گر دست دهد خاک کف پای نگارم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 30 آبان, 1394 / بدون نظر

گر دست دهد خاک کف پای نگارم///بر لوح بصر خط غباری بنگارم

بر بوی کنار تو شدم غرق و امید است///از موج سرشکم که رساند به کنارم

پروانه او گر رسدم در طلب جان///چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم

امروز مکش سر ز وفای من و اندیش///زان شب که من از غم به دعا دست برآرم

زلفین سیاه تو به دلداری عشاق///دادند قراری و ببردند قرارم

ای باد از آن باده نسیمی به من آور///کان بوی شفابخش بود دفع خمارم

گر قلب دلم را ننهد دوست عیاری///من نقد روان در دمش از دیده شمارم

دامن مفشان از من خاکی که پس از من///زین در نتواند که برد باد غبارم

حافظ لب لعلش چو مرا جان عزیز است///عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم

 

معانی لغات غزل:

 

دست دهد : به دست افتد، میسر شود، فراهم شود .

 

لوح بصر : (اضافه تشبیهی) بصر (به معنای چشم) به لوح (به معنای صفحه سفید مشق اطفال) تشبیه شده.

 

خطّ غبار : نوعی خط ریز که با قلم نی با سر بسیار ظریف می نوشتند و قرائت آن مشکل و به منظور هنرنمایی و ظرافت نوشته می شده و با نگاه اول بر روی صفحه کاغذ به صورت غباری به نظر می رسیده است .

 

بَر بویِ : در آرزوی .

 

کنار تو : آغوش تو .

 

امید است : امیدوارم .

 

رساند به کنارم : مرا به ساحل برساند .

 

پروانه : فرمان، جواز، دستور العمل، رخصت .

 

طلب : خواستن .

 

دَم : لحظه .

 

به دَمی : در یک لحظه ، در یک دم، در یک نفس، با پفی .

 

مکش سر ز وفای من : از وفاداری با من سرباز مزن .

 

اندیش : بیندیش، اندیشه کن، بیم داشته باش .

 

زلفین : دو زلف، زلف های .

 

دادند قراری : قرار نهادند، با هم قرار گذاشتند .

 

ببردند قرارم : قرار و طاقت از دل من بردند .

 

قلب دلم : سکّه تقلبی دلم، دل ناخالص من .

 

عیار : ارزش، درصد خلوص .

 

نَقد روان : سکه رایج، کنایه از گوهر اشک .

 

دامن مَفِشان : دامن میفشان، دامن را برای زدودن گردوخاک تکان مَده .

 

مَنِ خاکی : من خاک نشین، من خاکسار و تهیدست .

 

عمری بود آن لحظه : آن لحظه در حکم یک عمر برای من با ارزش است .

 

که جان را به لب آرام : 1- جانم به لب برسد . 2- لب را به آن لب که چون جان من عزیز است بگذارم .

 

معانی ابیات غزل:

 

1) اگر گرد و خاک زیر پای معشوق به دستم بیفتد، با آن، خطی به مانند خط ریز و نرم غبار بر صفحه چشمم خواهد نوشت.

 

2) در آرزوی آغوش تو در موج اشک هایم غرق شدم و امیدوارم که این موج، مرا به ساحل آرزویم برساند.

 

3) اگر فرمان و دستور او برای خواستن جان من به گوشم برسد در همان لحظه به مانند شمع در یک دَم (و با یک دَم) جان می سپارم.

 

4) امروز از وفاداری با من، سرباز مزن و از آن شبی بیم داشته باش که من از دست غم تو دست به دعا به سوی خدا بلند کنم.

 

5) زلف های سیاه تو با هم قراری گذاشته تا از عشّاق دلداری کنند و صبر و قرار را از دل من برده اند.

 

6) ای نسیم، از آن شراب بویی برای من بیاور، زیرا که بوی آن بوی شفابخش سبب رفع خماری از من می شود.

 

7) اگر دوست بری زر ناسره دل من ارزشی قایل نشود، من سکه رایج ( اشک ) را از راه چشم برایش می شمارم (و در پایش نثار می کنم).

 

8) از من خاک نشین دامن برمگیر (و روی برمتاب) زیرا پس از مرگم باد (هم) نمی تواند غبارم را از آستانه تو برگیرد (و از درگاه تو دوری کند).

 

9) حافظ، از آنجایی که لب میگونش به مانند جان برای من گرامی است، آن لحظه یی که لبانم بر لبهایش برسد برای من در حکم حیات تازه یی است.

منبع: مستانه دات آی آر

 


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب