می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ پنج شنبه, 5 آذر, 1394 / بدون نظر
Hafez2

می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردان///هجران بلای ما شد یا رب بلا بگردان

مه جلوه می‌نماید بر سبز خنگ گردون///تا او به سر درآید بر رخش پا بگردان

مر غول را برافشان یعنی به رغم سنبل///گرد چمن بخوری همچون صبا بگردان

یغمای عقل و دین را بیرون خرام سرمست///در سر کلاه بشکن در بر قبا بگردان

ای نور چشم مستان در عین انتظارم///چنگ حزین و جامی بنواز یا بگردان

دوران همی‌نویسد بر عارضش خطی خوش///یا رب نوشته بد از یار ما بگردان

حافظ ز خوبرویان بختت جز این قدر نیست///گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان

معاني لغات غزل:

فراق: دوري.

جفا: ستم.

هجران: جدايي، مفارقت، فراق.

بلا بگردان: آفت و بلا از ما دور كن، بلا را دفع كن.

خِنْگ: اسب.

سبزِ خِنگ: خِنگِ سبز، اسب سبز.

سبزِ خنگِ گردون: (اضافه تشبيهي) گردون سبز به اسب تشبيه شده، گنبد خضرا و سپهر سبز به اسب تشبيه شده است.

رَخْش: نام اسب مشهور رستم، كنايه از اسب راهوار.

مَرغول: زلف و گيسوي پيچان، زلف مجعّد.

بَرافشان: افشان كن، پريشان كن.

به رغم: بر ضدِّ ، به مخالفتِ ، بر خلافِ .

بُخُور: هر بخار معطر، هر چيز خوشبو كه در هوا به صورت بخار پراكنده شود، هر ماده معطر كه در آتش ريزند و بخار حاصله از آن در هوا پراكنده و بوي خوش را منتشر سازد.

صبا: باد صبا.

يغماي عقل و دين را: براي يغماي عقل و دين، براي غارت عقل و دين.

بيرون خِرام: بِخرام، با ناز و وقار قدم بزن، سرمست بيرون بيا.

كلاه شكستن: كلاه كج نهادن، گوشه كلاه را به نشانه تفاخر كج نهادن.

قبا بگردان: تكمه هاي دامنِ قبا را باز نگهدار و قبا را به هنگام راه رفتن پيچ و تاب بده.

نور چشم مستان: عزيز كرده مستان.

در عين انتظار: در ذاتِ انتظار، در انتظار واقعي، در كمال انتظار، سخت چشم به راه.

چنگ حزين و جامي بنواز يا بگردان: يا با چنگْ آهنگ غمناكي بنواز يا جام شرابي را به گردش درآور، كنايه از اينكه يا سَرِ جنگ و دعوا را بگير يا سر صلح و آشتي را.

دوران: روزگار.

عارض: چهره.

دوران همي نويسد بر عارضش خطي خوش: روزگار بر چهره او خطي زيبا مي نويسد، كنايه از روييدن موهاي تازه بر گرد چهره او.

نوشتهِ بد: سرنوشت بد، سرنوشت از پيش مقدّر شدهِ شوم.

جز اين قَدَر: بيش از اين.

بخت: نصيب و بهره.

گر نيستت رضايي: اگر راضي نيستي.

حُكمِ قضا: حُكمِ سرنوشت، فرمان ازلي.

معاني ابيات غزل:

(1) در آتش جدايي تو مي سوزم، دست از ستمكاري بردار، جدايي بلاي جان ما شد، خدايا اين بلا را از ما دور كن.

(2) ماه بر پشت اسب سبز رنگ سپهر خودنمايي مي كند، براي اينكه او را از پاي درآوري بر رخش سوار شو.

(3) گيسوي پر پيچ و تاب را افشان كن. يعني برخلاف ميل سنبل، به مانند باد صبا بر پيرامون گلزار بوي خوش بپراكن.

(4) براي تاراج عقل و دين، با ناز سرمستانه نمودار شو، گوشه كلاه را كج نهاده و دامن قبا را به چرخش درآور.

(5) اي نور ديده عاشقان سرمست،‌ چشم به راهم. يا با آوازي حزين چنگ بنواز و يا ساغر باده را به گردش درآور.

(6) دست روزگار بر صفحه چهره اش در حال نگاشتن خط سبز زيبايي است. خدايا سرنوشت بد را از يار ما دور بدار.

(7) حافظ، بيش از اين از زيبارويان بهره يي (جز بي نصيبي) نداري. اگر به آن راضي نيستي فرمان قضا و سرنوشت را دگرگون ساز.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب