یکی از ائمۀ چهارگانه اهل سنت باشد گفته می شود.

این مسائل : اشاره به مسائل عشق و رندی در بیت دوم و ماقبل است.

حایل : مانع و حجاب.

شوخ : گستاخ، زنده دل، خوش مشرب، خونگرم.

کَشّ : شیرین حرکات، نازنین، ظریف.

نگار : نقش، کنایه از زیباروی.

مرضیة السّجایا : پسندیده خوی، نیکو اخلاق.

محمودة الخصائل : با صفات پسندیده (شاعر به حکم ضرورت شعری خصائل را جمع خصلت گرفته است. خصائل جمع خصیله به معنای پاره یی از گوشت ران و بازوست و معنای خصلت همان سرشت و ویژگی های ساختاری هر انسان است که امروزه به “ژن” نام برده می شود.)

عین : چشم، حال و وضع.

به مستان : به سوی مستان.

آب دیده : اشک چشم.

صد ره : صدبار، در صد مرحله.

لوح : صفحه پهن فلزی که کودکان بر آن مشق می کنند.

زایل : نابود شونده.

تعویذ : حفاظت، دعا و آیاتی که به منظور دفع چشم زخم بر کاغذی نوشته به گردن یا بازو می بندند و یا حمایل می کنند.

حمایل : آنچه را به شانه و پهلو می آویزند.

معانی ابیات غزل:

1- هر سخن نغزی که در وصف آن پسندیده خویِ صاحب جمال گفتم، هرکس شنید گفت خداوند به گوینده خیر و برکت دهاد.

2- نخست، رندی و عشق ورزی کار آسانی به نظر می آمد. عاقبت در به دست آوردن این کلمات جانم به لب رسید.

3- حسین بن حلّاج این معنی را بر بالای دار خوب ادا کرد که از فقیه شافعی اینگونه مسائل (عشق ورزی و رندی) را مپرسید (که نمی داند).

4- پرسیدم که چه وقت برجان این ناتوان رحمت می آوری؟ پاسخ داد: بدان هنگام که پای هستی تو در میان نباشد.

5- دل را به یار زیباروی شیرین حرکات و خوش مشربی داده ام که دارای اخلاق پسندیده و خصلت ستوده است.

6- (اول) مانند چشم مستت حال گوشه نشینان را داشتم و حالا چون ابرویت به آن دو چشم مست گرایش پیدا کرده ام.

7- بر اثر اشک چشم صدبار گرفتار طوفان نوح شدم و هرگز نقش جمال تو از صفحه سینه ام زدوده نشد.

8- ای محبوب، دست حافظ به مانند دعای چشم زخم می ماند خدا کند که آن را به دور گردن تو آویخته ببینم.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب