دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 2 آذر, 1394 / بدون نظر
Hafez2

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند///واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند///باده از جام تجلی صفاتم دادند

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی///آن شب قدر که این تازه براتم دادند

بعد از این روی من و آینه وصف جمال///که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب///مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد///که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد///اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود///که ز بند غم ایام نجاتم دادند

معانی لغات غزل:

دوش: ديشب.

وقت: فرجه زماني و در اصطالاح صوفيه به زماني گفته مي شود كه عارف را حالات مختلف دست دهد. مانند وقت سكون – وقت شكر – وقت شكايت و عارف را از اين جهت ابن الوقت گويند كه ظاهرآً و باطناً تابع وقت شود   يعني از گذشته و آينده فارغ و مشغول به حال خود باشند و آن حال توكل و تسليم و رضاست . مولوي مي فرمايد :

صوفي ابن الوقت باشد اي رفيق               نيست فردا گفتن از شرط طريق

                   صوفي ابن الحال باشد در مثال             گرچه هر دو فارغند از ماه وسال

به عبارت ديگر آن حالتي كه وقت ناميده مي شود خُلسه هايي است كه به سبب رياضت به عارف دست مي دهد و نوري در دلش مي تابد و در اين حالمجهولات بر او مكشوف شده به چشم دل بينا مي گردد . چنانكه حافظ فرمايد : ما در پياله عكس رخ يار ديد ه ايم يا در جاي ديگر در خرابات مغان نور خدا مي بينم   حافظ در اشعار عرفاني خود وقت را به معناي عرفاني بالا و در بعض موارد ديگر در معني معمول خود يعني زمان به كار مي گيرد.

سَحَر:ساعات بعد از نيمه شب و قبل از روشن شدن افق . و در اصطلاح صوفيه : ميقات تلالو انوار حق و راز و نياز عبد در درگاه الهي . و سحر خيزي حافظ به اين منظور بوده است.

بیخود: مدهوش ، بهت ، سكر و در اصطلاح صوفيه به حالتي گفته مي شود كه سالك راه طريقت با ترك قيود ظاهري وباطني ، جميع حواسش متوجه حق شده وبه مرحله انبساط روح دست يافته باشد. در اين حالت به سالك حالت سُكر و حيرت دست داده و به اين حالت حالت بيخودي گويند . در مرحله بيخودي سالك در خارج از قيود عقل و تقوي وادراك و در مقام فنا و نيستي محو حيران است.

شعشعه: پرتو و روشني كه از يك مركز نور به اطراف پراكنده مي شود.

پرتو :فروغ وتابش نور

پرتو ذات:فروغ ِالله ، نور حق جلّ و علا

بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند: با فروغ و تابش نور حق ، از خود بيخود و قيود ظاهري و باطني را ترك ودر مقام فنا ونيستي ، محو و حيرانم كردند .

تجلی :ظاهر شدن ، جلوه كردن و در اصطلاح صوفيه تجلي عبارتست از (1) تجلي صفات حقاني يا صفات رباني (2) تجلي روحاني . تجلي صفات ربابي يا حقاني نيز بر دونوع است يكي از تجلي ذات و ديگري تجلي صفات و تجلی صفات نيز بر دونوع است يا از تجلي صفات جمال است و يا تجلي صفات جلال .

حال اگر تجلي از صفات ( جمال ) باشد با مشاهده همراه است واگر از صفات جلال باشد بي مشاهد باشد . به عبارت ديگر تجلي از صفات جمال ، اثنينيّت را اقتضا مي كند و اگر از صفات جلال باشد رفع اثنينيّت را، و اثبات وحدت مي كند و بايد دانست كه تجلّي بي مشاهده و مشاهده نيز بي تجلي و با تجلي باشد.

گاه باشد كه تجلي روحاني باشد يعني صفات روح تجلي كند و سالك پندارد كه اين تجلي حقاني يا رباني است وفرق ميان تجلي روحاني و رباني در اين است كه از تجلي روحاني آرامش دل پديدار آید اما شوائب شك و ريب خلاصي نيابدو ذوق معرفت تمام حاصل نيابد و با آن غرور و پندار باشد. ليكن در تجلي رباني به خلاف تجلي روحاني ، هستي به نيستي بدل شود و در او طلب به خود و نياز بيفزايد. ( كشّاف)

باده از جام تجلی صفاتم دادند:   با مشاهده جمال يار عشق را به من هديه كردند.

برات: سند، حواله و در اينجا مقصود از تازه برات خطِّ آزادي وبرات آزادياست .

شبِ قدر:شبِ برات ، شب حواله شبِ چك ، ليله القدر ، و در قديم حتي در دين زرتشت هم شب قدر وجود دارد .و در آن شب آتش بر پشت بام بر مي افروزند و تا صبح بيدار مانده و در دور آتش به خواندن ادعيه واوراد مي پردازندو اين شب قدر در دين زرتشتيان در 17 ماه مرداد با محاسبه ماه سي روز مي باشد كه از آن شب به بعد درجه حرارت هوا رو به كاهش مي گذارد. شاعري مي گويد :

اگر خواهي چَكِ آزادي از يار       شيب چك را به بيداري به روز آر

و در نزد مسلمين شبهاي 17و 19و 21و 23 ماه رمضان را ليله القدر مي دانند و ابوريحان شب نيمه شعبان را كه تولد حضرت حجه ابن الحسن ( ع) است شب قدر مي شناسد و ليله البرات نيز مشهور است و ترجمه تفسير طبري نيز بر اين است. و به موجب تفسير سوره قدر خداوند قرآن را در شب قدر يكجا بر قلب حضرت رسول نازل كرد و پس از آن در مدت 23 سال بتدريج توسط جبرييل بر پيامبر به صورت وحي نازل شد و اكثر علماء بر اين معتقدند كه شب قدر يكي از شبهاي فرد نيمه دوم ماه رمضان است.

آینه وصف جمال: آينه يي كه جمال معشوق را وصف كند ودر آن نمودار باشد و جلوه ذات الهي را بنماياند و اشاره يي است به سراسر جهان و مافيها كه مصنوع دست صانع و خالق يكتا و آينه تمام نماي ذات پرور دگار تواناست.

کامروا: كامياب .

خوشدل: دلخوش ، شادمان .

مستحق: در خور ، شايسته.

زکوه:ميزاني از مال كه به درويش و مستحق داده مي شود.

اینها به زکاتم دادند:اشاره است به آنچه در ابيات 1-4 بر شمرده شده است از قبيل : نجات از غصه- آب حيات – بيخود كردن و بيخود شدن از پرتو ذات – باده از جام تجلي صفات – و شاعر مي گويد من مستحق بودم و اينها را به رسم زكوه در سحرگاهي به من دادند .

هاتف:فرشته خوش خبر ، نداي غيبي و در اصطلاح صوفيه: داعي در حقيقت كه در دل سالك تجلي كند.

شهد وشکر:عسل و شيريني و در اينجا كنايه از معاني و مضامين عالي عرفاني است كه شاعر در اشعار خود به كار برده وخود بر آن واقف است .

شاخ نبات: شاخه و ساقه نيشكر ، ساقه ني كه هم براي محتويات شيرين آن به مصرف خوراك انسان ودام مي رسيده و امروزه از آن شكر تهيه مي شود وهم بند آن ني را به عنوان قلم ني براي نوشتن به كار مي برده اند . شاعر در جاي ديگر مي فرمايد :

حافظ چه طُرفه شاخه نباتي ست كلك تو                           كِش ميوه دلپذير تر از شهدو شكر است

صبر: با آنكه اين كلمه د قرآن مجيد به كرات آمده است از معناي واقعي آن تعريف جامعي نشده و به عقيده اين ناتوان صبر عبارتست از درك: صحيح عامل زمان در امور و معنا كردن آن به شكيبايي و يا تشبيه آن به داروي صبر زرد كه از بلاد عرب مي آورند و آن دارويي است تلخ و مسهلي است شديد نمي تواند هدف از اين صفت را توجيه كند .و آما در اصطلاح صوفيه مقام پنجم از مقامات سبعه طريقت است كه به ترتيب عبارتند از : توبه – ورع- زهد- فقر- صبر- توكل – فنا و توجه آنان كه در تفسير و معناي لغات و كلمات ، عبارت جامع انتخاب و پيشنهاد مي كنند در بالا جلب مي نمايد .

همّت: اراده ، عزم ، انديشه نيك ، پشت كار ونزد صوفيه و مرتاضان ، تمركز فكر وعزم جزم براي كاري و حل مشكلي را سبب كرامت واعجاز مي دانند و نمونه يي از آن روايت زير است:

در محاصره شهري از شهر هاي هندوستان چند نفر از مرتاضان هندي در بتخانه نشسته و همت و عزم بر مردن سلطان محمود گماشتند سلطان محمود مريض شد و اطباء از معالجه او در ماندند . يكي از اهل باطن بر اين امر وقوف يافت و براي اينكه عزم جزم و همت مرتاضان را بشكند دستور داد تا به دروغ طبل شادي براي باز آمدن صحت و سلامت سلطان فرو كوفتند و اين خبر ارداه وهمت مرتاضان سستي و فتور ايجاد كرد ودر نتيجه سلطان محمود از بيماري راهي يافت .

معانی ابیات:

(1) دیشب هنگام سحر مرا از دست غصه رهایی بخشیده ، در آن تاریکی شب به من آب زندگانی دادند.

(2) از تابش نور جلوه ذات الهی مدهوشم کرده و از جام تجلی صفات شرابی به من نوشاندند.

(3)چه بامدادی فرخنده و شامگاهی خجسته بود آن شب قدرکه این سند تازه ( رهایی از من و ما و از علاقه به حیات عاریه ) را به من دادند.

(4) از این به بعد روی من همیشه به ضمیر آینه واري که جمال محبوب ازلی در آن نمودار شد و از جلوه ذات الهی به من خبر دادند خواهد بود.

(5) اگر من به مراددل خود رسیده و دلشاد شدم جای شگفتی نیست چرا که من استحقاق آن را داشتم و اینها را به عنوان زکات به من بخشیدند.

(6) آن روزی فرشته رحمت خبر رسیدن این دولت و اقبال را به من مژده داد که در برابر جور و جفا ( و ریاضت در راه طلب ) صبر وپایداری ارائه شده را کار بستم.

(7) این همه شهد و شکرکه از سخن موزون من تراوش می کند، پاداش نگهداری و خودداری از افشاگری قلم شیرینکار است که به من دادند.

(8) عزم و اراده استوار و توجه پیوسته و بی وقفه حافظ و برکت دعای سحر خیزان ( دیگر) سبب شده که از گرفتاری غم و اندوه و ایام (و سردرگمی ) مرا رهایی بخشیدند.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب