حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ شنبه, 12 دی, 1394 / بدون نظر

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند///محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند

ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید///هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند

چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب///فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند

قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست///بوسه‌ای چند برآمیز به دشنامی چند

زاهد از کوچه رندان به سلامت بگذر///تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند

عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو///نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

ای گدایان خرابات خدا یار شماست///چشم انعام مدارید ز انعامی چند

پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش///که مگو حال دل سوخته با خامی چند

حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت///کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند

معاني لغات غزل:

حَسب حال: گزارش حال ، شرح حال ، رويدادها .

گل افكندنقاب: گل نقاب از چهره بر افكند ، گل از نقاب غنچه در آمد.

فرصت نگهدار:فرصت را غنيمت شمر.

قندآميخته باگل:گلقند ، شربت قند آميخته با برگ گل سرخ كه براي ضعف دل تجويز مي شده است گل شكر، شربت گلاب و قند.

برآميز:در هم بياميز ، باهم تركيب كن.

حكمت:دانش ، فلسفله.

گدايان خرابت:مستمندان معتاد به شراب كه بر درميكده مي نشسته و از واردين دولتمند ميخانه تقاضا مي كرده اند كه دُرد شراب مصرفي خودشان را به آنها حواله دهند

.انعام:احسان و نيكويي

.انعام:چهار پايان

.دردي كشان:مستمندان معتاد به شراب كه به جاي شراب درد شراب مي آشامند ، گدايان خرابت.

كامگار:كامروا ، به كام دل رسيده .

معاني ابيات غزل:

(1) چندي گذشت كه حال و رويدادها را ننوشته ايم ( براي اينكه ) راز داري نيست كه پيغامي چند را به تو برسانم.

(2) ما نمي توانيم به منزلگاه والاي شما برسيم مگر آنكه لطف شما چند قدمي به سوي ما بر دارد ) نگاهي به زير پاي خود كند).

(3) به آن هنگام كه شراب رسيده از خم به سبو ريخته و غنچه گل شكفته شد، فرصت شادي را غنيمت شمرده جامي چند بنوش.

(4) شربت قند و گلاب علاج درد دل ما نمي كند. چند بوسه را با دشنام درهم بياميز و به ما بده.

(5) اي زاهد از كوچه رندان لاابالي با حتياط عبور كن تا معاشرت اين بد نامان آبروي تورا بر باد ندهد.

(6) حالا كه معايب شراب را تمامي بر شمردي هنر و فضليتش را هم برگو و براي رضايت خاطر چند ساده دل نادان، در شرح حكمت اين دستور مغالطه مكن.

( 7) اي باده نوشان مستمند خراباتي ( كه چشم انتظارتان به دست ديگران است)، دل به احسان چند حيوان انسان نما مبنديد كه خدا يار و ياور شماست.

(8) پير ميكده چه اندرز خوبي به دردي كش فقير در ميخانه خود داد و به او گفت كه هرگز درد دل و شرح پريشاني خود را با بي دردان ناپخته در ميان مگذار.

(9) حافظ در اشتياق ديدار خورشيد رخسار تو گداخته شد اي كامروا نگاهي به مشتاقان ناكام خود بينداز.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب