ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 18 مهر, 1394 / بدون نظر
Hafez2

ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی///تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

در مکتب حقایق پیش ادیب عشق///هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی///تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد///آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد///بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی

یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر///کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی

از پای تا سرت همه نور خدا شود///در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

وجه خدا اگر شودت منظر نظر///زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود///در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی

گر در سرت هوای وصال است حافظا///باید که خاک درگه اهل هنر شوی

معنی ابیات غزل:

 ١ -اى بى‌خبر(از رازهاى هستى)، بكوش تا آگاه شوى؛ تا سالك و رونده نباشى، كى مى‌توانى به‌مرحله‌ى رهبرى برسى؟[صاحب خبر شدن، همان مرحله‌ى آگاهى است. براى رسيدن به اين‌مرحله، نخست بايد مريد و رهرو بود.]

 ٢ -اى فرزند، بكوش تا در مكتب حقايق و در نزد آموزگار عشق يك روز كار آزموده و كامل شوى.

[پدر شوى، يعنى مانند پدر(نسبت به فرزند)پر تجربه باشى و به مرحله‌ى كمال برسى.]

 ٣ -مانند مردان راه حق، از تعلقات وجود جسمانى خود دست بكش تا به كيمياى عشق‌ دست يابى و به نيروى عشق به مرحله‌ى كمال برسى. [تشبيه عشق به كيميا، از آن روست كه كيميامطابق باور پيشينيان-مس و فلزات كم ارزش را به طلا تبديل مى‌كند. يعنى آن‌ها را ارزشمند مى‌كند. عشق نيز، سالك را از دل بستگى‌ها و وابستگى‌ها مى‌رهاند و او را متوجه معشوق راستين مى‌كند و به اين ترتيب، مس وجود نيز داراى همين وجه است. وجود جسمانى مانند مس بى‌ارزش است و به‌وسيله‌ى كيمياى عشق به زر تبديل و ارزشمند مى‌شود.]

 ۴ -خوردن و خوابيدن، تو را از مرتبه و مقام راستين خود-مقام انسانيت-دور كرده است. زمانى‌ به اين مقام واقعى خود مى‌رسى كه از وابستگى به خورد و خواب رها شوى.

5-اگر نور عشق خدا بر دل و جانت بتابد، به خدا سوگند كه از آفتاب آسمان هم درخشان‌تر و زيباتر خواهى شد. [عشق حق را به نورى مانند كرده كه اگر بر وجود سالك بتابد، جسم تيره‌ى او را مانند آفتاب و حتّى روشن‌تر از آفتاب مى‌كند!]

 ۶ -يك لحظه در درياى عشق خدا غرق شو؛ آن گاه يقين بدان كه از آب هفت دريا دامن وجودت‌ به اندازه‌ى سر مويى تر نخواهد شد. [مى‌گويد: اگر در عشق حق غرق شوى، به يقين هيچ عاملى‌نمى‌تواند تو را آلوده كند. [هفت دريا: مطابق باور مردمان پيشين، جهان داراى هفت دريا بوده است. در اين جا مقصود از هفت دريا، تمامى درياهاست. مى‌گويد: حتى هفت دريا نمى‌تواند مويى از تو را خيس كند و مفهوم كنايى«تر شدن»يعنى آلودگى را، مد نظر دارد.]

 ٧ -اگر در راه خداى صاحب جلال و شكوه مطلق، با اشتياق تمام قدم بردارى سراپاى وجودت را نور خدا فرا مى‌گيرد. [بى‌پا و سر شدن، يعنى سر از پا نشناختن و كنايه از اشتياق وافر و شدت‌بى‌قرارى است.]

 ٨ -اگر پيوسته جانب خداوند مد نظر تو باشد؛بدون شك پس از اين صاحب نظر خواهى شد.[وجه‌ خدا، يعنى صورت خدا، جانب و جهت خداوند. مجازا رضاى خدا. پس اگر در هر كارى رضاى خدا را در نظر داشته باشى به يقين صاحب نظر خواهى شد.]

 ٩ -اگر به مرحله‌ى فنا، يعنى زير و زبر شدن هستى خود برسى؛ هرگز از اين موضوع-از زير و زبر شدن وجودت-نگران مباش. [بيمى به دل راه مده؛ زيرا كه اين واژگونى هستى، نشانه‌ى كمال‌توست.]

10-اى حافظ، اگر آرزوى وصال و ديدار را در سر دارى، بايد خاك درگاه اهل فضل و فضيلت-اهل هنر-شوى. [خاك درگاه شدن، يعنى مانند خاك افتاده و فروتن بودن. بايد در برابر اهل هنرفروتن باشى و به آنان خدمت كنى تا از فيض وجودشان، به كمال برسى و شايسته‌ى وصال معشوق‌شوى.]

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب