رونق عهد شبابست دگر بستان را

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ دوشنبه, 23 آذر, 1394 / بدون نظر
Hafez2

رونق عهد شبابست دگر بستان را///می رسد مژده ی گل بلبل خوش الحان را

ای صبا گر به جوانان چمن باز رسی///خدمت ما برسان سرو و گل و ریحان را

گر چنین جلوه کند مُغبچه باده فروش///خاکروبِ در میخانه کنم مژگان را

ای که بر مه کشی از عنبر سارا چوگان///مضطرب حال مگردان من سرگردان را

ترسم این قوم که بر دردکشان می خندند///در سر کار خرابات کنند ایمان را

یار مردان خدا باش که در کشتی نوح///هست خاکی که به آبی نخرد طوفان را

برو از خانه گردون بدر و نان مطلب///کان سیه کاسه در آخر بکُشد مهمان را

هر که را خوابگه آخر به دو مشتی خاک است///گو چه حاجت که به افلاک کشی ایوان را

ماه کنعانی من مسند مصر آنِ تو شد///وقت آن است که بدرود کنی زندان را

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی///دام تزویر مکن چون دگران قرآن را

معانی لغات غزل:

رونق: رواج، حسن و جمال، زیبایی.

الحان: آواز، نغمه.

عهد شباب: دوره جوانی.

باز، رسی: دوباره برسی.

جوانان چمن: نورستگان چمن مانند سرو و گل و ریحان.

مُغبچه: پسر بچه مُغ، مُغ در اول نام عام برای زرتشتیان بود (استعاره)، پسر بچه ساقی زیبا.

خاکروب: روبندِ خاک چنانکه جاروب روبنده جای معنا می دهد و خاک روب وسیله ای مشابه بیل بوده است.

مَه: ماه.

عنبر: نوعی موم است که از عسل کوههای هندوچین به دست می آید و از آنجا که سیل محتویات کندوی طبیعی عسل آن کوهها را به دریا برده و حیوانات دریایی آن را می بلعند و به علت عدم هضم از دهان و شکم بیرون داده به دریا می سپارند بعضی گمان برده اند که سرگین ستور بحری است و آن ماده نرم معطری است.

سارا: خالص و صاف.

عنبرِ سارا: (استعاره) زلف معطر.

مضطرب: پریشان، جُنبنده و لرزنده.

دُرد: رسوب و ته نشین ته خم سرکه و شراب.

دُردکشان: دُردنوشان، حاملین شرابهای ته مانده خم و شاربین آن. توضیحاً در قدیم میخانه ها دارای زیرزمین بود که خمهای شراب در آن جای داشت و مشتریان پولدار از شراب زلال و عقیقی رنگ روی خم پذیرایی می شدند. بر در هر میخانه همیشه عده یی معتاد به شراب و فقیر می ایستادند و از مشتریان پولدار تقاضا می کردند که به عمله شراب میخانه دستور دهید که پس از صاف کردن شراب شما آن بخش ته مانده کدر را به ما ارزانی بخشد و دور نریزد. به این عده معتادان دَرِ میخانه دُردکشان می گفتند که معنای دُردسرکشان و دُردنوشان می دهد. به عمله شراب که شراب را از سرداب از خم بیرون می آورده و صاف می کرده و از مشتریان پذیرایی می کرده و به هنگام توزیع دُرد به فقرای معتاد، دُردکش اطلاق می شده به این دلیل که صاحب میخانه هرگز کسی را برای این وظیفه استخدام نمی کرده و مزدی نمی پرداخته بلکه همیشه تعداد زیادی از معتادان بی بضاعت داوطلب این شغل بوده اند که به صورت رایگان خدمت کرده در عوض از دُردهای ته خم شراب رفع خماری کنند. بابافغانی شاعر شیرازی سالها به شغل دُردکشی در میخانه مشغول بوده است.

در سِرِ کارِ: در هوای کارِ، در آرزوی کار کردن.

خرابات: میخانه و روسپی خانه و محل فسق و فجور و بیت اللّطف نام دیگر آن است.

خاکی: خاک در این بیت به معنای جسد حضرت آدم علیه السلام است که به موجب تفسیر طبری به هنگام توفان نوح خداوند به نوح وحی فرستاد که جسد آدم را از گور بردار و در کشتی گذار و نوح جسد آدم را از خاک مکّه یا از جزیره سرندیب (سریلانکای امروز) حمل کرده در کشتی نهاد و پس از فروکش کردن طوفان آن را در کوفه به خاک سپرد و به همین دلیل حضرت علی علیه السّلام را (ضجیع آدم) یعنی بر پهلو در کنار خفته آدم می گویند.

بِدَر: به خارج، به بیرون.

سیه کاسه: خسیس، میزبان مهمان کُش.

خوابگَهِ آخر: آخرین خوابگاه.

رندی کن: ظاهر خود را در ملامت و باطن خود را در سلامت بدار.

دام تزویر: وسیله و ابزار نیرنگ و ریاکاری.

معانی ابیات غزل:

(۱) بار دیگر هنگام رونق و رواج و دوره جوانی باغ و بوستان است و در این بهار به گوش بلبل خوش آواز مژده شکوفا شدن گل می رسد.

(۲)ای نسیم سحر بهاری، چون دوباره به نورستگان چمن بِوَزی، سلام ما را به سرو و گل و ریحان برسان.

(۳)اگر پسر بچه زیبای ساقی هم مانند جوانان چمن (سرو و گل و ریحان) جلوه گری کند، من خاک در میخانه را با مژگان خود خواهم رُفت.

(۴)ای دلبری که با زُلف معطر به گوی صورت ماه خود چوگان کشیده یی، بیش از این مرا که چون گوی در حال سرگردانی هستم به جنب و جوش مینداز.

(۵)بیم آن دارم که این دار و دسته ای که حال دُردکشان را تحقیر کرده و پست می شمارند، عاقبت ایمان خود را در راه خرابات و باده گساری از دست بدهند.

(۶)با مردان خدا همراه و یار و یاور باش که در کشتی نوح خاکی (تربت جسد حضرت آدم) هست که در دیده او این طوفان مهیب به اندازه قطره آبی اهمیت و اعتبار نداشته و او را هراسناک نمی کند.

(۷)(خطاب به خود) از این مهمانسرای فلک گام بیرون نه و نان و کام مجوی که این میزبان مهمان کُش عاقبت تو را نابود خواهد کرد …

(۸)(و از آنجایی که) خوابگاه آخرین هر کس خاک گور اوست، چه نیازی است که در سر، فکر تدارک ایوانهای سر به فلک برکشیده را داری.

(۹)ای یوسف ثانی و ماه کنعانی من، کرسی فرمانروایی مصر از آن تو شد. حالی زمان آن فرا رسیده که از زندان به درآیی.

(۱۰)ای حافظ می بخور و ادای رندان درآور و خوش و سرمست باش اما مانند دیگران، قرآن را دام تزویر و ریا و ملعبه قرار مده.


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب