صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ چهارشنبه, 16 دی, 1394 / بدون نظر

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست//بیار نفحه‌ای از گیسوی معنبر دوست

به جان او که به شکرانه جان برافشانم///اگر به سوی من آری پیامی از بر دوست

و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار///برای دیده بیاور غباری از در دوست

من گدا و تمنای وصل او هیهات///مگر به خواب ببینم خیال منظر دوست

دل صنوبریم همچو بید لرزان است///ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست

اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را///به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست

چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد///چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست

معاني لغات غزل:

نفخه: وزش بادي كه بوي خوش به همراه دارد.

معنبر: عنبرين، خوش‌بو.

جان‌برافشانم: جان را نثار كنم.

بردوست: پيش دوست.

بار: اذن دخول، اجازه ورود و شرف يابي.

هيهات: (شبه جمله) بعيد است، محال است.

منظر: جايگاه نظر و ديدار.

منظر دوست: تصويري از اندام و شكل و شمايل دوست.

صنوبر: درختي از تيره مخروطيان يا ناژويان با نام لاتين ژوني پروس سابينا كه به علت مخروطي بودن تخم آن، به دل تشبيه مي‌شود و مانند سرو و كاج بلند است و با اندك نسيم برگهايش مي‌لرزد.

به چيزي نمي‌خرد ما را: براي ما ارزشي قايل نيست.

 

معاني ابيات غزل:

(1) اي باد صبا اگر گذرات به سرزمين دوست افتاد از گيسوي عطرآگين او بوي خوشي بياور.

(2) سوگند به جان دوست كه اگر از جانب او پيامي براي من بياوري به شكرانه اين نعمت جان خود را نثار تو خواهم كرد.

(3) و هرگاه اجازه ورود و شرفيابي به بارگاه و حضور او را نداري از خاك راه او غباري به عنوان داروي بينايي براي ديدگان من بياور.

(4) من بي‌نوا و آرزوي ديدا او!؟ اين امر محالي است. مگر اينكه او را در خواب ببينم.

(5) دل مخروطي شكل من از حسرت ديدار اندام چون صنوبر دوست مانند بيد به خود مي‌لرزد.

(6) هرچند دوست براي ما ارزشي قائل نيست ما يك سر موي او را به عالمي نمي‌فروشيم.

(7) چه مي‌شود اگر حافظ خوش‌آواز كه غلام و خدمتگزار آن دوست است، دلش از ديدار و از بند غم رهايي يابد.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
برچسب ها در :
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب