خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ یکشنبه, 20 دی, 1394 / بدون نظر

خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست///گشاد کار من اندر کرشمه‌های تو بست

مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند//زمانه تا قصب نرگس قبای تو بست

ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود///نسیم گل چو دل اندر پی هوای تو بست

مرا به بند تو دوران چرخ راضی کرد///ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست

چو نافه بر دل مسکین من گره مفکن///که عهد با سر زلف گره گشای تو بست

تو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصال///خطا نگر که دل امید در وفای تو بست

ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت///به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست

معانی لغات غزل:

ابروی دلگشا: ابروانی که میان آنها فاصله باشد، ابروان ناپیوسته، ابروان گشاد وباز، کنایه از صورت باز وبشاش.

گشادکار: کشایش کار.

کرشمه: ناز وغمزه و ادا و اطوار توام با اشارات ابرو.

قصب: نی، کتان، جامه نازک کتانی، واحد طول زمین زراعتی، شال کمر و در اینجا مقصود پارچه کتانی است که به عنوان شال به کمر می¬بندند.

زرکش: زربفت، پارچه¬یی که در آن رشته¬های نازک طلا بافته شده باشد.

قصب زرکش: پیراهن زربفت، شال کمر زربفت، شال سر زربفت.

گره نگشود: گره¬گشایی نکرد.

دوران چرخ: گردش روزگار.

سررشته: سررشته، سرنخ، سررشته¬دارکنایه از کسی که مهار کار در دست او و اختیار¬دار باشد.

سررشته در رضای توبست: مهار کار را به دست و اراده تو داد.

نافه: کیسه کوچک مشک که سرآن را گره زده باشند، نافه آهوی چین که قبلا شرح داده شد و آن نیز گره خورده است.

گره گشای: مشکل گشا، حلاًل مشکلات.

زلف گره گشا: زلفی که آزاد بر شانه¬ها ریخته و کنایه از زلفی است که گره آن باز شده و برای عاشق مشکل گشاست.

نسیم وصال: کنایه از اشارات و علامات اولیه و حالات و تمایلات معشوق است که عاشق را امیدوار می¬کند.

 

معانی ابیات غزل:

(۱) آنگاه که دست توانای آفریدگار تصویر ابروان گشاده تو را برچهره‌ات می‌نشانید، گشایش کار مرا هم در اختیار اشارات دلبرانه آن ابروان قرار داد.

(۲) و درآن که دست زمانه با شال زرکشی که بر روی قبای تو می‌پیچید کمر تو را می‌بست هزاران اندام سرو مانند را در چمن روزگار به خاک راه نشانید.

(۳) نسیم امید بخش سحری تا با اراده تو همسو و هماهنگ شد گره از کار ما گشوده و دهان غنچه را به تبسم باز کرد.

(۴) گردش روزگار مرا به پای بندی محبت تو کشانید اما افسوس که توفیق من بسته به اراده و خواسته بی‌اعتنایی چون تو است.

(۵) گره در کار دل این ناتوان میفکن که نافه دل من با سر زلف گره گشای تو عهد و پیوند قدیمی دارد.

(۶) نسیم جان‌بخش تمایلات نخستین تو، به من حیات تازه‌یی بخشید، اما اشتباه دل من در این بود که به وفای تو دل بست.

(۷) به او گفتم که از جور بی‌اعتنایی تو عاقبت از این شهر خواهم رفت، در پاسخم با بی‌اعتنایی گفت برو! کسی پای تو را نبسته است.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب