نماز شام غریبان چو گریه آغازم

پست شده بوسیله مدیر سایت در تاریخ سه شنبه, 1 دی, 1394 / بدون نظر
Hafez2

نماز شام غریبان چو گریه آغازم///به مویه‌های غریبانه قصه پردازم

به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار///که از جهان ره و رسم سفر براندازم

من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب///مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم

خدای را مددی ای رفیق ره تا من///به کوی میکده دیگر علم برافرازم

خرد ز پیری من کی حساب برگیرد///که باز با صنمی طفل عشق می‌بازم

بجز صبا و شمالم نمی‌شناسد کس///عزیز من که بجز باد نیست دمسازم

هوای منزل یار آب زندگانی ماست///صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم

سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی///شکایت از که کنم خانگیست غمازم

ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می‌گفت///غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم

معانی لغات غزل:

شام غریبان : شب در غربت برای مسافر غریب، اولین شبی که غریبی در غربت می گذراند و شبی دلگیر و غم افزاست .

نماز شام : به هنگام نماز شام، اول شب، موقع نماز مغرب .

گریه آغازم : شروع به گریه کردن کنم .

مویه : گریه و زاری، شیون؛ گریه به همراه زاری نامه خواندن .

دیار حبیب : شهر و دیار و سرزمین دوست .

بلاد غریب : شهرهای بیگانه .

مُهَیمِن : پناه دهنده و ایمن سازنده از ترس و بیم، یکی از اسماء خداوند .

خدای را : برای خاطر خدا .

رفیق ره : رفیق راه و همراهی سفر، کنایه از حضرت خضر نبی که عمر جاوید دراد و مسافران را در راه سفر مدد می رساند .

عَلَم برافراختن : نصب کردن بیرق در محلی به علامت استقرار یافتن و کنایه از اِعلام وجود و حضور در آنجا .

حساب برگیرد : حساب ببرد، روی آن حساب کند، آن را به چشم اعتبار و جدی بنگرد .

صنمی طفل : محبوبی خردسال، معشوقی نوجوان .

صبا و شمال : باد صبا و باد شمال که اولی نسیم خنکی است که صبح و عصر از جانب شمال شرقی می وزد و دومی بادی که از جانب شمال می وزد .

هوای منزل یار : 1- هوای تنفس شهر دوست، هوایی که در فضای منزل دوست وجود دارد. 2- آرزو، اشتیاق.

آب زندگانیِ ماست : به مانند و به جای آب زندگانی برای ما می باشد .

خانگی : خودی، درونی، اهل خانه، خانه زاد .

غمّاز : طعنه زننده، سخن چین .

چنگِ زهره : ساز ناهید، ساز ستاره ناهید .

لهجه : حالت و نحوه تکلم در جوامع مختلف، لحن زبان محاوره هر محلّ .

خوش لهجه : لهجه شیرین، با لهجه و تکلم گیرا .

معانی ابیات غزل:

1) آنگاه که به هنگام نماز مغرب در شب غریبی، شروع به گریه می کنم با زاری نامه خواندن برای غم غربت، سرگذشت خود را بیان می کنم.

2) و به یاد دوست و شهر و دیار خود آنچنان سوزناک می گریم که شیوه و راه و رسم سفر کردن را از روی زمین برمی اندازم.

3) من از شهروندان دوستم نه از شهری غریب. ای خدایی که مرا از ترس رهایی می بخشی بار دیگر مرا به رفیقان خود برگردان.

4) ای خضر پیامبر و ای یاری دهنده مسافران در بیابان، از برای خدا به من کمک کن تا بار دیگر در کوی خرابات آشکارا اِعلام وجود کنم.

5) (نمی دانم) این عقل چه موقع به حساب سنّ و سالم رسیدگی و مرا نهی می کند؟ چرا که بار دیگر با محبوبی کم سن و سال عشقبازی می کنم.

6) ای عزیز؛ غیر از نسیم صبا و باد شمال کسی مرا (در این دیار) نمی شناسد، چرا که به غیر از باد هوا کسی دیگر همدم و هم نشین من نیست.

7) هوا و نسیم دیار دوست، نهایت آرزو و برای من به منزله آب حیات است. ای باد صبا نسیمی از خاک شیراز برای من بیاور.

8) اشکم جاری شد و عیب مرا (عدم تحمّل غریبی مرا) آشکارا و رو در رو، بازگو کرد. از چه کسی گلایه کنم که شماتتگر من خودی و خانه زاد است.

9) هنگام صبح آهنگی از ساز ستاره زهره (ناهید) به گوشم رسید که می گفت من بنده و چاکر حافظ خوش بیان و خوش آوازم.

منبع: مستانه دات آی آر


دسته بندی شده در : فال روزانه
پست مشابه :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت و بهینه سازی سایت توسط گرین وب