ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 23 آبان, 1394 / بدون نظر
Hafez2

ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو///زینت تاج و نگین از گوهر والای تو

آفتاب فتح را هر دم طلوعی می‌دهد///از کلاه خسروی رخسار مه سیمای تو

جلوه گاه طایر اقبال باشد هر کجا///سایه‌اندازد همای چتر گردون سای تو

از رسوم شرع و حکمت با هزاران اختلاف///نکته‌ای هرگز نشد فوت از دل دانای تو

آب حیوانش ز منقار بلاغت می‌چکد///طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکرخای تو

گر چه خورشید فلک چشم و چراغ عالم است///روشنایی بخش چشم اوست خاک پای تو

آن چه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار///جرعه‌ای بود از زلال جام جان افزای تو

عرض حاجت در حریم حضرتت محتاج نیست///راز کس مخفی نماند با فروغ رای تو

خسروا پیرانه سر حافظ جوانی می‌کند///بر امید عفو جان بخش گنه فرسای تو

معاني لغات غزل:

قبا: جامه، لباس مردانه بلند از شانه تا زانو و جلو باز.

قباي پادشاهي: لباس سلطنت.

راست: برازنده.

بالا: قد و قامت، اندام.

گوهر والا: در اينجا كنايه از سرشت عالي، فطرت و ذات شريف.

آفتاب فتح: (اضافه تشبيهي) فتح به آفتاب تشبيه شده.

طلوع: برآمدن، نمودار شدن، جلوه كردن و در اصطلاح نجومي طلوع عبارت است از وقوع ستاره در بالاي افق و غروب عبارت است از وقوع ستاره در زير افق و طالع، جزيي از منطقه البروج است كه در وقت مخصوصي بر افق شرعي باشد و اگر اين وقت زمان ولادت شخصي باشد آنرا طالع اين شخص گويند (فرهنگ دهخدا).

كلاه خسروي: تاج پادشاهي.

طاير اقبال: مرغ بخت، پرنده خوشبختي، كنايه از هما، مرغ سعادت.

هماي چتر گردون سا: (اضافه تشبيهي) چتر گردون سا به هما تشبيه شده است.

هماي چتر گردون ساي تو: چتر سلطنتي تو كه از بلندي، سر به فلك مي سايد و از خوش يمني به مرغ سعادت هما مي ماند.

رسوم: رسم ها، قوانين.

رسوم شرع: قوانين شرع، آيين هاي دين.

رسوم حكمت: طريقه هاي فلسفه.

با هزاران اختلاف: با هزاران اختلاف موجود ميان فقها و فلاسفه.

نكته: معنا، مضمون ظريف، مسئله ي دقيق.

فوت: از دست رفتن، گذشتن و از دست رفتن وقت كار.

آب حيوان: آب حيات كه معتقد بودند در شهر ظلمات در شمال زمين وجود دارد و خضر از آن نوشيده و عمر طولاني يافته، كنايه از سخن جان بخش.

بلاغت: رسايي كلام.

منقار بلاغت: (اضافه تشبيهي) بلاغت به منقار تشبيه شده، كنايه از زبان سخن داني.

شكرخاي: شكر شكن، كنايه از شيرين گفتاري.

آنچه اسكندر طلب كرد: كنايه از آب حيات است كه اسكندر براي پيدا كردن آن به شهر ظلمات رفت و نصيبش نشد.

جرعه: يك دهان آشاميدني، مقدار كمي از آشاميدني كه در يك نوبت مي نوشند.

عرض حاجت: بيان تقاضا، بازگويي حاجت.

حريم حضرت: محوطه و فضاي نزديك آستانه و درگاه كاخ سلطنتي.

بر اميد: به اميد.

معاني ابيات غزل:

(1) اي آنكه لباس سلطنت بر قامت تو برازنده و درخشندگي تاج شاهي به سبب درخشندگي گوهر عالي سرشت و نژاد عالي تو است.

(2) (اي آنكه) چهره، منظر تو از زير تاج شاهي، هر لحظه به خورشيد فتح و پيروزي اجازه طلوع و جلوه تازه اي مي دهد.

(3) (اي آنكه) هر جا چتر سلطنتي تو كه از بلندي سر به فلك مي سايد و از خوش يمني به مرغ سعادت مي ماند سايه اندازد، آنجا پرنده اقبال، جلوه گر خواهد شد.

(4) (اي آنكه) هرگز اندك معنا و مضموني از قوانين شرع و طرق فلسفه با همه اختلافاتي كه ميان فقها و فلاسفه موجود است، از دل دانا و خاطر تو پوشيده نماند.

(5) آب حيات از منقار سخنداني و رسايي كلام طوطي خوش بيان، از خامه شكر افشان تو فرو مي چكد.

(6) هر چند خورشيد سپهر عامل بينايي و روشنايي كاينات است، خاك پاي تو سرمه چشم و روشنايي بخش ديدگان اوست.

(7) آن آب حياتي را كه اسكندر در جستجوي آن بود و روزگار به او نداد، جرعه اي از آن باده زلالي بود كه در ساغر جان پرور تو وجود دارد.

(8) نيازي نيست كه كسي حاجت خويش را در پيرامون درگاه تو بازگو كند (چه) در پرتو راي روشن تو، راز كسي پنهان نمي ماند.

(9) حافظ در پيشگاه آستانه تو ادعاي بندگي دارد و دل به اميد عفو و گذشت تو كه گناهان را مي بخشايد و به گنهكاران جان دوباره مي دهد، دوخته است.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب