به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ یکشنبه, 6 دی, 1394 / بدون نظر

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم///بهار توبه شکن می‌رسد چه چاره کنم

سخن درست بگویم نمی‌توانم دید///که می خورند حریفان و من نظاره کنم

چو غنچه با لب خندان به یاد مجلس شاه///پیاله گیرم و از شوق جامه پاره کنم

به دور لاله دماغ مرا علاج کنید/// گر از میانه بزم طرب کناره کنم

ز روی دوست مرا چون گل مراد شکفت///حواله سر دشمن به سنگ خاره کنم

گدای میکده‌ام لیک وقت مستی بین///که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم

مرا که نیست ره و رسم لقمه پرهیزی///چرا ملامت رند شرابخواره کنم

به تخت گل بنشانم بتی چو سلطانی///ز سنبل و سمنش ساز طوق و یاره کنم

ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ///به بانگ بربط و نی رازش آشکاره کنم

معانی لغات غزل:

عزم : قصد ، اراده ، نیّت .

توبه : رجوع، اراده، نیّت . استغفار

استخاره : طلب خیر کردن از خدا، تفأل زدن به قرآن .

بهار توبه شکن : فصل بهاری که صفت آن توبه شکنی است .

سخن درست بگویم : صادقانه حرف بزنم ، راستش را بگویم .

حریفان : هم پیاله ها، رفیقان باده نوش .

نَظاره کنم : تماشا کنم .

دور لاله : فصل گل لاله .

دماغ : مغز .

دماغ مرا علاج کنید : به درمان مغز علیل من بپردازید .

میانه بزم طرب : میانداری کردن مجلس باده و شادی .از میان بزم مجلس شادی .

کِناره کنم : کناره گیری کنم، خود را کنار بکشم .

ز روی دوست : با دیدن و ملاقات روی دوست .

گلِ مراد شِکُفت : مراد به گل تشبیه شده، به آرزوی خود رسید، آرزو برآورده شد .

حواله کردن : محوّل کردن، واگذار کردن .

بُتی : محبوب زیبایی .

ساز کردن : فراهم کردن .

طوق : گردن بند .

یاره : دست بند، حلقه یی از طلا یا نقره .

گدای میکده : گدای دَرِ میکده، دُردنوش دَرِ میخانه .

حُکم کنم : فرمان برانم .

زَرِ تمغا : پول مالیات، بودجه دولتی .

ساز و برگ : وسایل زندگی ، تدارکات .

مذمّت : بدگویی ، سرزنش .

ملول : دل تنگ، افسرده .

بَربط : عود .

معانی ابیات غزل:

۱) سحرگاهان با خود می گفتم که به قصد توبه کردن استخاره کنم اما فصل بهار توبه شکن نزدیک است، نمی دانم چه کار کنم؟

۲) راستش را بگویم، من نمی توانم ببینم که دوستان هم پیاله من شراب بنوشند و من تماشاگر باشم.

۳) به هنگام بهار و موسم گل لاله، اگر از میانه مجلس عیش و نوش خود را به کنار کشیدم، مغز بیمار مرا معالجه کنید .

۴) آن گاه که از دیدن روی دوست به آرزوی خود دست یابم، سرِ دشمن را به سنگ خارا حواله میکنم.

۵) محبوب زیبارویی را مثل یک پادشاه بر تخت گل نشانیده و از سنبل و سمن برای او گردن بند و دست بند می سازم.

۶) من یک گدای دُرد نوش میکده ام اما به هنگامی که مست می شوم بیا و ببین که چگونه به آسمان ناز می فروشم و بر ستاره ها فرمان می رانم!

۷) (و در آن حالت) به مانند غنچه نیم باز با لبی خندان، به یاد مجلس شاهِ (ماضی) (شاه ابواسحاق) پیاله شراب می گیرم و گریبان خود را از شوق پاره می کنم.

۸) من که از پول مالیات دستگاه دولتی وسایل زندگی را فراهم می کنم، دیگر چرا به بدگویی رند شرابخوار پرداخته و او را سرزنش کنم؟

۹) حافظ از بس در پنهانی باده نوشیده، دل گرفته و افسرده حال شده است. بر آنم که با بانگ عود و نی رازش را بر ملا کنم.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب