گر دست رسد در سر زلفین تو بازم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ سه شنبه, 17 آذر, 1394 / بدون نظر
Hafez2

گر دست رسد در سر زلفین تو بازم///چون گوی چه سرها که به چوگان تو بازم

زلف تو مرا عمر دراز است ولی نیست///در دست سر مویی از آن عمر درازم

پروانه راحت بده ای شمع که امشب///از آتش دل پیش تو چون شمع گدازم

آن دم که به یک خنده دهم جان چو صراحی///مستان تو خواهم که گزارند نمازم

چون نیست نماز من آلوده نمازی///در میکده زان کم نشود سوز و گدازم

در مسجد و میخانه خیالت اگر آید///محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم

گر خلوت ما را شبی از رخ بفروزی///چون صبح بر آفاق جهان سر بفرازم

محمود بود عاقبت کار در این راه///گر سر برود در سر سودای ایازم

حافظ غم دل با که بگویم که در این دور///جز جام نشاید که بود محرم رازم

معانی لغات غزل:

گر دست رسد : اگر دوباره دستم برسد .

به چوگان تو بازم : به چوگان تو خواهم باخت، با چوگان تو به بازی خواهم گرفت.

چوگان : چوبی که یک سر آن به مانند عصا منحنی است و برای زدنِ گوی در بازی چوگان به کار گرفته می شود و در اینجا کنایه از انحنای سر زلف یار است .

چه سرها : چه تعداد از سرهای مدعیان ورقیبان .

مرا : برای من .

پروانه : اجازه نامه، رخصت .

پروانه راحت : اجازه آسایش .

گُدازم : ذوب شوم، بسوزم و آب شوم .

صُراحی : تُنگ شراب با گلوی باریک و تَنگ که به هنگام ریختن شراب صدای قل قل می دهد و به صدای خنده تشیبه می شود .

دهم جان چو صراحی : چون صراحی جان بدهم و بمیرم و خاموش شوم کنایه از لحظه خالی شدن صراحی از شراب است که دیگر صدایی از آن به گوش نمی رسد .

مستانِ تو : آن ها که از باده عشق تو سرمست اند .

گُزارند نمازم : بر من نماز گزارند (نماز میّت) .

نمازی : 1- (با یاء نکره) نماز واقعی، نماز صحیح و درست. 2- (با یاء نسبت) پاک و طاهر، پاکیزه .

محراب : محل نماز امام جماعت مسجد که دارای سقف قوسی و منحنی مانند به شکل ابروست .

کَمانچه : 1- آلت موسیقی که به معنای کمان کوچک و به شکل تار کوچک با کاسه منحنی قوس دار ساخته شده است . 2-رَف، تاقچه های کوچک که بالای تاقچه ها در اطاق ساخته می شده و دارای قوس محرابی بوده و در آن اشیاء گرانقیمت و زینتی می گذاشته اند .

بفروزی : بیفروزی، روشن کنی .

آفاق : کرانه ها؛ افق ها .

سربفرازم : سرافرازی کنم، سربلند شوم .

محمود : 1- پسندیده، 2- نام سلطان محمود غزنوی .

سودا : عشق .

اَیاز : نام غلام سلطان محمود غزنوی که زیباروی بود و به زیبایی و خوش سلیقگی و ادب ضرب المثل است.

معانی ابیات غزل:

1) اگر بار دیگر دستم به حلقه گیسوان تو برسد، چه بسیار سرهایی که چون گوی، با چوگانِ زلف تو به بازی خواهم گرفت.

2) گیسوان تو برای من به مانند عمر دراز است اما سر مویی از آن عمر دراز در دست اختیار من نیست.

3) ای محبوب به من اجازه آسایش بده تا امشب از آتش دل به مانند شمع در پای تو بسوزم و چون موم آب شوم.

4) (و) در آن لحظه که به مانند صراحی با یک خنده جان بدهم آرزو دارم که مستان باده عشق تو بر من نماز بگزارند.

5) چون نمازِ منِ آلوده به گناه، نماز قابل قبولی نیست به جبران آن، در میکده از سوز و گداز وا نمی افتم.

6) اگر در مسجد، خیال تو به سرم افتد به یاد دو ابروی تو محراب می سازم و اگر در میخانه چنین شود، قوس تاقچه و رَف های آنجا (که جایگاه شیشه های شراب است) را به جای محراب می گیرم.

7) هر گاه شبی با نور چهره خود خلوتسرای ما را روشن کنی به مانند فروغ بامدادی در کرانه های جهان سربرآورم.

8) اگر سرم در راه سودای ایاز از دست برود پایان این کار پسندیده و به خیر خواهد بود.

9) حافظ غم دل خود را با که در میان گذارم که در این دور و زمانه جز جام شراب کسی دیگر شایستگی محرمیّت راز را ندارد.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب